۱۳۹۶ تیر ۶, سه‌شنبه

تاکتیک خشن خامنه ای برای حذف روحانی: نمدمالی از راه مظلومیت؛ با نتیجۀ ذلیل سازی و حذف!

Image result for ‫خامنه ای در نماز عید فطر 96‬‎
انتخاب نوع اسلحه هم نشان از بلندپروازی دارد (دوربین) و دقت در هدف نقطه زن

1- آیت الله خامنه ای دیروز در نماز عید فطر ابتدا نمونه ای از افسر جنگ نرم "آتش به اختیار" مورد نظرش را پشت تریبون فرستاد تا هنگامی که از ویژگی های جنگجویان آتش به اختیار مورد نظرش توضیح مجدد می دهد سریع در ذهن مخاطب تداعی معنا بیابد و جمعیت انبوه نمازگزار از هرگونه تردیدی رها شوند در مصداق یابی افسران آتش به اختیار. در اینکه شخص رهبر جمهوری اسلامی میثم مطیعی و شعر ضد حسن روحانی و دولتش را برای مراسم نماز عید فطر برگزیده کمترین تردیدی نیست. نشان به آن نشان که آخوند تقوی رییس همۀ نمازهای سیاسی - عبادی و پیشنهاد دهندۀ نصب و عزل تمام امامان جمعه به خامنه ای نیز از شعر مطیعی برائت جسته و گفته من در جریان نبودم. و چه کسی است که نداند تقوی یکی از کلیدی ترین، وفاداراترین و مورد اعتماد ترین زیردستان خامنه ایست که در طول 30 سال ریاستش بر نمازهای جمعه و اعیاد حتی یک مورد نیز اشتباه و خطا نداشته و چه در عزل و نصب ها و چه در ابلاغ دستورکارهای اولویت بندی شدۀ موضوعی به نماز جمعه ها و امامان جمعه طبق نص نظر خامنه ای عمل کرده که مهمترین نمونه اش عزل هاشمی رفسنجانی مرحوم از نماز جمعۀ تهران بود. پس اگر تقوی از موضوعی اطلاع نداشته باشد بطور قطع تصمیم شخص آیت الله خامنه ایست و بین این رییس و مرئوس فیلتر دیگری نیست. در ادامه خواهم نشان داد که حتی حذف یک بیت از شعر مطیعی نیز بدستور و صلاحدید خود خامنه ای حذف شده است.


2- بعید بنظرم می رسد که علت اصلی این حجم از تلاش خامنه ای برای حذف حسن روحانی مربوط به مسئلۀ جانشینی او در آینده باشد. زیرا نه خامنه ای ضعف جسمی و روانی قابل نشان دادنی را بروز می دهد و نه اصولاً طیف حسن روحانی پایگاهی فقهی در بین فقهای اصلی و مرجع روحانیت شیعه دارند که در هیچ زمانی - تا جمهوری اسلامی ولایت فقیه برقرار است - بتوانند در عرصۀ رهبری عرض اندامی بکنند. بنابراین بنظر من نزاع سخت خامنه ای با روحانی جنبۀ سیاسی قویتر از جنبۀ مذهبی آن دارد. به این معنا که خامنه ای احساس می کند که بدلایل زیر دست برتری یافته در سیاست "چالش بجای سازش" و می تواند با یک دولت همسو از طیف ایدئولوژیک خودش آینده و تداوم جمهوری اسلامی در قرن جدید هجری شمسی را تضمین و همیشگی بسازد:

الف- از صحنه خارج شدن تمام ایرانیانی که نشانه ها و خاطراتی از مدرنیتۀ قبل از انقلاب ایران را داشتند و دارند به دلیل کهولت سن و مرگ طبیعی. بطوریکه نسل های فعال و  فعلی ایرانی حداکثر خواسته هایشان مقایسۀ جمهوری اسلامی با خود جمهوری اسلامی شده و نه تنها نسل های قبل از انقلاب را برسمیت نمی شناسند بلکه آنان را تحقیر هم می کنند که: "بگذارید خودمان با همین افتان و خیزان خود از راه همین انتخابات کشورمان را اصلاح کنیم و توی کارمان موش ندوانید". بعبارت روشن تر خامنه ای با نسل هایی طرف است که اگر هم مدرن یا دگر اندیش هستند در پذیرش مشروعیت کامل جمهوری اسلامی تردیدی ندارند.

ب- استفاده از بسیج شدن نسبی احساسات ملی و ایرانی به نفع مقاومت در برابر زورگویی به دو دلیل زیر:

ب1- سیاست های خصمانۀ دونالد ترامپ بر ضد هم تمامیت ارضی ایران و هم جامعۀ مدنی ایران و هم نشانه رفتن زندگی روزمرۀ مردم با طرح و تصویب تحریم های جدید. و البته سیاست های احمقانۀ عربستان در تلاش برای بسیج اعراب بر ضد ایران و دامن زدن به نفرت و جنگ هویت تاریخی عرب و عجم.

ب2- حملات اخیر داعش به تهران و دامن زدن به احساسات جریحه دار شده و خواستار انتقام از راه "خشونت در برابر خشونت" ایرانیان طبقات مدرن و شهری. که نمونه اش در استقبال از حملات موشکی سپاه به دیرالزور سوریه را علامت درستی تشخیص خامنه ای باید دید.

پ- توجه به این اصل روانشناختی انسانی - بویژه شرقی و علی الخصوص ایرانی - که انسان ها از مظلومان حمایت می کنند و نه از ذلیلان. بعبارت دیگر تا کسی مظلوم است افکار عمومی از راه دلسوزی هم شده از او حمایت می کند. اما اگر این نسان مظلوم از دز مظلومیت به ذلالت سقوط کند بلافاصله افکار عمومی نیز از انسان ذلیل روی برمی تابد و به ظالم و ذلیل کننده گرایش پیدا می کند. این موضوع البته با "چرا گرایش به دیکتاتور" هم قابل توضیح است در جهان عقب مانده. زیرا توده های عامی و معمولی همیشه به قدرت معطوفند و نه به ضدقدرت. زیرا منافع خودشان را که امنیت و زیست (زنده ماندن) است را برهر فاکتور دیگری اعم از عدالت و آزادی ترجیح می دهند. توده وقتی به ضد قدرت گرایش پیدا می کند که تشخیص بدهد قدرت بالفعل در حال سقوط است و این ضد قدرت است که در حال تبدیل شدن بقدرت است.

3- بنظرم بنا به سه دلیل گفته و بسیاری دلایل ناگفته هم خامنه ای به این تشخیص رسیده است که زمان تثبیت هژمون جمهوری اسلامی چه در بین مردم چشم بازکرده در داخل جمهوری اسلامی و چه در منطقه و جهان در چهار سال آینده رقم خواهد خورد و این موضوع مهمتر و کلانتری از "رهبر آینده چه کسی خواهد بود" است. زیرا اگر این هژمون در چهار سال آینده تثبیت شود رهبر هرکس که باشد - که حتماً یک روحانی سنتی کمی دگم یا کمی ملایم خواهد بود - ناگزیر از ادامۀ راه تثبیت شده است و در غیر اینصورت باز فارغ از نوع رهبر جمهوری اسلامی فروخواهد پاشید.

4- من نتوانستم بغیر از نقشۀ کلان شرح داده ام علت یابی کنم در چرایی رفتار این روزهای خامنه ای با روحانی. زیرا هیچ کدام از گزینه های دیگر قدرت حمل این حجم از حمله و تخریب روحانی از سوی خامنه ای را ندارد و توجیه نمی کند. مگر اینکه یک نزاع شخصی هم در میان باشد و روحانی در جایی در خلوت یا مباحثات سطوح بالای حکومت به خامنه ای چنان تعرض تند و اثر گذاری کرده باشد که خامنه ای کینۀ شخصی از روحانی را هم به کینۀ سیاسی و فقهی اش افزوده باشد.

حالا با این مقدمۀ بسیار فشرده و طولانی می توانم وارد حرف های خود خامنه ای در نماز عید فطر بشوم و دو نکته را که مهمترین نکته ها بود و از سوی تحلیلگران مغفول مانده - مثل همیشه - را رمز گشایی بکنم:

الف- نکتۀ اول مربوط است به این عبارت خامنه ای که گفت:
... امیدوارم که هرچه زودتر دولت جدید تشکیل شود و کارهای لازم را برای کشور شروع کنند، کارهای بزرگی در پیش است که باید انجام بگیرد، کار برای تولید داخلی، اشتغال جوانان که جزء مسائل مهم ما است. امسال را هم ما سال تولید ملی و اشتغال نام گذاری کردیم...
در این پارگراف خامنه ای از فعل "شروع کنند" استفاده می کند و نه از واژه "ادامه دهند" تا این القاء غیر مستقیم تحقیر کننده را از راه تداعی معانی انجام دهد که اولاً در دولت یازدهم کاری انجام نشده است. و ثانیاً فعلاً هم که دولت جدید تشکیل نشده دولت فعلی تعطیل و در خواب و بی عملی است. و با تأکید بر نامگذاری خودش هم می خواهد فشار بر دولت تشکیل نشده را هم به بالاترین حد افزایش دهد و القاء کند که در شش ماه نخست سال عملی انجام نشده و تمام شعار سال من دست نخورده منتقل شده به نیمۀ دوم سال و دولت دوازدهم!

ب- نکتۀ دوم هم برمی گردد به کلمۀ "مدعیان پوچ اندیش" که خامنه ای ظاهراً در جهت نصیحت دوستانه به معترضان به حسن روحانی در روز قدس می گفت و ضمن ستایش از آنان بعنوان نیروها و جریان انقلابی از آنان می خواست که "مدعیان پوچ اندیش را از جریان انقلاب طلبکار نکنند" - عین گفتۀ خامنه ای را از مجموع سخنرانی او حذف کرده اند و نتوانستم جملۀ خودش را برای شما کپی پیست کنم. -

ب1- بنظرم استفاده از واژۀ "پوچ اندیش" در مقابل منظور اصلی خامنه ای که "لیبرالیسم" بود خیلی اهمیت دارد. زیرا او می داند که مقابلۀ مستقیم با ارزش های لیبرالیسم نه ممکن است و نه جای آن در خطبۀ نماز است و نه مفید واقع می شود از جهت تأثیر منفی بر افکار جوانان مدرن و در حال جذب بسوی خامنه ای بدلیل هایی که در بالا و مقدمه برشمردم. لذا خامنه ای از کلمۀ پوچ اندیش استفاده می کند که مصداق آن هم قبلاً مشخص شده طیف فکری حسن روحانی است و با شعرخوانی مطیعی هم بر این مخاطب پوچ اندیش تأکید - در همان لحظه - شده است. در اینجا نیز خامنه ای از تبلیغات روانی غیر مستقیم و از راه تداعی معانی استفاده می کند. به این معنا که بجای درگیر شدن با اندیشه، نماد و حامل اندیشه را می زند. چون اگر حامل و نماد اندیشه ای حقیر و پوچ و ذلیل نمایش داده شود خود اندیشه هم بتبع حقیر و پوچ و ذلیل می شود. 

ب2- همانطور که در پست ضیافت افطاری خامنه ای هم بدرستی اشاره کرده بودم او از همۀ ضعف های مترتب بر روحانی (نماد فعلی پوچ اندیشی در چرخۀ قدرت سیاسی) از تحصیلات و دکترای او بهره می برد. زیرا این نماد راحت تر با جامعۀ مدرن تحصیلکرده ارتباط مؤثر می گیرد و آنان را در نفرت از مدرک تقلبی با خامنه ای همذات پندار می کند. او خودش در حضور همه و کارگزاران نظام این پالس "دکتر روحانی" را فرستاد و دیدیم که بلافاصله استاد اعظم مصباح یزدی فردای همانروز این پالس را گرفت و گسترش داد. در حالیکه رسم روحانیان نیست که مدارک دانشگاهی را مهم بدانند و تازه برای اصالت و قلابی بودن ان هم مانور بدهند. لذاست که شعر سروده برای روز نماز عید فطر در اوجش به مصرعی می رسد که از کلمۀ "دکتر قلابی" استفاده شده است. اما بعد از اینکه شعر سروده شده برای تصویب نهایی به خامنه ای عرضه می شود او دستور می دهد که مصرع دارای "دکتر قلابی" حذف شود و می شود.

ب3- آن شعر البته قصیده ای طولانی است و گویا بخش مربوط به دولت و برجام های لایت شده بود. اصل بیت حذف شده چنین است: «نور خورشید طلب حاجت مهتابی نیست/ که دوا در کف هر دکتر قلابی نیست!» این حذف که می توانست در کنار برخی دیگر ابیات حذف شده بی اهمیت تلقی شود و توضیحی هم نیاز نداشته باشد. اما چون این بیت به دلیل بزرگنمایی بعدی حذف شده بود؛ لذا محمد مهدی سیار یکی از سراینگان شعر با سرعت نور واکنش نشان داد و در کانال تلگرامی خود با توسل به "شعر تخریب حسن روحانی نبود" توضیح مفصلی نوشت و دلیل آورد که مطیعی با وسواس و تقوا از اینکه ممکن است دکتر قلابی بکار رفته در این بیت به حسن روحانی بربخورد آن را حذف کرد و نخواند. در حالیکه همه می دانند که حذف موضوعی از متن اصلی و طرح آن در حاشیه - مثل همۀ جملاتی که من در بین دو دش (- -) می نویسم برای برجسته سازی است و نه بی اهمیتی. به این معنا که اینان "دکتر قلابی" را به این دلیل حذف کردند که با توضیح بعدی در بارۀ آن قلابی بودن دکترای روحانی - از نظر خودشان - را برجسه تر و ماندگارتر در ذهن مخاطبان بکنند. البته در بیت مزبور یک نور خورشید طلب هم است که در اصل اشاره به خامنه ایست و محتمل است که مخالفت خامنه ای با خواندن این بیت به "فروتن نمایی" خودش هم یکی از دلایل فرعی باشد. و طرفه اینکه همین بیت در خود قصیدۀ طولانی و اصلی هم نیست و فقط برای این مراسم سروده شده و اضافه شده بود - من حداقل دو منبع از اصل شعر را مطالعه کردم و چنین بیتی را نیافتم -

5- نتیجۀ نهایی اینکه بنظرم می رسد که خامنه ای تصمیم گرفته است حالا که صبر حسن روحانی را به مظلومیت کاهش داده؛ بتواند با ادامۀ هجوم هرچه زودتر مظلومیت حسن روحانی را هم به ذلیلی در افکار عمومی رأی دهندگانش فروبکاهد؛ تا در نهایت بدون هزینه ای خاص او را حذف کند. و با حذف او هم مدعیان پوچ اندیش - لیبرال ها - را بعقب براند و هم قوۀ مجریه را هم با استراتژی "فشرده سازی مردم در داخل با فقر خود اتکایی و مقاومت ملی خارجی با بهره گیری از غرور بیگانه ستیزی" بدست همفکران خودش بسپارد. زیرا همانطور که گفتم زدن حامل اندیشه ضربۀ محکمی هم بخود اندیشه است. و اینجا بود که جلز و ولز می کردم - و هواداران حسن روحانی لعن و نفرینم می کردند - که مردانی که پا در راه مقابله با خامنه ای و ایدئولوژی می گذارند اولاً باید از نظر شخصیت اجتماعی اعم از تحصیل و ثروت و رانت و خانواده و رفقا هرچه شفاف باشند، ثانیاً شفاف بمانند و ثالثاً از هیچ نقطه ضعف احتمالی - و طبیعی برای هر انسان - در گذشتۀ خود دفاع غیر منطقی نکنند. البته معترفم که حسن روحانی هم بی دست و پا نیست؛ که مهمترین نشانه اش عصبانی کردن خامنه ای تا سرحد جنون فعلی بوده است. و امیدوارم که بتواند با تاکتیک های ویژۀ خودش بدل های لازم را پیدا کرده و بکار بگیرد. هرچند که بسیار بسیار نا امیدم از اصلاح طلبان حامی لفظی الکی و شریک جدی در قدرت روحانی. زیرا نه نشانه ای بروز داده اند و نه معرفتی در این روزهای هجوم بی امان به روحانی و از او دفاعی نکرده اند. البته من دفاع آبکی در دنیای مجازی را - آنهم تک و توک - دفاع از یک مؤتلف سیاسی و مشترک در قدرت نعماتی را دفاع نمی دانم و بیشتر بدوستی خاله خرسه ماننده است تا رفاقت یکی بودن. یا...هو

بعد از تحریر:
ضمن اینکه راجع به درگیری شخصی خامنه ای و روحانی بطنز هم نظر داشتم یک نکتۀ بسیار مهم را هم فراموش کردم در مورد علت ناراحتی چنین نگران و عصبانی خامنه ای بنویسم. و آن مربوط به مشکلات امنیتی اخیر است که سپاه خامنه ای را متقاعد کرده که بدلیل ورود ادبیات رواداری - ونه خود رواداری مؤثر - روحانی به جامعه و سرایت آن به حلقه های اطلاعاتی و امنیتی - بویژه در وزارت اطلاعات - بوده است و اگر اوضاع امنیتی یکپارچه و خشن را برنگرداند کشور دچار هرج و مرج و جنگ و گریزها و حملات تروریستی خواهد شد. که نشانه های پررنگش این روزها زیاد دیده می شود. یا...هو

۱۳۹۶ تیر ۳, شنبه

شعار علیه روحانی بدستور مستقیم شخص خامنه ای بوده و نه فرمان "آتش به اختیار!


1- امروز و در جریان راهپیمایی روز قدس امسال نیروهای تندرو مذهبی چنان انبوه و یکپارچه و ترسناک حمله کرده اند به حسن روحانی که محافظان او بیم جان او کرده اند و در سریعترین زمان ممکن او را از صحنه خارج کرده اند. این حملۀ سازماندهی شدۀ دقیق یک عقبۀ انتخاباتی دارد که به باخت اصولگرایان و رییسی برمی گردد و خیلی هم بی شباهت نیست به انتخابات 88. به این معنا که وقتی محمد باقر قالیباف در همان ب بسم الله ثبت نام در وزارت کشور چنان تند و خشن مطرح کرد که "همۀ مشکلات کشور به دولت روحانی برمی گردد و ما باید بهرطریق ممکن این دولت را ساقط کنیم". خود من که از عاشقان و مریدان مدیریت عالی شهردار تهران بودم - و هستم - چنان جا خوردم از این ادبیات بسیار خشن که مطلقاً نه از او دیده بودم و نه از زبان او قابل باورم بود. و حس کردم این حرف یک پشتوانۀ جناحی دارد؛ درست مانند عزم اعلام شدۀ بسیار خشن و رادیکال اصلاح طلبان نسبت به لزوم برکناری محمود احمدی نژاد در سال 88. اما بروی خودم نیاوردم و فکر کردم که قالیباف جوگیر شده و هول شده و چنین ادبیات خشنی را مورد استفاده قرار داده است.

2- اما وقتی که رییسی وارد صحنه شد و با آن حرارت و عزم تبلیغات پرحجم و پرجمعیتی را توانست تدارک ببیند؛ شصتم با علامت دوم خبر گرفت که نه؛ گویا واقعاً هم انتخابات 88 در حال تکرار است. چون متوجه شدم که جناح اصولگرا چنان رییسی را کوک کامل کرده اند که "تو صد در صد پیروزی" و حسن روحانی باید بهر طریق برود. باز یاد آن القاء تزریقی جناح اصلاح طلب افتادم که چنان میرحسین موسوی را با صد در صد پیروزی کوک کرده بودند که طفلک نخست وزیر پاکسرشت امام تسلیم شده بود و از گمنامی 20 ساله به صحنه آمده بود. مثل رییسی که او هم یک گمنامی حداقل 20 ساله در عقبه داشت. اما انتخابات 96 نیز دقیقاً با همان سرنوشتی مواجه شد که انتخابات 88 شده بود. همانطور که برخلاف پیش بینی قطعی اصلاح طلبان احمدی نژاد شکست نخورده بود؛ اینبار نیز برخلاف پیش بینی قطعی اصولگرایان حسن روحانی برنده شده بود. و اتفاقاً در هر دو انتخابات هم جناح بازنده بجد معتقد به تقلب بود و جناح برنده هم با نوعی از مهندسی انتخابات هم برنده شده بود.

3- انتخابات 88 به جنبش سبز انجامید به این دلیل که جناح بازنده گوش بفرمان خامنه ای نبود. اما انتخابات 96 بغض در گلو شکسته ای شد برای هواداران رییسی که گوش بفرمان خامنه ای بودند و رهبر قبلاً هرگونه تقلبی در انتخابات ایران را رد کرده بود و هرگونه اعتراضی به نتایج انتخابات را با دلیل بضرر کشورو حاکمیت خودش ممنوع اعلان کرده بود. لذا جناح اصولگرا نه توانست اعتراض خیابانی کند و نه قدرت سکوت مطلق داشت. و این وسط خامنه ای بیش از همه ناراحت بود و خودش را در مظان استیضاح هوادارانش می دید و به آنان حق می داد. نشان به آن نشانی که در همین جلسۀ منجر به فرمان "آتش به اختیار"ش یکی از دانشجویان او را مذمت می کند که شما می گویی حداکثر نفرات در انتخابات شرکت کنند و این هم شد نتیجۀ دعوت شما".

4- اگر این روایت مرا که مستند است و حرفی از خودم در نیاورده ام ملاک بگیریم. معمای رفتارهای چند وقت اخیر خامنه ای با روحانی هم حل می شود. خامنه ای هرچه زور داشت زد و رییسی شکست خورد و اجازه هم پیدا نکرد اعتراض کند. و خامنه ای خودش را مقصر اصلی این شکست - در حقیقت مثل اینکه خودش رقیب روحانی بود و باخته است - می داند و تصمیم به انتقام گرفته است. و چه بسا هم موضوع بنی صدر و هم مورد آتش به اختیار و هم بی خبر گذاشتن روحانی از عملیات سپاه در راستای این انتقام مطرح شده باشد. یادمان نرود که خامنه ای از حملات تحقیرآمیز مداوم چهارسالۀ دولت روحانی بدولت احمدی نژاد و فاسد و مخرب خواندن او نیز آتش انتقام پیشینی را روشن کرده بود در دل کینه توز و لجباز خودش؛ که بهرحال احمدی نژاد رییس جمهور مورد تأیید صد در صد او هم بود در همۀ سالهای رهبریش. آن آتش انتقام از تحقیر غیر مستقیم خامنه ای با خوار شمردن احمدی نژاد دست در دست شرمندگی خامنه ای در ناتوانی از برنده کردن رییسی - تبعات زیادی هم برای رهبری آینده دارد - او را به این فداکاری رساند که امروز مستقیماً دستور کوبیدن روحانی در روز قدس را بدهد و داد!

5- کلید معما را از کجا بدست آوردم تا مغزم را بگشایم؟ از جایی که احمدی نژاد وارد راهپیمایی امروز شد. گزارش شده است که وقتی احمدی نژاد وارد راهپیمایی امروز شده است با شعار "صل علی محمد/ یاور رهبر آمد" مورد استقبال گرمی قرار گرفته است. در حالیکه چند روز پیش ویدیویی طولانی از اعتراض بسیار تند زنان محجبه به احمدی نژاد در داخل مترو و بهشت زهرا شده بود که او را خون بدل رهبر کننده و منافق و شعارهای تند دیگری قرار داده بودند. اینکه امروز همزمان از احمدی نژاد چنین استقبال شده و روحانی چنان اهانت دیده نشانه ای قطعی است که هر دو دستور از شخص آیت الله خامنه ای نشئت گرفته و صادر شده. چون خامنه ای بارها و بارها نشان داده که احمدی نژاد اگر هم بخود او هم بد وبیراه بگوید یک خودی حساب می شود؛ و روحانی اگر روزی ده بار هم خودش را در ظل ولایت فقیه معرفی کند ناخودی! یا...هو

۱۳۹۶ تیر ۱, پنجشنبه

خاورمیانه خسته و زخمی است؛ جنگی دیگر متصور نیست! محمد بن سلمان و خامنه ای ناگزیر و عاقلانه آشتی خواهند کرد!

Image result for ‫محمد بن سلمان‬‎

برعکس بیشتر تحلیلگرانی که اوضاع منطقه و بتبع آن ایران را خطرناک و در آستانۀ یک برخورد نظامی احتمالی می دانند و مرتب هشدار پشت هشدار به جمهوری اسلامی می دهند؛ خاورمیانه را خسته تر و زخمی تر از آن می دانم که دنبال ماجراجویی جدیدی باشند کشورها. چه خامنه ای در ایران باشد و یا اردوغان در ترکیه و یا حتی بن سلمان پادشاه تازه تاجگذاری کرده و بسیار جوان عربستان. پیش بینی ام این است که خاورمیانه رو به آرامش و سازش خواهد رفت در یکی دو سال پیش رو و این شاخ و شانه کشیدن های رجز خوان حاکمان نسبت بهمدیگر بیش از آنکه مقدمه ی برای مخاصمۀ بیشتر باشد برای دست برتر داشتن بر سر میز مذاکرات همسایه هاست در آیندۀ نزدیک.

2- در داخل ایران آیت الله خامنه ای و متحجرین مذهبی در ضعیف ترین وضعیت اقبال توده ها به اسلام سیاسی در طول تاریخ جمهوری اسلامی هستند؛ و حتی نوعی خودزنی خامنه ای در صدور فرمان "آتش به اختیار"! این فرمان نه تنها مورد استقبال سیاستمداران نیروهای هدف قرار نگرفته؛ بلکه باعث واکنش منفی آنان نیز شده است - نمونه: کار الله کرم صدیق و دقیق در فهم این فرمان و واکنش منفی اصولگرایان  نسبت به عملیاتی کردن یکی از مصداق های آن -  اما این به این معنا نیست که مراجع و روحانیان ارشد مرتجع و خود خامنه ای براحتی از اصول ایدئولوژی دست برداشته یا بردارند. بلکه این ضعف خامنه ای فقط هنگامی می تواند مورد بهره برداری عملیاتی قرار بگیرد که نیروهای بخش منتخب حکومت و در رأس آن حسن روحانی بخواهند از توازن قوای اجتماعی فعلی شان بهره برداری درست و با برنامه بکنند.

3- در خارج از ایران اما سیاست فعلی خامنه ای سیاستی مدرن است و یکی از مقاطع تاریخی عمر جمهوری اسلامی است که منافع ملی با منافع ایدئولوژی همپوشان شده و حتی اولی دومی را پشت سر گذاشته است. خامنه ای که بعد از ظهور داعش و امضای برجام دست و پای عملیاتی دخالت های خارجی جمهوری اسلامی را جمع و محدود به کمک به سوریه و عراق در بعد ضد داعش کرده؛ و تقریباً هیچ تحرک قابل نشان دادنی از دخالت خامنه ای در منطقه را بروز نداده و نمی دهد. بعبارت دیگر خامنه ای به اجبار تن بمصالحه ای نانوشته در منطقه داده که از صدور اسلام سیاسی و انقلابی - بویژه در بعد کمک های عملیاتی و سخت افزاری - دست برداشته و سیاستی همراه با هزم و احتیاط عاقلانه در پیش بگیرد.

4- نتیجۀ این سیاست خارجی عملاً به این منجر شده که دول مخالف و متخاصم جمهوری اسلامی بشدت دست خالی شوند از پیدا کردن بهانه برای اقدامات خشن و مستقیم. درست است که امریکای ترامپ و متحدان منطقه ای او در خاورمیانه و شمال افریقا در ظاهر امر بدجوری در حال نشان دادن چنگ و دندان هستند که ترسناک می نماید. اما این هم درست است که هر جنگی با جمهوری اسلامی نه تنها مشروعیت جهانی کسب نمی کند بلکه نامشروع هم تلقی خواهد شد. و هر جنگی بدست هر دیوانه ای هم اگر هم مشروعیت بین المللی نخواهد مثل جنگ عراق؛ حداقل باید نامشروع بین المللی هم نباشد. و ایران در حال حاضر هدف نامشروع بین المللی تلقی می شود.

5- در سطح منطقه اما؛ بازهم نظرم بشدت با تحلیلگران و کارشناسان این روزهای جهان متفاوت است و اعتقاد دارم که جهش قابل انتظار محمد بن سلمان جوان به پست ولیعهدی پادشاهی عربستان سعودی؛ نه نقطۀ اوج گیری بحران منطقه با ترس از تندروی او. بلکه نقطۀ شروعی برای پایان این تندروی نیز خواهد بود. محمد بن سلمان - به جامعۀ مدنی عربستان تبریک می گویم و این اتفاق خیلی خوبی برای آنان بود - اینک در مقامی قرار گرفته که بطور رسمی او را پادشاه بالقوه - حتی بتعبیری بالفعل - عربستان کرده است. و این پستی نیست که سیاستمدار تندرو را تندروتر بکند بلکه رسمیت یافتن این ارتقاء مقام محمد بن سلمان را محافظه کارتر و آرام تر خواهد کرد. یادمان باشد که محمد بن سلمان یک پروژۀ بسیار سنگین و رؤیایی تحولات سیاسی، اقتصادی و بویژه "اجتماعی - فرهنگی" 13 ساله - معروف به برنامۀ 2030 میلادی - را تدوین کرده که اجرای - حتی ناقص آن - بمحیطی آرام و منطقه ای با ثبات نیاز دارد و تمرکز به دقت در پیشبرد آن - بویژه با توجه به حسادت های موجود در بین شاهزادگان و عرف بسیار متصلب و مانع عربستان در مقابل تغییرات مدرن - دارد. و اگر این را هم اضافه کنیم که تندروی ابتدایی محمد بن سلمان در شروع جنگ در یمن هم به موفقیتی نیانجامیده تقریباً مطمئن می شویم که ما بعد از این با سلمان و عربستان آرامتری مواجه خواهیم بود. تندروی های محمد بن سلمان در شروع کارش در سطح اول حکومتی می تواند جمعی از برآیند سه نیرویی باشند که عبارتند از: اول جوانی و شخصیت ذاتی رادیکال تر او، تثبیت خودش در رأس حکومت و تحمیل شخصیت خود به خانوادۀ بسیار بزرگ سلطنتی و رسیدن به نقطۀ نهایی - پادشاه آیندۀ عربستان - که دیروز به آن رسید و رسمیت بخشید. و سوم که از همه مهمتر است اینکه "حرکت تا لبۀ تیغ" برای جمع آوری حداکثر برگ های برنده برای استفاده از آن برای برابری خواهی قدرت منطقه ای برای عربستان در مقابل ایران. کمی توضیح می دهم:

6- یکی از اصلی ترین علل تحولات داخلی در حکومت عربستان بعد از روی کار آمدن سلمان ها شکست ایدئولوژیک آنان در مقابل جمهوری اسلامی خامنه ای بود. به این معنا که سرمایه گذاری های بسیار بسیار سنگین مادی و معنوی عربستان از فردای پیروزی روحانیون شیعه در ایران - تجهیز و تبلیغ و پشتیبانی و گسترش اسلام وهابی در سرتاسر دنیا - نهایتاً منجر به پیدایش داعشی شده بود که نه تنها یار غاری برای حکومت عربستان نشد در مقابله با جمهوری اسلامی ایران؛ بلکه بار خاطری هم شد در بی آبرویی عربستان و وهابیت در سطح جهان. لذا سلمان ها تصمیم گرفتند که سطح منازعه را از ایدئولوژی به منازعه ای سیاسی تقلیل دهند و دادند. شعار جدید آنان بجای شعار ایجابی "وهابی سنی در مقابل شیعۀ رافضی" برگشت به شعار سلبی "نه وهابی سنی و نه شیعۀ رافضی" و خواستار دست کشیدن هر دوطرف منازعه از مذهب سیاسی شدند. و در همین وانفسا بود که خامنه ای هم بدلیل ظهور داعش و تحریم های فلج کنندۀ غرب مجبور شد که در سیاست تهاجمی منطقه ای خود تجدید نظر موقت بکند و تحریک ایدئولوژیک خودش - حداقل در بعد عملیاتی - را متوقف یا به حداقل ممکن کاهش بدهد. سلمان ها نه اینکه متوجه این انفعال جمهوری اسلامی نشده باشند که شدند. اما برای 1- برگشت ناپذیرتر کردن این عقب نشینی خامنه ای و 2- برای کسب حداکثر برگ ها و کارت های برندۀ منطقه ای و جهانی در برابر خامنه ای؛ بتندروی های خود شدت بخشیدند. زیرا عربستان از نظر مؤلفه های پایدار قدرت مثل خاک و جمعیت و نیروی انسانی کارآمدتر و مدرنیزاسیون اجتماعی و فرهنگی و حتی عقبۀ تاریخی از ایران عقب تر بودند و هستند و براحتی نمی توانستند ادعای برابری خواهی قدرت منطقه ای با ایران بکنند. 

7- تفصیل بند 6 نوشتن جزء بجزء یک تاریخ 100 ساله را می طلبد که در اینجا مقدور نیست. اما نتیجه ایکه می توانم از نوع نگاهم به تحولات منطقه بدست بدهم این است که اینک سلمان ها هم به لبۀ تیغ رسیده اند و هم دستاوردهای برسمیت شناخته شدنشان بعنوان بازیگر همدوش ایران را بدست آورده اند و به اندازۀ کافی برگ عربی و غربی جمع آوری کرده اند و دیگر نیازی به خطر کردن بیش از این را ندارند و ادامه نخواهند داد. و لذا شیب وقایع بآهستگی و احتیاط بسمت مذاکره و سازش و حل مناقشات منطقه ای - بویژه با ایران - تغییر مسیر خواهد داد. زیرا خامنه ای به سیاست های قبل از 2014 میلادی برنخواهد گشت و عربستان هم می داند که بقول ظریف همسایه های جغرافیایی را نمی توان تعویض یا ایگنور کرد چون ازلی بوده اند و ابدی خواهند بود و ناگزیر به تعامل با هم و یا - در بدترین حالت - تحمل یکدیگر هستند. پس نتیجۀ نهایی این می شود که محمد بن سلمان جوان به رؤیایش رسیده و می داند که اینک زمان توسعۀ کشورش است در کنار همسایگی ایران بدون مزاحمت "برتری جویی نشدنی" نسبت بهمدیگر. اگر روحانی کمی جسورتر و فعال تر بسمت خامنه ای برود در سیاست خارجی و از انفعال - نوعی وادادگی در مقابل غرب و تبختر در مقابل اعراب - دست بردارد و محمد جواد ظریف هم به اندازۀ مقالات خوبی که در نشریات غربی و عربی می نویسد در صحنۀ ابتکار عمل سیاسی هم وارد کارزار شود؛ می توانند از محمدبن سلمان کمک معنوی بگیرند برای جلوگیری از تندروی ایدئولوژیک خامنه ای و در داخل بیشتر به رهبر فشار بیاورند در برسمیت شناختن حقوق شهروندی طبقات مدرن اکثریت جمعیت. و محمد بن سلمان هم می تواند از روحانی و دولت و جامعۀ مدنی ایران کمک بگیرد در انتقال سریعتر و آرامتر جامعۀ سنت زدۀ عربستان بسوی نرم افزار مدرنیتۀ مورد هدف و آرزویش! یا...هو

بعد از تحریر:
این تحلیل بسیار زیاد فشرده بر مبنای فهم من از توازن قوا در سیاست داخلی و توازن قوای منطقه ای در سیاست خارجی نوشته شده است و قطعاً ادعای این را ندارد که چه در داخل دیوانه ای بمبی نترکاند و تروری نکند مثل ماجرای حجاریان و یا دیوانه تری در منطقه و جهان پیدا نشود در انداختن موشک یا بمبی بسوی ایران یا متقابلاً. اما این تحلیل قطعی می داند که نه ترور داخلی - در صورت وقوع - توازن قوا را تغییر خواهد داد و منشاء اثری خواهد شد. و نه شلیکی در منطقه از سوی هر دیوانه ای - درصورت وقوع - موجب جنگی بین کشورهای منطقه و فرامنطقه خواهد شد. و سخن اخر خودمان که: پیروزی ما در داخل ایران ارتباط قطعی دارد با نوع عملکرد روحانی و اصلاح طلبان و الا توازن قوا بضرر ما بهم خواهد خورد. و پیروزی منافع ملی ما در خارج با همین سیاست تدافعی محکم خامنه ای قابل حصولتر خواهد بود. یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۲۷, شنبه

ننگ فاجعۀ آتش سوزی برج گرنفل لندن بر دامن دنیای پیشرفته؛ و شوربختی انسان مستأصل!

Image result for grenfell tower fire
Image result for grenfell tower fire

دوست محترمی از من خواسته است که از حال و هوای خودم و تجربیات شخصی ام هم بنویسم. و من در تردید از "بچه کاری می آید تجربیات شخصی من" و با تدقیق در فاجعۀ آتش سوزی بسیار بسیار بسیار بسیار دردناک و ننگین برج گرنفل در لندن؛ این مطلب را اختصاص می دهم به حال و هوای 9 ساله ام در غربت تا چرایی پناهندگی ام به این سیرک پرزحمت هم چهره کند. و تقدیم می کنم بهمان دوست محترم:

1- ساختمان بلند مرتبه ای با 27 طبقه در مرکز ثروتمند لندن آتش گرفت. و چنان آتش گرفت که تا بکل سوخت و جزغاله شد آتشنشانان لندن نتوانستند خاموشش کنند. بعبارت دیگر آتش در برج لندن توسط نیرویی از بیرون مهار و خاموش نشد. بلکه اینقدر سوخت که دیگر ماتریالی برای سوختن نمانده بود و خود بخود خاموش شد. حالا صحنه های این آتش سوزی مداوم و 24 ساعته را از دید ساکنان تصادفی نجات یافته اش روایت می کنم. و از دهشتناکی آن برای خواننده های - حتی قسی القلب و بی شفقت - پوزش می خواهم.

2- یکی از صدها نجات یافتۀ برج - مثلاً یکی از مادران - را در ذهنتان تصویر کنید - اگر قادر نیستید عین واقعه را از شبکه های تلویزیونی و تصویری ببینید یا تشخیص بدهید - مادر در بیرون ساختمان است و فرزند در داخل ساختمان در حال سوختن. مادر می خواهد برای نجات فرزندش بداخل ساختمان برگردد. اما پلیس و آتشنشان مانع می شوند. فرزند می خواهد خارج شود. اما پلیس و آتشنشان مانع می شوند با این تمهید دستورات ایمنی که "هنگام آتش سوزی در داخل ساختمان بمانید و سعی کنید با انواع وسایل حوله ها و پارچه های خیس درزهای ورود دود و آتش بمحل ماندنتان را ببندید تا ما برسیم و شما را نجات بدهیم". مادر از بیرون و فرزند از درون ساختمان هرلحظه ضجه می زنند و مادر اذن ورود می خواهد و فرزند اذن خروج و آتشنشان لعنتی مانع است بخاطر دستور اداری که در بالا ذکر کردم. آتش لحظه به لحظه گسترش و عمق می گیرد و بجای عقب رفتن آتش؛ خود آتشنشان را هم عقب و عقب تر می راند. اما به ساکنین فرمان خروج نمی دهند و ساکنان هم به اعتبار اطمینان به سیستم و پیشرفت کشورشان و لندن بودن یا هرچه؛ کماکان در انتظار کمک لحظه شماری می کنند و ... و .... خدای من تا وقتی که زنده زنده در آتش کباب می شوند و دیگر هیچ. این یک روایت سرراست و عینی و سبک - فاجعه ای هنوز در جریان روز - از انسانی است که بر محیطش اشراف دارد و می داند چه فاجعه ای در حال رقم خوردن است. اما قدرت هیچگونه اقدامی ندارد: "خارج شده از ساختمان بخاطر ممانعت پلیس و آتشنشان. و گیرافتاده در داخل بخاطر اعتماد به سیستم و همان پلیس و همان آتشنشان!

3- حال این مدل بازسازی شده ام از آتش سوزی در برج گرنفل را با من و امثال من (مادر از کشور خارج شده) و بچه های (مردم ایران) گیرافتاده در داخل کشور در یک فرمول قرار بدهید - البته که در مثل مناقشه نیست و مثال ها برای توضیح بهتر رویدادهاست و اینهمانی کردن نعل بالنعل مدنظر نیست - وقتی دیدم ایران آتش گرفته خودم را انداختم بیرون تا سطلی آب بیابم برای نجات فرزندم. اما اینک پلیس و آتشفشان مانع از ورودم به ایران هستند با این تمهید دلیل که فرزندم در سلامت است و نیازی به تو قاتل و جاسوس و ضدانقلاب ندارد و من فریب زده از اینکه انشاءالله هنوز آتش به طبقۀ سکونت او نرسیده است. و فرزندم ناگزیر و با اعتماد به نجات عنقریب توسط پلیس و آتشفشان؛ از کپسول اکسیژن موقتش استفاده می کند و منتظر! من اما همان یک سطل آب را هم نجستم در سراب غرب و بهردلیل نتوانستم تمهیدی برای نجات فرزندم را عملیاتی کنم.

4 - حالا مادر فرزند کباب شده در برج و من فرزند گیر افتاده در ایران در یک وضعیت مشابه هم هستیم بعنوان دو انسان شوربخت مستأصل! کاری که از دست آن مادر و من - آگاه بر تمام جزییات ماوقع و مربوط بخودمان-  برمیاید اکنون و لاجرم: واگویه های خود سرزنشی بعد از واقعه است که: مادر می گوید: اگر فلان کرده بودم و بهمان نکرده بودم الان فرزندم نجات یافته بود و زنده و خودش را مقصر مرگ جگرگوشه اش می داند. و همینطور من که می گویم: اگر فلان را نکرده بودم و بهمان را کرده بودم الان وطنم را از طعمۀ آتش جهل و تحجر نجات داده بودم. مادر لندنی و من این دیالوگ باخود "خودسرزنش" را ادامه می دهیم و ادامه می دهیم تا جائیکه بالاخره تمهیدی بیندیشیم برای این عذاب الیم وجدان. نمی دانم آن مادر ممکن است چه کند: آیا برای تسکین خود معتاد می شود؟ آیا برای رهایی خود خودکشی می کند؟ آیا برای انتقام از سیستم بداعش می پیوندد؟ اما خودم را می دانم چه کرده ام برای فرار از دست خودسرزنشی و بی لیاقتی: تأسیس سیرک و دلقک شدن و گریه ها را در پسله مخفی کردن و خنده ها را به صحنه آوردن! پیشنهاد بهتری دارید؟ بسم الله. یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۲۵, پنجشنبه

تیم ملی فوتبال: محصول "آکادمی محمود". تبریک به حسن روحانی و هزار آفرین به کاپیتان مسعود!




1- بدیهی است که یکی از المان های محبوب و شاخص "آیا جامعه حالش بهتر است" من ورزش فوتبال - بعنوان نبض مهمی از جامعۀ مدرن ایران - است. وقتی فوتبال حالش خوب نسبی است و استادیوم ها حال و هوای شادتری دارند حال جامعه را رو به بهبود و پیشرفت می فهمم. اینک صعود بی دردسر و غرورانگیز تیم ملی فوتبال به جام جهانی روسیه اتفاق خیلی مبارکی است که اتفاق افتاده و بی انصافی است اگر سهمی از آن به دولت مستقر دانسته نشود. پس به رییس جمهور روحانی تبریک می گویم که این مبارکی در دولت او رقم خورده است.

2- خود صعود البته چنان آسان و شسته رفته و بی حرف و حدیث و بی اضطراب عملی شد که جشن بزرگ مورد انتظار از جامعه را برآورده نکرد که دلایل مهم آن عبارتند از:

الف- مردم چنان به این تیم و مربیان و بازیکنان و نتایج قبلی آن امیدوار و بی دغدغه و بدیهی بودند که صعود نهایی در برابر ازبکستان را طبیعی و محصول حاصل ذهنی کرده بودند؛ و هیجان ناشی از منتظر امر غافلگیرکننده شدن به پائین ترین سطح خود تنزل یافته بود.

ب- جامعۀ ایران از یک جامعۀ جوان هیجانی به یک جامعۀ میانسال تر کوچ کرده و دیگر آن هیجانات مثل 8 آذر 1376 - سال صعود ایران به جام 1998 از طریق آن بازی دراماتیک مرگ و زندگی ملبورن استرالیا - را  و البته بخاطر خستگی از جو امنیتی بعد از 88 هم نه می تواند و نه می خواهد که تولید کند.

3- مهمترین عوامل عدم تولید جشن چشمگیر در استادیوم محل برگزاری - حتی سکوها هم طاقت نیاوردند برای چند دقیقه و خیلی زود از تماشگران خالی شدند بعد از اتمام بازی - هم عبارت بودند از:

الف- بی سیاستی و اشتباه کیروش در عدم دعوت از هیچ بازیکنی از استقلال - حتی بروی نیمکت - اگر نه همۀ نصف خالی ورزشگاه که حداقل 20 ال 30 هزار تماشاگر بالقوه را از آمدن بورزشگاه منصرف کرد.

ب- مصادف شدن مسابقه با ازبکستان با ماه رمضان و شروع مسابقه بلافاصله بعد از اذان مغرب - ندادن فرصت افطار حداقل نیم ساعته به تماشاگران مشتاق -  مزید بر علت هم عدم استقبال بشود و هم  جو ورزشگاه را در بی حالی ناشی از رمضان قرار بدهد.

پ- اصولاً جشن مردانه اگر نه بی معنا که حداقل کم معناست. زیرا جشن با واژۀ زن مترادف است و بدون حضور زنان یا جشنی شکل نمی گیرد و یا اگر بگیرد عمق و محتوای لذت ندارد. و نبودن زنان در ورزشگاه رغبت تماشاگران مرد "جز در منظر یار - یار عبارت است از زن بمعنای عام از همسر و زوج و دوست گرفته تا خواهر و مادر و همسایه و همکار و ... - خودش را کامل نمی داند و شکفته نمی شود" را تحلیل برده بود.

4- لذا من که تصاویر را از تلویزیون می دیدم متوجه بودم که کارلوس کیروش از همۀ تماشگران و دست اندرکاران و حتی خود بازیکنان هیجان زده تر بود در بعد از پیروزی و عامدانه تلاش مضاعفی می کرد که با هیجان زاید الوصف خود توأمان هم نصف ورزشگاه خالی را پر کند و هم نصف پر ورزشگاه را در اوج هیجان معرفی کند. که نبود.

5- اما در بخش سیاسی مقاله می خواهم با نام مبارک مسعود شجاعی کاپیتان تیم ملی شروع کنم که در ملاقات با رییس جمهور مطالبۀ "آزادی ورود خانواده ها و زنان به ورزشکاه" را در رأس خواسته هایش مطرح کرده و این نشان می دهد که چه جوان با کیفیتی است. البته شجاعی قبلاً هم نشان داده بود که ایرانی ناب دغدغه مندی است و این اولین بار نبود. قبل از گذشتن از نام مسعود دردانه بگذارید از او این تشکر را هم بکنم که با مشورت دادن به کارلوس کیروش پیراهن مهدی طارمی بهترین بازیکن حال حاضر ایران را انتخاب کرده بود برای تقدیم نماد تیم ملی به آقای روحانی.

6- با این مقدمه رسیدم به بخش مهم و چالش برانگیز این نوشته و آن یادآوری این مهم بخودمان و رییس جمهور محترم که این تیم ملی و این صعود سهمی 50 درصدی هم می دهد به محمود احمدی نژاد که من بطنز از آن با عنوان "آکادمی محمود" نام می برم. واقعیت قضیه این است که محمود احمدی نژاد فوتبالی ترین رییس جمهور تا اینجای ایران بوده که از تفریح و بازی و سرخوشی جوانان لذت بی منتی می برد. او با پخش پول نفت در لابلای اجتماع - از جمله فوتبال - پایه گذار اصلی رشد نسل جوان فوتبال فعلی ایران است که همه خودشان را در افتخارات آن سهیم می دانند جز یادی از احمدی نژاد.

7- احمدی نژاد متهم است که 700 تا 800 میلیارد دلار درامد نفت ایران را نه تنها درست مصرف نکرده بلکه طوری هم مصرف کرده که جز ادبار و نکبت برای جامعه دست آوردی نداشته است. البته عده ای تندرو و اید ئولوژیک جناح چپ معتقدند که اصلاً احمدی نژاد این پول کلان را مصرف کشور و مردم نکرده بلکه همه را دزدی و حیف و میل کرده. در حالیکه اینان جامعه را کر و کور و بدون شعور می دانند و حتی ارقام ادعایی شان را هم نمی شناسند. گیرم که احمدی نژاد 100 میلیارد یا حتی تو بگو 200 میلیارد از این پول را دزدیده و میل کرده است - البته که من قبول ندارم - بالاخره باقی حداقل 500 میلیارد دلاری این پول در جامعۀ ایران هزینه شده است. بازهم تو با مغز گرابسته ات از سوی اربابان چپ مذهبی بگو احمدی نژاد این پول هنگفت را بی برنامه و بی صلاحدید و بی اولویت و بی دانش و چه و چه مصرف کرده که با دور ریختن فرقی نمی کند. اما من اصرار دارم بگویم که پدر جان 500 میلیارد دلار چنان پول درشتی است که اگر حتی جلو آینه گذاشته شود روی تاقچه و هیچ کاری هم بکارش نداشته باشند بالاخره یک اثری از خود باقی می گذارد بدلیل ارزش ذاتی 500 میلیارد دلار. خب برگردم به ریخت و پاش پوپولیسم چپ سیاسی و نو لیبرال اقتصادی! و توزیع پول نقد از سوی احمدی نژاد. خب این پول را به که داده. جز این است که بمحرومان داده تا آنان توانسته اند کمی نفس بکشند و ارتقاء فهم پیدا کنند و به دهاتی های مورد افتخار امروز شما تبدیل شوند که اصرار داری از طریق تلگرام اگاهی یافته اند. شکم گرسنه که دین و ایمان ندارد و دهاتی ها چگونه به تلفن همراه رسیده اند که اینترنت 4G مصرف کنند و از طریق تلگرام به آگاهی رأی به محبوبمان روحانی برسند! یا این پول را مستقیماً به بازار تزریق کرده که غیر مستقیم توسط طبقۀ متوسط جذب شده و بسیاری از تهرانی ها و شهرستانی های متوسط به طبقات مرفه بالا رفته اند و طرفه اینکه همۀ فک و فامیل و قوم و خویش و دوست و آشنایم که از زندگی های فقیرانه به رفاه ده ها برابر بیشتر کوچ کرده اند در دورۀ احمدی نژاد؛ امروز در پیشانی صفوف فحش دهندگان به پوپولیسم و احمدی نژاد هستند.

8- خلاصه کنم حرفم را که نه قصد دفاع از پوپولیسم را دارم و نه مایل به تبرئۀ - بویژه اقتصادی و تندروی خارجی دولت اول - احمدی نژاد هستم. بلکه دارم از جوانمردی و انصاف و تعادل صحبت می کنم و تسلیم نفرت افزایی سیاستمداران منحرف و قدرت طلب نشدن. و پولی که مثل خیلی از بخش های کشور احمدی نژاد به فوتبال تزریق کرد - تو بگو با فساد حرفی ندارم. اما اصل پول را هم تو انکار نکن - و این پول کلان تزریق شده - مستقیم یا غیر مستقیم - به فوتبال در کنار بچه محروم های یارانه بگیر و فقیر قرار گرفت و باعث شکوفایی نسلی از جوانان10 15 سالۀ دیروزی و 20 25 ساله های امروزی شد که کیروش پزشان را می دهد و روحانی پیراهنشان را می گیرد و ملت سرودشان را می خواند و هیچکس نیست بگوید: اوس محمود با همۀ انتقاداتی که بتو داریم نفرتی از تو نداریم و سهم تو در جشن ملی مان محفوظ است. یا...هو

بعد از تحریر:
صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی را از ته جانم بهمه تبریک می گویم و از جمله به حسن روحانی رییس جمهور محترم. با یادآوری این تذکار که خواست مسعود شجاعی را فراموش نکند و بقول حمایت همه جانبه از تیم ملی عملاً وفادار بماند و یاری کند محصولات آکادمی محمود افتخارات بیشتری بیافرینند در جام جهانی!

۱۳۹۶ خرداد ۲۴, چهارشنبه

خامنه ای با روحانی چقدر صمیمی است. حتی ناصرالدین شاه هم با کریم شیره ای اینقدر نزدیک نبود!

Image result for ‫افطار رهبر و ارکان نظام‬‎

1- دیروز که فیلم ریشخند روحانی از سوی خامنه ای را دیدم خیلی خندیدم از زور گریه. چون بیچاره روحانی برای اولین بار از این شروع کلیشۀ ادبیات حکومتی جمهوری اسلامی -؛ "ماباید..." - داشت بجا و درست استفاده می کرد و در عین حال مثل همیشه مقام معظم رهبری را هم حرمت می گذاشت. ماجرای "ما باید ..." در پیشران هر نوع صحبتی از سوی هر مسئولی در جمهوری اسلامی به این سابقه برمی گردد که ساختار حقوقی جمهوری اسلامی مسئولیت و اختیار را توأمان سرو نکرده است. بلکه اختیار را بعنوان منوی اصلی توی بشقاب زرین ولی فقیه انتصابی "الله" سرو کرده و مسئولیت را توی کاسۀ گلین رییس جمهور انتخابی "ناس". این سلسله مراتب مختار بی مسئولیت و مسئول بی اختیار در تمام تاروپود جمهوری اسلامی در اشکال گوناگون دوگانه هایی مثل "امام جمعه مختار - استاندار مسؤل"، "فرمانده ارتش مسئول - عقیدتی سیاسی مختار"، "رییس دانشگاه مسئول - نمایندۀ ولی فقیه مختار" و ... بروز و ظهور داشته و دارد و خواهد داشت. بخاطر همین هم است که هر مسئولی در حکومت را که مورد پرسش از حوزۀ مسئولیتش قرار بدهید؛ پاسخ خودش را با "ما باید فلان و بهمان بکنیم" شروع می کند و در حالیکه خودش مسئول آن حوزۀ اجرایی یا سیاستگذاری یا تقنینی و یا قضایی است؛ مثل کارشناس بیرونی نظر می دهد و حرف می زند؛ گویی دارد برای مسئولان ثالثی راه نشان می دهد. و هم علت و هم منظور از این نوع ادبیات و نوع حرف زدن هم؛ این است که پرسش شوندۀ مسئول می گوید که او اختیار ندارد تا برنامه اش را اجرا کند - و اختیار در دست شخص دیگری اعم از رهبر و امام جمعه و قس علیهذاست - اما اگر اختیار داشت می دانست "باید" چکار کند.

2- حسن روحانی شوربخت هم خارج از این قاعدۀ کلی نیست و هر موقع از او راجع به سیاست و اقتصاد و اجتماعی و تعهدات و وعده ها سؤال شود؛ جمله اش را با "ما باید ..."شروع می کند که نشان دهندۀ بی اختیاری او در حوزۀ مورد پرسش است؛ و دارد از فرد مختار (رهبر) یاری می طلبد که اگر اجازه بدهد فلان روش بکار گرفته و اجرا شود. تنها استثناء در این مورد محمود احمدی نژاد بود که هیچگاه نمی گفت ماباید. او همیشه می گفت من رییس جمهورم و اینکار را می کنم و این تصمیم را می گیرم و اختیارش را هم برخ می کشید و هم گسترش می داد. حسن روحانی که در ضیافت افطاری آیت الله خامنه ای و با شوق جمع بودن همۀ شرکای قدرت؛ زمینه را مساعد دید که برنامه های سیاست خارجی و اقتصادی خودش را به خامنه ای ارائه کند و از او درخواست کند که از اختیارات مطلقی که قانون و بی قانون در اختیارش گذاشته فقط مقدار کمی را صرف موافقت با برنامه های او (روحانی رییس جمهور منتخب اکثریت مردم) بکند تا قادر شود مشکلات کشور را کنترل و در حد توان برطرف و منویات فقیحانه را برآورده سازد.

3- خب یکی دیگر از گهکاری های ادبیاتی ادبیات ما بطور عام و جمهوری نکبت اسلامی بطور خاص این بوده و است که بدر می گوییم تا دیوار بشنود و هیچگاه حاضر نمی شویم حرف مان را عریان و تو چشم و صورت طرف مخاطب مان بگوییم. و برای خودمان نوشابه هم باز می کنیم که مأخوذ به حیا هستیم و ادب را رعایت می کنیم و ده ها و صدها توجیه اخلاقی و انسانی و خدایی دیگر. در حالیکه رک و سرراست و با مخاطب واقعی حرف مختصر و قاطع زدن هیچ ربطی به حیا و اخلاق و این ترهات ندارد و اتفاقاً شفاف سخن گفتن از بروز بسیاری از کدورت های ناشی از پیچیدگی و نامستقیمی دیالوگ جلوگیری می کند. لذا حسن روحانی هم برنامه هایش را که می خواهد در دولت بعدیش اجرا کند با جملات قالب بندی شده با "ما باید..." ارائه داد تا ضمن حفظ ظاهر سلسله مراتب حکومتی؛ به خامنه ای تأکید کند که تا استراتژی دشمنکام شما در خارج و بستن فضای اجتماعی و فرهنگی در داخل استخوان بندی اصلی سیاست های کلی نظام را تشکیل می دهد نه سرمایه جذب می شود و نه منطقه آرام می شود و نه هیچکدام از اردهای ناشتایتان عملیاتی می شود. و با اینکه مطمئن بود که خامنه ای واکنش مثبتی نشان نخواهد داد مگر اینکه مثل همیشه توصیۀ خنثی و بدون اثرش را تکرار کند که همه کمک کنند بهمدیگر و از این مزخرفات. اما مطمئنم که روحانی مطلقاً فکر آن برخورد بسیار رادیکال و در عین حال هجو و مسخره را هم نمی کرد و نکرده بود. اما:

4- بی خبر از این بود که خامنه ای بدلیل روحیه گرفتن کامل از سیاست های احمقانۀ ترامپ و عربستان در دنیا و منطقه - چرایی اش مقالۀ جداگانه و مفصلی را می طلبد - در بهترین شرایط روحی و ایدئولوژیک قرار دارد و روحانی را بخاطر آن از خط قرمز رد شدن های بی سابقه اش در تبلیغات انتخاباتی - و حالا که مشارکت حداکثری را هم بنفع خودش بدست آورده - خواهد کوبید و این تازه شروع دور جدید تحقیر شخصی و سنگ اندازی اداری است. خامنه ای در سه محور عمده روحانی را سکۀ یک پول کرد:

الف- او بطور بی سابقه ای صریح - تا کنون دیده نشده - منافع ملی را در زیر منافع ایدئولوژیک تعریف کرد و گفت که منافع ملی مورد نظرش ربطی بمنافع ملی واقعی و پذیرفته شدۀ "هزینه - فایده" در جهان ندارد؛ و منفعت ملیی مورد نظر اوست که در چهارچوب تأمین منافع ایدئولوژیک نظام و اسلام سیاسی چالشگر با دنیا قرار داشته باشد و منفعت بده و بستان و معامله گر مرسوم را قبول ندارد.

ب- خامنه ای حسن روحانی را دکتر خطاب کرد که کمتر دیده شده در ادبیات او که برای شخصی روحانی از لقبی عرفی و دانشگاهی استفاده کند. زیرا او القاب دینی آیت الله و حجت الاسلام را بسیار زیاد مهمتر و فاخرتر و ارزشمندتر از القاب عرفی دانش محور می داند. خطاب کردن روحانی با عنوان دکتر نشان دهندۀ اولاً اخراج او از کسوت روحانیت بود و تأکید بر "از ما نیستی". و ثانیاً هجوی هم بود از نوعی کنایه به شایعۀ تقلبی بودن دکترای او و حتی گوشه ای به ریاکاری روحانی در دکتر نامیدن خودش در اوایل انقلاب که او حتی مدرک کارشناسی هم نداشت.

پ- و مورد سوم همانی است که خودتان هم دیدید و باعث خنده و تمسخر حضار - صادق لاریجانی که غش کرد - نسبت به رییس جمهور ما روحانی شد و سوژۀ دست انداختن های جدیدی تولید کرد در فضای مجازی و حقیقی ایرانیان. او "ما باید ..." روحانی را که دقیقاً خطاب بخود او بود بومرنگ وار برگرداند به خود روحانی و از او خواست که بجای تکرار حرف ها و خواسته های ناشدنی رهبر آن ها را اجرا و عملیاتی کند. بعبارت دیگر خامنه ای مشخص کرد که من انقلابی با دنیا چالش ایدئولوژیک می کنم و تو دیپلمات موظفی محصولات سازش با دنیا را بدست بیاوری. اگر نتوانی از بی عرضگی سازش توست و نه از دشمن کامی چالش من!

5- اما این جلسۀ افطاری مفرح یک وجه تاریخ تباری هم داشت که من را یاد دربار شاه شهید ناصرالدین شاه انداخت؛ و شوخی هایش با کریم شیره ای و ملیجک برای تفریح و خندادن درباریان معزز. روش کار چنین بود که ناصرالدین شاه در جمع های کارگزاران نظام و دربار - مثل همین افطاری آیت الله خامنه ای - با کریم شیره ای شوخی های متقابل نامتعارف و کمتر برازنده و قابل انتظار از شاه و دربار می کردند با هم و با عنصر غافلگیری باعث شلیک خندۀ حضار می شدند. اما روایت های متواتر و مستندی وجود دارد که: شده بود کریم شیره ای از یک شوخی رادیکال ناصرالدین شاه ناراحت شده باشد و اگر در جمع اعتراضی نمی کرد، لااقل بصورت قهر و ناز و کرشمه واکنش نشان می داد و ناصرالدین شاه را وادار بدلجویی از خودش می نمود. راستش از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که منهم هم دلم می خواست و هم آرزو داشتم که حسن روحانی هم از این شوخی صمیمی! کمی ناراحت می شد و حداقل قبل از افطار مجلس را به بهانۀ سردرد و امثالهم ترک می کرد بحالت قهر چند ساعته. اما متأسفانه آرزویم برآورده نشد و دیدم که رییس جمهور محترم عین خیالشان نبوده و با اشتهای تمام در زیر میز افطار مقام معظم رهبری مشغول لمباندن چلو مرغ افطار اهدایی هستند! فاعتبرو یا اولی الالباب. یا...هو

بعد از تحریر: دو نکته یادم رفت اضافه کنم:

1- آن "دکترروحانی گفتن" خامنه ای را در قالب طنز سیاه پاراگراف آخر نوشته ام را می شود بدیل انتخابی خامنه از "پدرسوخته کریم گفتن" ناصرالدین شاه خواند و دید!

2- بنظرم بعد از جلسۀ افطاری پریشب همۀ رؤسای کشورهای اقصی نقاط جهان آب دستشان بوده کنار گذاشته اند و منتظر تماس رییس جمهور روحانی هستند با این جایگاه برجسته اش!

۱۳۹۶ خرداد ۲۲, دوشنبه

بعد از خیز برای حجاب ادارات؛ ورزش زومبا هم ممنوع شد! جناب روحانی؛ خیری اگر نداری شر مرسان!

Image result for ‫روحانی‬‎

1- هنوز امضای رأی سلبی - بمرگ رییسی قاتل گرفتن تا به تب روحانی پشیمان راضی شدن: استراتژی انتخاباتی آیت الله خامنه ای - جوانان تحول خواه و مدرن و گیر افتاده در دستان خبیث روحانیت متحجر - عیال علم الهدی در گذشته و با توجه به اینکه عیال احمد جنتی هم پارسال مرده است. فرمول میانگین بالاتر سنی زنان نسبت بمردان در همۀ جهان یک تبصرۀ مهم می خورد که "غیر از در بین روحانیان شیعه در ایران" است - خشک نشده بود و است؛ که اول با خبر بخشنامۀ وزارت کشور مواجه شدیم در بازدید از نحوۀ پوشش خانم های کارمند در ادارات و حالا مواجهیم با بخشنامۀ ورزش زومبا ممنوع! 

2- در مورد بخشنامۀ سخت گیری در پوشش و حجاب زنان؛ رییس و معاون و وزیر بمیدان آمدند که این دروغ است و شایعۀ ضدانقلاب. و عمله جات شان در دنیای مجازی شروع به فرافکنی کردند که مربوط به سال 85 و دولت احمدی نژاد دردانه بوده است و ربطی به دولت روحانی ندارد. اصل حرفشان هم این بود که شورای انقلاب فرهنگی - نهادی غیر قانونی - در زمان دولت سید محمد خاتمی و بریاست او مصوبه ای داشته بنام قانون عفاف و حجاب که صدها مورد را احصاء کرده و 22 دستگاه بزرگ و کوچک را هم متولی اجرای آن معرفی کرده است. که از جمله وظیفۀ وزارت کشور بوده که بازدید ادواری - حداقل سالیانه - را شامل می شده و می شود، که باید از نحوۀ پوشش زنان و تفکیک جنسیتی در سازمان ها و ادارات دولتی بازدید کند و به دستگاه مربوطه نمره بدهد. چنین نقل کرده اند که قانون مصوب دولت سید محمد خاتمی - با دقت بخوانید سید محمد خاتمی - را محمود احمدی نژاد در سال 85 ابلاغ کرده؛ اما خود دولتش هیچگاه دنبال اجرایش نبوده یا سختگیری نکرده است. حالا وزارت کشور قانونمدار! دولت اعتدال و اصلاح روحانی دارد به ناگزیر این قانون را اجرا می کند و بحث گیر دادن به حجاب و پوشش گونی وار خانم های کارمند نیست. در حالی که هر آدم عقل باخته و کودن و سفیهی هم می فهمد که این ادعا یک مزخرف بتمام معنا و دروغ محض است. زیرا وقتی رییس بالادست - در اینجا وزارت کشور - می رود برای بازدید از نحوۀ اجرای قانون! حجاب و عفاف و بر مبنای موفقیت یا عدم موفقیت دستگاه مورد بازدید در موضوع حجاب و تفکیک جسیتی به مدیران و رؤسای زیر دستش نمرۀ مثبت و منفی می دهد که در ارتقاء و تنزل جایگاه مدیریتی شان مؤثر قطعی است؛ یعنی من دارم می آیم تا هرچه زنان گونی پوش تر و برقع پوش تر باشند نمرۀ بهتری به مدیر و رییس مجموعه بدهم؛ خب بدیهی است که آن مدیر و رییس هم سختگیری بیشتری در خوشرقصی برای تحجر بکند و پوئن بالاتری نصیب خود بکند. و این جز همان بازدید و سختگیری بیشتر در مورد پوشش و حجاب زنان کارمند معنا می دهد آیا؟!


3- حالا اما خبر رسیده که دولت یازدهم هنوز به دوازدهم نرسیده بخشنامۀ جدیدی کرده که ورزش و نرمش بسبک زومبا - که ترکیبی از حرکات آیروبیک است که با نشاط و مفرح اجرا می شود که مبتکرش آلبرتو بتو پرز امریکایی - کلمبیایی بوده است  -ممنوع است؛ و باید از انجام آن بدلیل مغایرت با شئون اسلامی! پرهیز شود. من اطلاع مشخصی از فراگیری این نوع ورزش در کشور ندارم و حتی تا کنون از وجود آن بعنوان یک ژانر ورزشی نامگذاری شده اطلاع نداشتم. بدیهی است که خیلی های دیگر - و از جمله مراجع جهل و تاریکی - هم وجود چنین ورزشی را رصد نداشته باشند. اما آشفتگی "آتش به اختیار" دولت حسن روحانی تا آنجاست که یک مدیر کلی یا رییس فدراسیونی یا حتی رده های پائینتری عشقش می کشد و برمی دارد یک ابلاغیه ای یا بخشناه ای صادر می کند و ورزشی را که بدون نامگذاری خاصی و در انواع مختلف نرمش و تکان تکان های جسمی برای سلامت و نشاط انجام می شده است را آدرس می دهد به خامنه ای و مراجع قم و عملۀ جهل و تاریکی و عبوسی و پژمردگی تا از فردا زومبا را سر دست بگیرند بر روی تریبون های نماز جمعه و منبرهای وااسلاما و جنبش کفن پوشان ضد زومبا راه بیاندازند آن سرش نا پیدا. خب در اینجاست که خودم را محق بدانم و از روحانی تازه غسل تعمید گرفته از دست همان رقصندگان و ورزشکاران زومبا در شما تهران شکایت کنم که این چه کثافتکاری است. حداقل اگر قادر به بازپس گیری زندگی و نشاط بیشتری برای ولی نعمتان قدرت خود نیستید. لااقل هرآنچه را هم که برای بدست آوردنش چهل سال است خود مردم زحمت می کشند و هزینه می دهند بباد فنا ندهید!

4- و من مستند به رفتار روحانی در چهارسال گذشته به خیر او در زمینۀ دفاع از مدرنیت و مدنیت امیدی ندارم. و معتقدم که حسن روحانی مرد میدان شعارهایی که داده و می دهد نیست و تازه باید مراقب باشیم که دست آوردهای مدرنیت و مدنیت بزور ستانده مان از عملۀ جهل و تاریکی را هم از دست مان نگیرند. حالا که سخن به اینجا رسید بگذارید با ورود به تغییرات کابینۀ جدید حسن روحانی مصداقی تر کنم حرف اصلی ام را که دولت حسن روحانی بشدت محافظه کار و بشدت تنبل و پیر و خسته و رانتجو و رانت ده و تعارفی و فاسد و بوروکراتیک است و نخواهد توانست از این خصلت های اغلب هم ذاتی دولت های بوروکراتیک عبور کرده و نشانه هایی از "رفتن بسوی وعده های رادیکال داده شده اش برای رأی گیری" را بروز بدهد. و البته خوشحال خواهم شد که بدبینی ام جامعۀ عمل نپوشد و حسن روحانی دوازدهم یکباره متحول شود و کابینه تازه و چابک و بی تعارف و بی رانت و غیر فاسد تشکیل بدهد.

5- این روزها اخبار و شایعات مستمر و زیادی از تغییرات در کابینۀ جدید روحانی منتشر می شود که هرکسی از ظن خود یار می شود و در تلاش برای کسب بیشترین رانت و مقام و پست نان و آبدار برای دسته و حزب و باند و هیئت و نزدیکان خود است. در حالیکه من معتقدم که حسن روحانی نه توان و نه قصدی برای تغییرات عمده و رو بجلو کابینۀ جدید خود دارد و بسیاری از این دولت فعلی یا در همان مقامی که دارند ابقاء خواهند شد و یا با جابجایی از ریش به سبیل از پستی به پست بالاتر یا همتراز منصوب خواهند شد. نشانه ای از این پیش بینی ام را هم در بحث عجول و شیرین! تفکیک مجدد وزارتخانه های چهار سال پیش ادغام شده می فهمم. بنظرم می رسد که دولت بسیار گران و پرریخت و پاش حسن روحانی با انجام کار غلط تفکیک پرخرج و مجدد وزارت خانه های ادغام شده در حال افزایش مقام برای نمایش تغییر را تدارک می بیند. به این معنا که روحانی بجای بیرون کردن وزرا و همکاران بی عرضه و پیر و خسته و یاتاقان سوزانده اش دارد تعداد وزرا - و مسئولان بعدی بتبع از این افزایش وزرا - را از نظر کمی گسترش می دهد که با نصب افراد جدید و از مقام دورمانده؛ هم ادعا کند که تغییرات گسترده انجام داده و هم بتواند رفقای گرمابه و گلستان سی سال گذشته اش - حاضر در دولت فعلی - را حفظ کند. و الا لزومی به این همه عجله و لایحۀ تفکیک دو فوریتی وزارتخانه ها و از این قبیل نبود. و اگر هم چنین کاری لازم بود - که بنا به نظر کارشناسان خبره امری زیادی و پرهزینه است - آن را با طمأنینه و توجیه فنی و انجام کار کارشناسی پردامنه و پخته کردن آن در بحث های عمومی و رسانه ای در طول دولت آینده اش انجام می داد!

6- نمی دانم به چه کسی و گروهی باید متوسل بشوم برای مراقبت از بدعهدی های روحانی. زیرا توده های رأی دهنده اش هیچ نوع ابزار مدنی در اختیار ندارند و نخبگان دور و نزدیک هم چه در بخش حزبی و چه در بخش رسانه ای و حتی چه در بخش دانشگاهی دچار یا احتیاط ترسو و یا دچار سهمخواهی و رانتجویی کثیف شده اند و معلوم نیست که مسئول هول دادن این دولت تن لش روحانی چه گروهی باید باشد و است. می فهمم زبانم خیلی تلخ شد در انتهای مقاله. اما قسم به زندگی و شادی و زیبایی می خورم که برای تکرار نگرانیم است خطاب به روحانی؛ و بدیهی است که هرنوع حرکت روبجلو او را نیز ارج خواهم گذاشت. البته نه از نوع نفوذ دادن بلطایف الحیل چند خانم به سالن مسابقۀ والیبال و پادرهوا. بلکه از نوعی که روحانی بیاید و در عرصۀ عمومی و برود در جلسۀ خصوصی و فریاد بزند به ایدئولوگ های متحجر روحانیت سیاسی که:

"رفقا با بستن همۀ منفذهای مدرنیتۀ شکلی بروی جوانان و مردمان - اغلب تحصیلکرده - نمی توان جامعۀ امروزی را اداره کرد. زیرا وقتی با کمترین آزادی های مدنی غیرسیاسی هم مخالفت می کنیم. نخبگانی که می توانند مهاجرت می کنند و نخبگانی که می مانند بجای کار بیگاری می کنند. و کشور ما جز با کار اختیاری و با نشاط و راضی نخواهد توانست با تکیه بر بیگاری اجباری قدمی بجلو بردارد"

و این گزاره باید دستور کار روزانه و هموارۀ روحانی باشد حتی اگر قصد دارد که یک دهم وعده های انتخاباتی اش را متعهد بماند و عملی کند. یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۱۹, جمعه

جدی نبود؛ اما جدی رمز گشایی می کنم از علل علنی سازی فرمان "آتش به اختیار نیروهای خودسر" از سوی رهبر ایران!



1- و اما راجع به بحث شیرین فرمان "آتش به اختیار" خامنه ای خطاب به دانشجویان: واقعیت امر این است که برای تحلیل جدیتر این موضوع اولاً نیاز بود که من حرف های کامل خامنه ای در آن جلسه را می دیدم و گوش می کردم که نکرده ام. و مهمتر اینکه جریان کامل آن جلسه شامل اظهار نظرها و خواسته ها و پرسش های دانشجویان مجاز حاضر در جلسه را هم در دسترس داشتم که ندارم. اما از همان فیلم کوتاهی که شبکه های خبری منتشر کردند و تحلیلگران هم بر روی همان تحلیل های جدی و برخی هولناک "مقابلۀ خامنه ای با دولت روحانی" را هم برجسته دیدند؛ بنظرم رسید و می رسد که اولاً موضوع خیلی هم جدی نبوده و خامنه ای با توجه به جو ناشی از حملات داعش و پرسش های "دولت و دانشگاه ها بما فرصت یکه تازی و عرض اندام زیاد نمی دهد. پس تکلیف ما با این وضعیت چیست" از سوی دانشجویان حزب اللهی تندرو حاضر در جلسه؛ خواسته است کمی فضا را تلطیف کند و در قالب نه چندان جدی و البته - مثل همیشه فرافکنانۀ مسئولیت از گردن خود - این فرمان را صادر کرده است. زیرا در آن تکۀ حرف های خامنه ای شاهد هستیم که بمحض گفتن واژۀ "آتش به اختیار" شلیک خندۀ دانشجویان فضا را پر می کند. در حالیکه اگر خامنه ای در بحث جدی و جنگی فرماندهی خود چنین دستوری را صادر می کرد؛ مطلقاً نه باعث تفریح می شد و نه کسی جرأت می کرد در میان یک دستور نظامی اضطراری دست به سخره و خنده بزند.

2- اما جدی نبودن و هدف خاصی نداشتن این فرمان در آن جلسه آیا ثابت می کند که خامنه ای واقعاً جدی نبوده و هدفی نداشته است؟ بنظرم خیر. هرچند که این فرمان خیلی جدی و ترسناک نبوده و هدف بالفعلی را القاء نمی کرد. اما واجد جدیت و اهداف مشخصی هم بوده است. پس بگذارید با مفهوم نظامی فرمان آتش به اختیار پیش برویم که یک واحد نظامی کی و چرا بمرحلۀ صدور فرمان آتش به اختیار می رسد. نکتۀ اول و مهم این است که ما در میدان نبرد و جنگ واقعی فرمان و دستوری تحت عنوان آتش به اختیار - در نیروهای پیادۀ لجمن - نداریم. زیرا دستورات جنگی باید حتماً از دو مؤلفۀ "تاکتیکی بودن و ایجابی بودن" پیروی بکنند. حتی در هنگام عقب نشینی هم دستور عقب نشینی یک فرمان تاکتکی و ایجابی است و فرمانده تاکتیک عقب نشینی را بنا بملاحظات میدان نبرد با اراده و تصمیم اتخاذ می کند. در حالی که آتش به اختیار اولاً یک تاکتیک نیست و ثانیاً عملی سلبی است. و آن زمانی اتفاق می افتد که یا ستاد فرماندهی دچار فروپاشی شده و فرماندهی نیست که دستور "چه باید کرد/ بکنند" به افراد در صحنه بدهد؛ و یا هجوم دشمن چنان گیج کننده و همه جانبه است که تاکتیک های فرمانده پاسخگو نیست و افراد ناگزیر به ابتکار خود (آتش به اختیار) عمل می کنند. بعبارت دیگر آتش به اختیار یک عمل ناگزیر و برای نجات جان و بسبب قطع ارتباط با رده های فرماندهی رخ می دهد مثل هنگام شکست و نیروهای در حال هزیمت و پراکنده شده در گوشه و کنار میدان نبرد و در حال فرار از دست دشمن.

3- اگر فرمان خامنه ای را در این حد جدی بدانیم باید خبر خوبی باشد که جمهوری اسلامی بمرحله ای از شکاف ها و گسل های مابین هیئت حاکمه رسیده است که ناگزیر از توسل به آخرین حربۀ آتش به اختیار برای در بردن جان سلامت از صحنۀ نبرد است. اما این کمی زیادی خوشبینانه از سوی مخالفان و بدبینانه از سوی موافقان جمهوری اسلامی است و من اعتقاد ندارم که ستاد فرماندهی جمهوری اسلامی فروپاشیده و در حال هزیمت ناگزیر از فرمان آتش به اختیار شده است. اما این به این معنا هم نیست که یکی از دلایل این شوخی آشکار آیت الله خامنه ای واهمه ای نباشد که از برهم خوردن توازن قوا بنفع نیروهای عرفی گرا با بدنۀ مدرن در جمهوری اسلامی دارد. در شکل گیری توازن قوای داخل جمهوری اسلامی سه گسل عمده وجود دارند که خامنه ای می تواند روی این سه گسل عمده مانور بدهد و دنبال تضعیف بخش مدرن جامعه از مسیر تضعیف بخش انتخابی حاکمیت باشد:

الف- گسل انقلابی و دیپلماسی در سیاست خارجی: در بحث های پیشین گفتم که استراتژی سیاست خارجی خامنه ای شکست خورده است و حکومت به بن بست استراتژی رسیده است. حالا اما اضافه می کنم که خامنه ای قادر نیست روی این گسل سرمایه گذاری برای بازسازی آن بکند. زیرا اوضاع منطقه و جهان در نقطه ای نیست که خامنه ای را دارای توان مانور بازگشت به استراتژی ایدئولوژیک و لاجرم از سر گیری مزاحمت های منطقه ای بکند. و او اگر بخواهد دیپلماسی بسمت سازش محدود روحانی را هم مسدود بکند با بخطر افتادن کلیت جمهوری اسلامی مواجه خواهد شد.

ب- گسل معیشت و اقتصاد و ناکارآمدی دولت: این گسل بسیار مورد علاقه و توجه خامنه ایست و بدرستی تشخیص می دهد که با استفاده از این گسل می تواند هم دولت را در زمین طراحی شده از سوی خودش (خامنه ای) محاصره و زمینگیر کند و هم توده ها را به "من طرفدار شما هستم و دولت بی عرضه است" بفریبد. اما اشکال کار این است که اولاً خامنه ای سرمایه گذاری خیلی زیادی کرد در یک سال گذشته روی این گسل و در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد و جواب نگرفت. و طرح مجدد آن بزودی و قبل از تشکیل دولت دوازدهم دیگر جواب نمی دهد. و ثانیاً به این دلیل که اگر مجدداً وارد بازی اقتصاد و معیشت بشود دست روحانی و بخش انتخابی را هم باز خواهد کرد برای دمیدن به کورۀ "سرمایه نداریم و سیاست های ایدئولوژیک رهبر امنیت سرمایه را تهدید می کند و رونق اقتصادی را مختل" باز خواهد کرد و مسئولیت خودش را یادآوری خواهند کرد. ضمن اینکه خود خامنه ای هم می داند که در حوزۀ اقتصاد - بدلیل هراس از شورش گرسنگان - باید دست دولت را کمی باز بگذارد تا بتواند حداقل از اروپای غربی مقداری سرمایه و فن آوری مورد نیاز را تأمین کند.

پ- گسل فرهنگی و آموزشی و ارزش های مذهبی: این گسل هم همیشه و هم بویژه در حال حاضر و هم بمناسبت خورندش با بافت جلسۀ دانشجویی تنها گسل بسیار بسیار مهم هیئت حاکمه است و بود که خامنه ای می تواند و توانست روی آن سرمایه گذاری و مانور بدهد و داد. و فرمان آتش به اختیار به نیروهای معروف به خودسر را در این حوزه صادر کرد و خواستار فعال شدن دانشجویان حزب اللهی شد. بدلیل بسیار مهم بودن این حوزه از گسل ها - بیشتر مدنی و کمتر حاکمیتی - مختصر توضیحی می دهم.

4- حوزۀ فرهنگ و آموزش و آزادی های اجتماعی غیر سیاسی و مسئلۀ زنان و لزوم تبعیت آنان از شریعت متحجر؛ مهمترین حوزۀ - و بعبارتی تنها حوزه - حکومت جمهوری اسلامی است که موجودیت و استراکچر و استخوان بندی اصلی انقلاب چهل ساله بر روی آن استوار شده است. و هر گونه رخنه ای در این حوزه مثل زلزله ای ویرانگر برای حاکمان مذهبی حکومت دینی است. در ضمن این حوزه تنها حوزه ای در مناسبات سیاسی قدرت جمهوری اسلامی است که هیئت حاکمه اعم از متحجر و اعتدالی و اصلاح طلب در آن اجماع نسبی دارند و فرق خیلی عمده ای با هم ندارند. بعنوان مثال چه در مورد آزادی های زنان و جوانان و سبک زندگی و حجاب و از این قبیل فرق متحجرترین علمای ارشد قم با آزادی خواه ترین سیاستمدران اصلاح طلب در این است که اولی مطلقاً مدرنیته و المان های شکلی آنرا سم مهلک و حرام قطعی می دانند و دومی حداکثر دنبال اجازۀ تعیین یک وزیر زن و یک استاندار سنی و محدوده ای کوچک و پاستوریزه و حفاظت شده برای زنان در استادیوم های ورزشی هستند. خامنه ای با دعوت علنی از هواداران خودسرش برای فعال مایشاء شدن در این حوزه می داند که اولاً همۀ روحانیان مرجع و ارشد حوزۀ قم و امامان جمعه و اعضای خبرگان و شورای نگهبان و و و را پشتیبان قطعی و تیفوسی خودش خواهد دید و اجازه نخواهد داد تا همان یک زن و یک استاندار و فرستادن ده نفر دختر بسالن والیبال را هم دولت روحانی عملیاتی کند. و او متوجه است که روحانی در این حوزه بشدت تحت فشار شعارهای رأی جمع کن خودش در تبلیغات انتخاباتی است و بین سه  تیغۀ "رأی دهندگان خواستار وفای بعهد" و "متشرعین خواستار توبه" و نیازمند تأمین نظر علمای عمدۀ قم برای باقی ماندن در قدرت قرار دارد و قادر به کمترین تحرکی در چشم انداز نزدیک نخواهد شد. 

لذا می خواهد با دعوت حزب اللهی ها به خودسری در این حوزه ها هم خودشان مشغول باشند و احساس پیروزی و مفید بودن بکنند و فیل شان یاد هندوستان "این روش چهل سال است نتیجه نداده و تازه موضوع اصلی جامعه هم نیست" نیفتند؛ و هم با یکپارچه نگهداشتن الیگارشی مؤثر بر سر لچک زنان و حرمت موسیقی و سبک زندگی جوانان از پایه های اصلی قدرت چهل سالۀ روحانیان محافظت بکند. اما این فرمان علنی - در صورتیکه قبلاً هم وجود داشت اما نه به این علنیت دستوری - یک پیام مثبت هم دارد. و آن علت در این سؤال نهفته است که چرا خامنه ای از فاز "انتقاد صوری از پیش فعالی خودسرها مثلاً در مورد اشغال سفارت انگلیس و کمی هم عربستان" به فاز "دستور آتش به اختیار علنی" رسیده است؟ بنظرم پاسخش باید این باشد که حزب اللهی ها کمی بیشتر به بلوغ فکری رسیده اند و متوجه شده اند که بازی در مقابل جلوگیری از المان های شکلی مدرن عادی شده در بین همسن و سالانشان - حتی در بسیاری موارد خودشان هم خواسته یا بجبر زمان با مدرن ها رفتار همپوشان دارند - مشکل اصلی جامعه شان نیست. بلکه کارآمدی و اقتصاد و شغل و جلوگیری از ناهنجاری های اجتماعی - مثل اعتیاد و دزدی و فحشا و ... - اولویتی بمراتب مهمتر از حجاب فلان دختر و سبک لباس پوشیدن بهمان پسر دارد حتی از نظر شرعی. و لذا علاقه و داوطلبیی برای بی قانونی و سخت گیری یا ندارند یا بشدت کم شده است. این را به این دلیل هم مطمئنم که اگر ساز وکار چهل سالۀ فرمول شیرین خودسرها - آتش به اختیار علنی نشده با نتیجۀ خوب و تحجر مذهبی علنی - کار می کرد نیازی هم به علنی کردن آن نبود. هرچند که هنوز هم معتقدم که موضوع تا این اندازه که جدی تحلیل کردم جدی نبوده و خامنه ای خواسته بگوید که خواسته های خودتان را بدولت فشار بیاورید و انتظار معجزه از من نداشته باشید. و حتماً مغزش در گیر حوادث تروریستی هم بوده و محتمل اصطلاح جنگی مزبور ناشی از ناخودآگاه نگران و مظطربش هم نشأت گرفته باشد. یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۱۸, پنجشنبه

ترور در تهران: داخلی بود و نه داعشی؛ سیاسی بود و نه مذهبی؛ پیروز نشد بلکه شکست خورد!



1- نگران بودم ولی صراحتاً جرأت ابرازش را نداشتم که با توجه بوضع داخل ایران و اوضاع منطقه رخنۀ ناامنی فیزیکی به داخل ایران چقدر محتمل است. بیاد بیاورید زمانی را که مکرر در مکرر نوشتم که بعد از شروع مذاکرات هسته ای و بویژه بعد از بدست آمدن توافق هسته ای ایران دچار بحران یا بن بست استراتژی شده است. به این معنای دقیق که استراتژی مبتنی بر منافع ایدئولوژیک خامنه ای شکست خورده و استراتژی مبتنی بر منافع ملی حسن روحانی هم نتوانسته عملیاتی شود. و افزوده بودم که هیچ کشوری در دنیا نمی تواند مدت زیادی در حالت "بدون استراتژی" دوام بیاورد. و حتی پیشنهاد کرده بودم که اگر حسن روحانی قصد و توان عملیاتی کردن استراتژی دفاعی منافع ملی را ندارد از سر راه خامنه ای کنار برود تا او کماکان با استراتژی هجومی ایدئلوژیک ایران را اداره کند. منطق قضیه هم در یک مثال نظامی می تواند براحتی تصویر شود. تو با دیگران - بخوان دشمن فرضی-  یا در جنگی و یا در صلح. اگر در جنگی باید بجنگی و اگر تمایل به صلح داری باید صلح کنی. و صلح کردن نیاز به امضای صلحنامه دارد و باید بجنبی. تو نمی توانی دست روی دست بگذاری و بجای جنگ و صلح برّ و برّ دشمنت را نگاه کنی و منتظر هم باشی اتفاقی نیفتد. یک لحظۀ کوتاه بین جنگ و صلح وجود دارد بنام "آتش بس". اما این آتش بس هم باید اولاً دو طرفه باشد و زمانی برای تمهید صلح دایمی. بن بست استراتژی یعنی اینکه تو اعلان آتش بس یکطرفه کرده باشی بدون اینکه نه طرح صلحی پیش نهاده باشی و نه بدتر اینکه حتی آتش بس اعلام شده ات از سوی طرف مقابلت پذیرفته شده باشد. لذاست که علت تامۀ رخنۀ امنیتی منجر به عملیات تروریستی ناموفق امروز به بن بست استراتژی در جمهوری اسلامی مربوط است و لاغیر. و اگر هرچه زودتر این بن بست سه ساله شکسته نشود بیرون آمدن از این چرخۀ تازه شروع شده غیرممکن در حد محال خواهد بود.

2- این هم که چطور بن بست استراتژی اولین قربانی اش را از حوزۀ امنیت می گیرد خیلی ساده است. نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در چهارچوب استراتژی تعیین شده از سوی رهبران سیاسی عمل می کنند. وقتی در استراتژی کشور شکاف ایجاد شد مثل همانکه بین خامنه ای و روحانی رخ داده است بدلیل برجام. فرماندهان و رؤسا و بدنۀ همۀ سازمان ها و تشکل های دیوانی کشور و در رأس همه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی نیز دوپاره می شوند و شده اند. تعدادی به استراتژی شکست خوردۀ خامنه ای و تعدادی به استراتژی عملیاتی نشدۀ روحانی گرایش و باورمند شده اند و می شوند. و نه بطور کامل ملزومات استراتژی هجومی (منافع ایدئولوژیک) خامنه ای را می توانند دنبال کنند. و نه بطور کافی ملزومات استراتژی دفاعی (منافع ملی) حسن روحانی را. و دشمن از این خلاء بلاتکلیفی و دوپارگی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی حداکثر استفاده را می کند و کرده و ضربات خود را وارد می کند و امروز کرده. این علت العلل عملیات تروریستی امروز تهران بود.

3- اما خود حادثه ای که اتفاق افتاده - بغیر از خسارت های جانی به شهروندان بی گناه - عملیات بی ارزشی بوده که به هیچ کدام از اهدافش نرسیده؛ اما توانسته تور امنیتی جمهوری اسلامی را کمی - نه هنوز زیاد - سوراخ نشان بدهد. حادثۀ تهران برعکس اغلب حوادث تروریستی داعش در سایر شهرها  - منظورم با هدف ایدئولوژیک و جنگ سنی و شیعه در آسیا؛ و کشتار کفار و صلیبیون و خوش باشان در اروپا است - نه هدف جمعیتی داشته و نه هدف مذهبی. بلکه یک اقدام تروریستی سازمان یافتۀ کاملاً سیاسی بوده علیه حاکمیت جمهوری اسلامی. که مشخصاً دو نماد مقبرۀ آیت الله خمینی - نماد موجودیت جمهوری اسلامی - و مجلس شورای اسلامی - نماد مدنیت ادعایی جمهوری اسلامی - را هدف حملات خود انتخاب کرده بوده؛ و اگر تعدادی بی گناه هم کشته شده اند یکی بخاطر در معرض تروریست ها قرار گرفتن تصادفی است و مهمتر اینکه بدلیل شکست عملیات در رسیدن به اهداف تعیین شدۀ سیاسی. بدیهی است که تیم های عملیاتی اعزام شده مأموریت نداشتند که خودشان یا بمب شان یا سلاح شان را در بیرون مقبرۀ خمینی و در ساختمان اداری مجلس و میان ملاقات کنندگان عادی منفجر کنند. در حالیکه از نظر جمعیتی هرجای تهران مثل بازارهای خرید و مساجد و سینماها و امثالهم اهداف مناسب تر و در دسترس تری بودند. مأموریت آنان در مقبرۀ خمینی رسیدن به حساس ترین نقطۀ داخلی از نظر حکومتی - قبر آیت الله خمینی - و در مجلس ورود به صحن علنی و راه اندازی کشتار هرچه بیشتر از نمایندگان داخل مجلس بوده است. خب در هیچ کدام از دو مأموریت کمترین موفقیتی کسب نکرده اند و ناچار قبل از مردن خودشان مقداری هم به در و دیوار و عابر و ناظر تیر زده اند از باب دست خالی نمردن!

4- البته که این عملیات بفرمان دشمنان منطقه ای جمهوری اسلامی و در طرح و نقشه و شناسایی ها و سازماندهی و لجستیک صد در صد توسط گروه های مسلح ایرانی ضد جمهوری اسلامی تمهید و آماده شده بود و نه داعش. و به احتمال ضعیف فقط در اجرا از برخی عناصر داعش هم کمک گرفته شده است. البته من حتی مشارکت اعضای داعش در اجرای عملیات را هم خیلی جدی نمی دانم؛ و بیشتر معتقدم که داعش بنابدستور یا بنا به معامله (پرداخت پول) از طرف گروه های تروریستی ایرانی؛ فقط قبول مسئولیت عملیات بنام داعش را برند فروشی کرده است. جالب این است که در ویدیوی قبول مسئولیت عملیات از سوی داعش هیچ حرفی از حکومت و حاکمان ایران هم نیست و داعش مدعی می شود که این عملیات یک اقدام مذهبی سلفی بوده علیه شیعیان رافضی و تهدید می کند که ادامه دار خواهد بود تا از بین رفتن همۀ رافضی ها. یعنی طفلک - اولین بار داعش اینقدر مظلوم شده و از من ترحم طفلک می گیرد - داعشی ها اینقدر توجیه نشده اند که این حمله یک حملۀ سیاسی است و ربطی بمذهب و دین ندارد. از اینکه این عملیات موفق نشد موضع سیاسی ندارم. با سوگواری برای جانباختگان. اما از اینکه عربستان با این دست فرمان دارد جبهۀ امنیتی اندیش حکومت ایران را دست برتر می دهد؛ بسیار نگران و متأسفم. چون امنیتی شدن فضا خامنه ای را ساقط نمی کند که هیچ؛ بلکه او را قویتر و زیست و زندگی روزمرۀ ایرانیان را سخت تر و سختتر می کند.

5- البته یک نکتۀ طنز هم دارد این نامگذاری عملیات تهران بنام داعش و آن این است که اعراب حالا نمی دانند در مقابل دنیا چه بگویند که حداقل در ظاهر ادعای مخالفت شان با داعش را اثبات کنند. زیرا اگر داعش تروریست است و عملیات داعش بد است و محکوم است و با آن مبارزه می کنند؛ باید برای همه بد باشد و نمی شود از داعش اعلام برائت کرد و عملیات در ایرانش را نادیده گرفت و حتی حمایت کرد. اما گروه ایرانی مسئول عملیات حادثۀ امروز تهران گویا چنان از خشم مردم ایران وحشتزده هستند که حتی حرف ارباب سلمان را هم زمین اندخته اند برای "بعهده گرفتن مسئولیت عملیات تهران بنام خود گروه تروریست ایرانی" و گفته اند: لا؛ سیّدی! این یک فقره اعلامیه را می دهیم به برادر ابوبکر بغدادی! یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

قطر و عربستان؛ جنگ پسرعموهای مدرن هویت طلب و سنتی تجدد طلب!

Image result for ‫قطر و عربستان‬‎


1- خاندان آل ثانی حاکم بر قطر مدرنترین شیوخ سنی حاکم در منطقه هستند که از نظر ایدئولوژی به اردوغان سنی و خامنه ای شیعه باور دارند و از نظر سیاسی نیز به اردوغان ترک و حسن روحانی فارس. این گرایش در حکام قطر هم برمی گردد به تأثیر و تأثر متقابل اخوان المسلمین سنی و انقلاب اسلامی ایران. به این معنا که اخوان المسلمین بعنوان قدیمی ترین تفکر اسلام سیاسی همانطور که تأثیر زیادی در باروری متفکران شیعۀ سیاسی - بویژه تأثیر بنیان گذاران آن قطب و بنا و عبده و ... - مثل سید جمال و نخشب و شریعتی و امثالهم  داشته است خودش نیز بسیار از انقلاب اسلامی پیروز شیعه در ایران تأثیر پذیرفته است. این نوع اسلام سیاسی - هم در شعبۀ شیعه و هم در شاخۀ سنی - مشخصه ای اصلی امروزی دارند که عبارت است از "هویت طلبی" در سیاست خارجی و در برابر غیرمسلمانان و "شریعت گرایی" در داخل جوامع ملی شان است. منتها هم در سیاست خارجی هویت طلبشان و هم در سیاست داخلی شریعت گرایشان مرزی را مشخص می کنند که من به آن می گویم "مرحلۀ قبل از ستیز". و از این مرحله جلوتر نمی روند. یعنی درست است که دنبال هویت اسلامی خود در برابر دیگران و دنبال شریعت خود در مقابل سبک زندگی متفاوت بخش هایی از ملت های مدرنتر خودشان هستند. اما اگر پیاده کردن هرکدام از این سیاست ها - چه در خارج و چه در داخل - با موانعی چنان سخت بربخورند که عبور از این موانع نیازمند ستیز و جنگ و خونریزی شود؛ آن را ادامه نمی دهند و سعی می کنند با مانورهای مقطعی یا میان مدت از هرنوع رویارویی خشونت خیز اجتناب کنند. بعبارت دیگر سیاست این ایدئولوژی بر یک اصل پیشینی استوار است که آن عبارت از "تاهرجا که بدون خونریزی عمده می توانیم" است.

2- آنچه که در بالا گفتم یک برش بسیار بسیار فشرده از موضوع است و طبعاً منظورم اینهمانی کردن کامل خامنه ای و آل ثانی و اردوغان نیست و اینان در جزییات با هم اختلافات عمدۀ نگرشی دارند. بعنوان مثال حاکمان قطر نسبت به خامنه ای بسیار مدرن اندیش ترند. به این معنا که خاندان قطری قائل به تغییر ذائقۀ مردم و جلوگیری از مدرن شدن جامعۀ خود نیستند. بلکه عمده تفکر آنان بر این مبناست که نیازی به مدرنیسم از بالا نیست و همینقدر که ما مجبوریم از سخت افزار مدرنیته استفاده کنیم برای ادارۀ جامعه؛ خود این سخت افزار لاجرم مقداری از تغییرات نرم افزار مدرنیته را هم بتدریج در جامعه بوجود خواهد آورد و حاکمان نه باید به این روند کمک مصنوعی و تشدید کننده بدهند و نه باید بزور و سرکوب از بروز این تغییرات جلوگیری کنند. بعبارت دیگر حاکمان قطر قائل به نوعی از عبور از سنت بمدرنیته هستند که مدل "عبور مسیحیت غربی از سنت بمدرنیته در قرون گذشته" است و معتقدند که این عبور طبیعی لاجرم مهر هویت اسلامی ما را هم با خودش حمل خواهد کرد و جامعۀ اسلامی مدرن با هویت اسلامی - و نه عین غرب مسیحی - را بوجود خواهد آورد در دراز مدت. در حالیکه خامنه ای و شیعیان حاکم سیاسی بر ایران قائل به سرکوب مدرنیته بنفع سنت و نه تنها مانع شدن از عبور تدریجی جامعه از سنت بلکه در صورت توان بازگرداندن بخش های عبور کردۀ جامعه از سنت به سنت های فروریخته در گذشته هم است.

2- برخلاف آنچه که برخی از کارشناسان ادعا می کنند باور دارم که اختلاف اخیر عربستان و قطر هیچ ارتباطی به اختلافات ارضی و تاریخی این دو ندارد و اختلاف کاملاً جدیدی است که از سال 2014 رقم خورده و اختلافی ایدئولوژیک و مذهبی است تا سیاسی. عربستان سلمان و پسرش محمد بدلیل عقب ماندن تاریخی جامعه شان از پسرعموهای قطری به صرافت افتاده اند که عقب ماندگی عرف جامعه شان در مناسبات مذهبی سخت و قبیله ای را با فرمول مدرنیزاسیون از بالا و دستوری - مثل شاه ایران در گذشته - تسریع ببخشند و از این راه کمک کنند که مذهب تکفیری شان تلطیف شود و از تولید و تکثیر گروه های تکفیری مثل القاعده و داعش - باعث بدنامی شان شده - کاسته شده و جلوگیری کنند. اینکه اخیراً همۀ مهمانان زن ملک سلمان بدون پوشش و با لباس غربی شان پذیرفته می شوند یا حکم اخیری که یک مفتی را بخاطر توهین به یک فعال عرصۀ هنر و موسیقی محکوم کرده اند و بسیاری از نشانه های بالقوه و پیش بینی شده در سند چشم انداز 2030 اخیراً منتشر شده که عربستان سال 2030 میلادی را نشانه گذاری کرده است؛ نشانه های غیرقابل تردیدی است که عربستان در حال بازکردن جامعۀ بشدت بستۀ خودش است و می خواهد با هر نوع اسلام سیاسی در افتاده و پادشاهی تا کنون بشدت مذهبی - از بدو تأسیس - خودش را عرفی و سکولار کند. و در این راه با هر نوع اسلام سیاسی چه تندرو مثل داعش و چه میانه رو مثل اخوان المسلمین مخالفت جدی بکند. هرچند که با اخوان المسلمین از بدو پیدایش هم مخالفت جدی مذهبی هم داشته است.

4- یکی از دلایل اصلی "چرا عربستان با عرف مذهبی خالص" به این نقطه رسیده که هرگونه هویت طلبی مذهبی را مردود می داند و می خواهد مدل غربی سکولاریزم را به جامعۀ بشدت سنتی متحجر خود تزریق کند؛ این است که هویت طلبی سنی عربستان در مقابل هویت طلبی شیعۀ ایران خمینی شکست خورده است. به این معنا که بمحض پیروزی اسلام شیعی در ایران عربستان نیز همۀ قدرت و ثروتش را متمرکز کرد بر هویت طلبی مذهب وهابی خودش و شروع کرد به تبلیغات و آموزش سرسام اور مسلمانان در سراسر جهان با امید جهانی سازی تفکر اسلامی خود در مقابل پیام سیاسی انقلاب ایران. اما پروژۀ عربستان بعد از سی سال از شروع جدیش به نتایجی منجر شد که نه تنها قاتق نان عربستان در مقابله با ایران نشد بلکه قاتل جانش در دنیا هم شد. زیرا هر چه نفوذ هویت طلب انقلاب ایران از راه های مسالمت آمیز و مدنی و متکی به آرای متدینین و گروندگان بخودش بود؛ برون داد هویت طلبی وهابیت سنی در گروه ها و دسته های مسلح و بسیار خشن و جنجگو مثل القاعده و داعش بروز کرد. اسلام سیاسی ایران در هیچ نقطه ای بازوی مسلح درست نکرد برای احقاق حق پیروان و علاقه مندانش. بر عکس عربستان که گروندگان و آموزش دیدگان هویت طلبی ایدئولوژی وهابی اش - بی یا با اجازۀ عربستان - دست به سلاح بردند و شروع کردند به سلاخی مخالفان. نه فقط موافقان و طرفداران اسلام ایرانی؛ بلکه سلاخی پشتیبانان و اربابان غربی عربستان در بلاد پیشرفته را نیز. ایران اما  نه تنها در عراق و افغانستان و بحرین - حتی یمن - سلاح دست شیعیان نداد؛ بلکه شعارشان را حق اکثریت عددی شان قرار داد و درخواستی دموکراتیک را پیش نهاد. حتی ایران در لبنان و سوریه نیز که سلاح داشت هیچگاه بجنگ سنی ها نرفت و حصه ای بیش از استحقاق از قدرت سیاسی را نخواست. حزب الله لبنان هیچکاه مدعی نشد که بیش از جمعیت موجودش قدرت سیاسی بیشتری چه در پارلمان و چه در دولت داشته باشد و جنگ در کنار اسد هم که مطلقاً جنبۀ سیاسی داشت و ارتباطی به مقابلۀ مذهبی پیدا نمی کرد.

5- اینک اما عربستان به قطر می گوید که "پروژۀ هویت طلبی سنی" به رهبری من شکست خورده و باید برگردیم به هویت طلبی عربی مصر ناصری. اینبار اما برهبری من؛ و تو قطر هم باید به راهبرد جدید من بپیوندی؛ تا هرگونه هویت طلبی اسلامی - از جمله سردمدار طرح آن ایران - را برافکنیم. و قطر پاسخ می دهد که هویت طلبی اسلامی هم خوب است و هم خواست توده ها - از جمله مردم قطر - و نیازی به بازگشت از این پروژه نیست و فقط باید در پروژۀ "هویت طلبی وهابی شکست خوردۀ تو تغییراتی بدهیم". به این معنا که بجای سنی و شیعه و این مذهب و آن مذهب به کلیت "هویت طلبی اسلامی" بها بدهیم که شامل همکاری با ایران هم می شود. قطر استدلال می کند که اولاً هویت طلبی عربی هم بارها شکست خورده است. ثانیاً هویت طلبی عربی هیچگاه نتوانسته در مقابل غرب بیگانه عرض اندام بکند و ثالثاً ما چرا هویت طلبی اسلامی که شامل 1.5 میلیارد مسلمان است را با پروژه ای محدود تر و حقیرتر بنام هویت عربی عوض بکنیم. و قطر البته یک متلک هم می اندازد به عربستان که: حتی اگر پروژۀ جدید تو قابل بحث باشد تازه می رسیم به پشتیبانان این پروژه که تو اختیار کرده ای بنام ترامپ. زیرا ترامپ بهیجوجه قابل اعتماد و اطمینان نیست و هنوز زیر پای خودش اینقدر سفت نیست که بشود آیندۀ اعراب را روی آن بنا کرد و معلوم نیست که تا کی دوام دارد و چقدر به تعهدات زبانی و شعاریش وفادار خواهد ماند با آن روحیۀ معامله گری!

6- این نوشته قادر نیست ارزش گذاری کند هیچکدام از طرفین دعوا را و من قصد چنین کاری را هم ندارم. زیرا در قالب فکری شرح داده ام صدها عامل سیاسی و اقتصادی و انگیزه های منفعتی و غیره هم دخالت تعیین کننده دارند. و چه بسا باعث رفتارهایی از طرفین شود که ظاهراً برخی گزاره های بسیار فشردۀ مقاله ام بی اعتبار هم نشان بدهد. اما آنچه که یقین دارم این است که جنگ بین قطر و عربستان چنین بستر فکری محکمی دارد. و اگر هم در کوتاه مدت به آتش بسی بیانجامد؛ حداقل تا امتداد حکومت خامنه ای در ایران به صلحی پایدار بین مسلمانان - از جمله قطر و عربستان با حاکمان فعلی - نخواهد انجامید. عربستان در دورۀ سلمان سیاست شوک های سریع و سخت را انتخاب کرده است؛ مثل حملۀ غافلگیر کننده به یمن و یا همین قطع رابطۀ "محاصرۀ کامل قطر" با آل ثانی. این سیاست این خوبی را دارد که هراس افکن و شکست دهندۀ ترسو هاست. اما این بدی را هم دارد که اگر طرف شوک اولیه را رد کرد و مقاومت کرد هرچه زمان بگذرد به ضرر شروع کننده - در اینجا عربستان - پیش خواهد رفت. امیدوارم که سلمان ها اشتباه نکنند و باتلاقی سیاسی مثل باتلاق نظامی یمن برای خودشان درست نکنند. چون شکست های عربستان نه پیروزی ایران که پیروزی جمهوری اسلامی ایران را تداوم خواهد داد. و ما که فقط خواهان پیروزی ایران هستیم بدون هیچگونه پسوند! یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۱۰, چهارشنبه

برجسته ترین دست آورد مذهبی 38 سالۀ جمهوری اسلامی: قلادۀ ردیاب برای حجاج ایرانی!

Image result for ‫پوگبا در حج‬‎
حج و پل پوگبا فوتبالیست معروف در میان مسئولان عربستانی


برای زود گذشتن از پست قبلی که محتمل حسن ظنم را سوء ظن خواهند خواند دسته ای از عزیزان؛ بهتر دیدم که مطلب جدید را اختصاص بدهم به موضوع "دستبندهای الکترونیک حجاج ایرانی" در حج امسال. موضوعی که از نظر هم سیاسی و هم اجتماعی بسیار مهم است. اما کمتر به آن بها داده شده و مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. زیرا از نظر سیاسی مهم است به این دلیل بدیهی که تحمیل شده از سوی دولت عربستان سعودی است؛ و از جنبۀ اجتماعی مهم است چون تحقیر کنندۀ حجاج ایرانی در بین سایر حجاج از اقصی نقاط عالم است که امسال به عبادت حج مشرف شده اند.


1- این ردیاب های الکترونیک در دنیا - بویژه پیشرفته - وسیله ای عادی است برای تعقیب و رد یابی مجرمانی که از زندان مشروط آزاد می شوند و همینطور سالمندانی که احتیاج به مراقبت های بیشتر دارند و همینطور برای کودکان و البته حیوانات خانگی برای جلوگیری از گم شدن شان و یا بهتر بگویم برای پیدا کردنشان هنگام گم شدن و البته مصارف خاص دیگری هم دارد که من قصد اطناب آن را ندارم.

2- بعد از فاجعۀ کشته شدن حجاج - بیشتر ایرانی - در حادثۀ منا و آن اتفاق حملۀ حزب اللهی های خودسر هوادار خامنه ای به سفارت و کنسولگری عربستان سعودی در تهران و مشهد و آتش زدن آن ها که منجر به قطع روابط بین ریاض و تهران از سوی پادشاهی سعودی شد و در پی آن حجاج ایرانی از اعزام به حج محروم شدند؛ امسال مذاکراتی بین دولت های ایران و عربستان انجام و نهایتاً منجر به برقراری مجدد زیارت حج برای ایرانیان گردید یکی از مهمترین این توافقات همین بستن دستبند الکترونیکی بدست حجاج ایرانی و واگذاری نظارت و تعقیب 24 ساعتۀ حجاج ایرانی به پلیس امنیت حج بود و است. این موضوع اما در رسانه های داخلی نتوانست بازتاب یابد و رسانه های خارجی فارسی زبان هم نتوانستند روی این تحقیر ملی مانوری برگذار کنند. راستش ممکن هم است که علت مسکوت ماندن موضوع بخاطر عرق ملی هموطنانم بود که بدلیل موضع داشتن در مقابل اعراب منطقه نخواسته اند این تحقیر ملی را دادار دودور کنند و حرجی بر آنان نیست.

3- از تلاش مجازی هموطنانم در بویژه تلگرام برای منصرف کردن حجاج ایرانی بخاطر این خفت ملی خبر دارم. و حتی بخشی از سخنان بسیار تند آن آخوندی که بشدت برفتار تحقیرآمیز عربستان با حجاج ایرانی معترض است را هم دیده ام. اما تنها سخن رسمی در این مورد یک مصاحبه با مسئول تنها حج سازماندهی دولتی - ایران تنها حکومتی است که حجاج خود را بصورت سازماندهی شدۀ جمعی به حج اعزام می کند و بقیۀ کشورها بدون دخالت در اعزام حجاجشان تنها خدمت رسانی به آنان را انجام می دهند مثل حکومت قبل از انقلاب ایران - بوده است که مسؤل مربوطه اظهار می دارد که: این دست بندهای الکترونیکی ساخت داخل کشور است و برای تأمین ردیابی و کمک به حجاج نیازمند کمک از سوی بعثۀ حج طراحی و تولید شده و ارتباطی به دولت عربستان ندارد. او در ادامه - برای تقویت ادلۀ خود - می گوید تمام مشخصات حجاج در این دستبند ها ذخیره شده تا جائیکه هر حاجی با یک عملیات ساده می تواند محتویات دستبندش را به تلفن همراه هوشمندش منتقل و مورد بهره برداری قرار بدهد. گویی که ساخته شدن این وسیله در ایران - اگر حتی ادعایش درست باشد که نیست - چه ارتباطی می تواند با "چرایی بستن دستبند اجباری" برای همۀ حجاج ایرانی باشد. و مسخره تر از این موضوع توان نمایش اطلاعات ذخیره شده در دستبند حاجی بر روی صفحۀ تلفن همراه هوشمند اوست. زیرا علاوه بر این سؤال که شخص دستبند بسته چه نیازی به این اطلاعات دارد؛ اصولاً بسیاری از حاجیان ایرانی نه تلفن همراه هوشمند دارند و نه اگر هم داشته بودند آشنایی کافی با کاربرد آن دارند. زیرا بطور معمول بغیر از حجاج رانتی و دولتی که اغلب برای چندمین بار به حج می روند و مأموریت های مختلف دارند و احیاناً جوانتر و قادر به استفاده از تلفن های هوشمند هستند؛ اکثریت حجاج در سنینی و از طبقاتی هستند که اصلاً قادر به استفاده از تلفن همراه - بغیر از فشردن دکمۀ روشن - خاموش نیستند. 

4- حالا اما شایعات - در حد خبر - متواتری از ایران می رسد که سازمان حج و زیارت جمهوری اسلامی و مسئولان مربوطه با مشکل کمبود نیروی انسانی "مأمور" - چه کاروان گردانان و چه روحانیان کاروان ها و چه مأموران امنیتی و ایدئولوژیک همراه کاروان ها و چه کارکنان بعثۀ مرکزی حجاج - روبرو شده و بسیاری از این افراد - که نه برای حج بعنوان فریضۀ واجب مذهبی بلکه برای خدمت رسانی به حجاج بعنوان یک شغل همراه همیشگی حجاج ایرانی هستند - از پذیرش چنین سمت هایی استنکاف کرده و می کنند و معتقدند که این عمل نوعی قلاده بستن اجباری است که علاوه بر تحقیر شخصیت آنان باعث شناسایی آنان از سوی نیروهای امنیتی عربستان سعودی شده و محتمل است سبب تهدید جانی آنان در آینده شود.

5- البته من هم حدس می زدم که حجاج ایرانی - هم بدلیل انجام یک فریضۀ واجب دینی و هم عدم اطلاع درست از چرایی بستن ردیاب های الکترونیک و هم اجبار از اینکه اگر بستن قلاده را نپذیرند باید از انجام واجب دینی خود صرفنظر کنند و بنا به نص دین ایمانی خود نمی توانند - ناگزیر این خفت را خواهند پذیرفت. اما در مورد سایر مأموران - بویژه آخوندهای همراه کاروان ها - مشکلات عمده ای بروز خواهد کرد و باید می کرد. زیرا وقتی آخوندهای - حتی پیزوری - حاکم سیاسی مطلق در ایران که حتی از منبر رفتن های مذهبی و نماز گزاردن بر مرده ها و روضه خوانی و مرثیه خوانی استنکاف می کنند و بدلیل در شأن خویش ندیدن این قبیل امور مذهبی پیش پا افتاده - "دلیل اصلی تشکیل طبقۀ اجتماعی روحانیان همۀ ادیان" - آن را به مداحان و نوچه ها و اراذل و اوباش مذهبی وامی گذارند؛ چگونه حاضر خواهند شد قلادۀ امنیتی عربستان سعودی را بگردن بیاویزند؛ برای من محل تردید جدی بود. اینک که می بینم حدسم درست بوده و روحانیان پر فیس و افاده و قدرتمند داخلی در مقابل این تحقیر ملی ایستادگی می کنند و کرده اند. هم می خندم و هم خوشحالم. می خندم به این دلیل که از قضا سرکه انگبین صفرا فزوده و حکومتی که قرار بود دین و مذهب و ارزش های معنوی مسلمانان ایرانی را ارتقاء بدهد بعد از 38 سال رسیده به قلاده بندی به حجاج مظلوم و مؤمن ایرانی. و خوشحالم به این دلیل که بالاخره با هر بهای بسیار سنگینی هم شده روحانیان ایرانی را به تشخص و افاده ای رسانده که حاضر به قلاده بندی از سوی عربستان نشده اند و نمی شوند. می ماند این نکته که هر ادعایی در مورد داخلی بودن و مستقل بودن این سامانه در دست سازمان حج و زیارت ایران از نظر فنی کاملاً مردود است و ایران اپلکیشن مستقل جی پی اس نمی توند داشته باشد مگر اینکه از سامانه های جهانی - و عمدتاً از طریق گوگل مپ - چنین اقدامی را بکند و ناگزیر - حتی اگر ادعای مسخرۀ اقدام مستقل داخلی را بپذیریم که بلافاصله باید به این سؤال پاسخ بدهیم که چرا فقط ایران شامل قلاده بندی اجباری شده - از به اشتراک گذاری همۀ مشخصات حجاج ایرانی در بازبینی و بهره بردای - نه تنها عربستان بلکه جهان هم - عمومی قرار بدهد که داده است. فاعتبرو یا اولی الباب! یا....هو

۱۳۹۶ خرداد ۸, دوشنبه

و من بسیار ترسیده ام از تأثیر فراگیر حرف های مختصر و مفید امروز خامنه ای!



1- حرف های تند و تحقیرآمیز آیت الله خامنه ای نسبت به حکام سعودی در زمان و مکان و مناسبت بسیار بموقعی ابراز شده و خیلی زیاد نگران کننده است از جهت کمک به او و کمک زیاد به سیاست های خارجی اخیراً - چهار سال گذشته - تضعیف شده و رو بزوالش. حرف های او مثل همیشه مخاطب توده های مسلمان "هویت طلب" را داشت و به این خاطر در آغاز ماه رمضان و در جلسۀ "انس با قرآن" بیان شده که اظهاراتش را مستند به نص وانمود و جوانان مسلمان سراسر جهان را تحت تأثیر جذب قرار بدهد. و بنظرم هم بیانش و هم هدفش دقیق و درست انتخاب شده بود.

ب- با کمال سوگواری و بنظر من؛ در حالیکه ما منتظریم عقلانیت دنیا به تقابل با نقلانیت خامنه ای برخیزد؛ اینک زمانه بسمتی رفته است که بدلیل حماقت و نفسانیت شاهنشاهی سعودی از یک سو و منفعت محوری اقتصادی محض امریکای ترامپ از جانب دیگر؛ گفتمان خامنه ای را به گفتمان برتر منطقه و جهان تبدیل کرده است. زیرا برای غیر از ایرانیان مدرن؛ برای دنیا و سیاستمداران آن ها مهم نیست که آیت الله خامنه ای چقدر متحجر است و یا نیست. برای دنیا مهم این است که حرف های خامنه ای چه مقدار بار حقیقت و واقعیت دارد یا ندارد. و من بسیار ترسیده ام از تأثیر فراگیر حرف های مختصر و مفید امروز خامنه ای!

1- ترسیده ام بخاطر تحت تأثیر قرار گرفتن قطعی توده های عرب مسلمان که درست است گرایشی به القاعده و داعش ندارند - یا  داشته اند اما چون آن گروه ها در حال شکست خوردن هستند؛ پشیمانند - اما همه خواستار هویت شرقی و عربی و اسلامی خودشان هستند و مخالف صریح غرب و تاراج کشورهایشان از سوی جهان پیشرفته؛ بویژه امریکا.

2- ترسیده ام بخاطر اینکه این حرف ها فقط از سوی توده های بی قدرت دولتی جدی گرفته نخواهد شد. بلکه بیش و قبل از آن ها در بین ناسیونالیست های ایرانی و اعراب ملی گرا و نخبگان سوسیالیست منتقد کاپیتالیسم نو لیبرال غربی و نهایتاً جامعۀ جهانی مخالف عربستان منشاء مذهب تروریسم اسلامی هم بسیار پرطرفدار و جذاب فهمیده خواهد شد.

3- ترسیده ام بخاطر اینکه یک وجه معاملۀ عربستان به ترامپی برمی گردد که اگر نه منفور؛ حداقل تا کنون غیر قابل قبول ترین رییس جمهور امریکا بوده در نزد دوستان اروپایی اش و مدیای پرنفوذ جهانی. ترامپ ممکن است تا مدتی با توییتر بازی هایش مدیای رسمی پرقدرت امریکایی را بحاشیه براند. اما این امر در شاخۀ اروپای این مدیا تأثیری نخواهد داشت و آنان هر روز بیش از روز پیش زدن ترامپ را تعقیب خواهند کرد.

4- ترسیده ام به این خاطر که ترامپ اگر در معامله با عربستان شاهکاری هم کرده باشد این مختص "اول امریکا"ی خودش بوده و بقول خودش این یعنی شغل و شغل و شغل. و نه تنها حصه ای هرچند کوچک به متحدان غربی خود نداده بلکه در سفر اخیرش به بروکسل همۀ آنان را هم تهدید کرده که بازار امریکا را هم برویشان خواهد کوچکتر کرد. در چنین وضعیتی چرا من باید دلخوش باشم به اینکه مرکل آلمانی و مکرون فرانسوی و حتی ترزا می بریتانیایی بخواهند برای معامله با خامنه ای راجع به حقوق بشر در داخل ایران چانه بزنند. معامله با خامنه ای که دیگر قبیح تر از معامله با ملک سلمان نیست. و نتیجه اینکه خامنه ای تقویت خواهد شد بدون پرسشی از رفتارش با مردم مدرن ایران.

5- اما قبل از ادامۀ ترسیدن هایم چرا باید - و چگونه - قبول نکنم که حرف فرمولۀ شدۀ خامنه ای در قالب "شیرشان را می دوشند و هروقت شیرشان تمام شد ذبحش می کنند" دقیق ترین و موجزترین گزارۀ ممکن در رفتار تاریخ معاصر امریکا و غرب بوده است. مگر با شاه ایران چنین نکردند. مگر با بن علی تونسی، با مبارک مصری، قذافی لیبایی، عبدالله صالح یمنی و ... چنین نکردند. تازه در مورد صدام که بدتر هم کردند.

6- اما من ترسیده ام بخاطر اینکه جناح چپ اصلاح طلبان حکومت ایران همۀ ارکان انتخابی حکومت را قبضه کرده اند. و خیلی خیلی زیاد متأسفم که من به ناکارآمدی و فساد سیاسی اصلاح طلبان بیش از هر موقع دیگر به قطعیت رسیده ام. و این یعنی شکست نمایندگان بخش مدرن جامعه در حکومت بنفع خامنه ای.

7- من حتی از روحانی هم ترسیده ام و تقریباً مطمئنم که اگر قاتل جانی نشود قاتق نانی نخواهد شد. زیرا او برای انتخاب شدن مجدد مجبور از رد شدن از خط قرمزهایی شد که قطعاً او را زمینگیر خواهد کرد و او در تمام چهارسال پیش رو هر روز مورد بازجویی "بگو گه خوردم" جناح راست قرار خواهد داشت و کوبیده خواهد شد. هنوز هیچ چیز نشده حسین شیریعتمداری در سرمقالۀ یکشنبۀ کیهان از همۀ وزرا و روحانیان حامی حسن روحانی خواسته است که نسبت به حکومت اعدام بودن و زندان کردن بیگناهان در جمهوری اسلامی 38 ساله موضعگیری شفاف کرده و رییس شان (حسن روحانی) را محکوم یا حداقل از ساختار شکنی او برائت بجویند.

8- اینکه دوست ساده دل من هیجان زده شده که گویا با پریدن زبانی روحانی - جنگ زرگری - به متحجران - آن هم نه سران شناخته شده و مشخص و بنام بلکه به کل بدنه که حالا مدعیند حداقل 16 میلیون نفرند - باعث از رو رفتن آنان و عقب نشینی شان خواهد شد شوخی تلخی است. زیرا این یک جنگ سیاسی تمام عیار است که اگر هرکه توی حکومت مردش باشد - که نیست - و انجامش بدهد پیروزی و شکستش 50 50 بیشتر نیست.

9- آن رفیقمان را هم که از جنگ ترسیده و علتش را هم شروع جنگ بدون هرگونه منطق را سند آورده - که گزارۀ غلطی هم نیست از نظر تاریخی -  توجه بدهم به این نکته که اولاً شروع جنگ بدون هیچ منطقی تاریخش سپری شده است. اما اگر هم هنوز آن گزاره معتبر باشد یک چیز قطعاً تغییری نکرده و آن این است که شروع کنندۀ جنگ هزینه فایده خواهد کرد و در صورت اطمینان از نفعش دست بجنگ خواهد زد. و اینک جنگ با ایران برای امریکای ترامپ - منهای غرب متحدش - چه فایده ای خواهد داشت که در حال حاضر از دست داده باشد.

10- من ترسیده ام خیلی زیاد و تنها نگاهم به دست خاتمی و اصلاح طلبان است که خدا کند درس عبرت گرفته باشند از گذشته شان و کمی و فقط کمی به فکر ملت باشند و از تقسیم غنایم بین خودشان زودتر سیر بشوند و بخدمت هم کمر همت ببندند و حداقل خامنه ای را از خودشان ناامید کنند. بسیار می ترسم زیرا خارج دارد بنفع خامنه ای مشق می کند و اگر داخل هم مشغول چپاول باقی ماندۀ غنایم باشند در این چهار سال. من که نیستم اما شما 1400 را با خامنه ای جوان و شاداب و مقتدر در داخل و خارج شروع خواهید کرد حتی اگر نامش دیگر خامنه ای هم نباشد! یا...هو

۱۳۹۶ خرداد ۴, پنجشنبه

من هم از محمد جواد ظریف تشکر می کنم؛ و البته به لحن حسن روحانی معترضم!

انتخابات ۲۹ اردیبهشت - تهران / ۲

حکایت اول:

1- دوست عزیزی دارم که اخیراً و بعد از 6 سال اقامت در تبریز به لندن بازگشته برای " بازهم شروعی دوباره در فرنگ"! او که برای تجدید و معتبر سازی برخی از گواهینامه های کاری و شناسایی خودش مجبور از مراجعه به سفارت جمهوری اسلامی در لندن شده است؛ تعریف می کرد که اداره و کمپانی مورد مراجعه اش در لندن - با بسیار سختگیری بیشتر از سابق - جزییاتی از او طلب می کرد که پیش بینی اش را نکرده بود. و از جمله از او عدم سوء پیشینۀ مدت اقامتش در ایران را می خواست که بطور بدیهی باید توسط وزرت کشور ایران صادر می شد و ارتباط مستقیمی به وزارت خارجه نداشت. و او وحشت کرده بوده از پروسۀ طولانی دستیابی به چنین گواهینامه ای و بیم از دست دادن کار مورد نظرش در لندن. دوستم می گفت با ناامیدی و عصبیت فراوان - ناشی از مراجعات گذشته اش به کنسولگری سفارت در لندن - راهی کنسولگری شده و مشکلش را با مسئولان در میان گذاشته است. دوستم در اینجا با شگفتی و فریاد پرید هوا و گفت: "تیمسار امکان ندارد باور کنی که با چه صحنه های دلپذیری روبرو شدم". کارمندانی بغایت مرتب، بشدت پذیرا، بطور وحشتناکی صمیمی  و بطرز مبالغه آمیزی سریع و دقیق در دریافت تقاضایم و انجام آن. و قبل از اینکه بتواند آب دهان ناشی از هیجانش را قورت بدهد و طبق عادت تکرار می کرد: UNBELIEVABLE، مگه داریم، مگه میشه! سفارت ایران و این برخورد و کار راه اندازی سوپر مدرن!

2- مستند دوم: 

من خودم تجربۀ مستقیمی با سفارت ایران در انگلیس نداشته ام غیر از چند بار رفتن جلو سفارت و یا کنسولگری برای همراهی اعتراضات سیاسی یا بررسی های میدانی از مشارکت در انتخابات ادوار مختلف. این هم ناشی از این بوده که نه قصد مسافرت به ایران را داشته ام و نه بدلیل نداشتن شناسه های ایرانیم در لندن می توانسته ام رأی بدهم. لذا تعریف هیجان زدۀ دوست تبریزیم را گذاشتم بپای "تحت تأثیر آنی و منفعت شخصی قرار گرفتن" او. اما وقتی روز انتخابات 29 اردیبهشت هم از برخی رأی دادگان در جلو کنسولگری همین حکایت را شنیدم؛ این بار به این حمل کردم که این تحول بنیادین در برخورد با ارباب رجوع در نزد مأموران سفارت ایران در لندن، به آقای بعیدی نژاد سفیر ایران برمی گردد و شخصیت مهم و شناخته شدۀ او که یکی از دیپلمات های برجسته در جریان مذاکرات هسته با غرب هم بوده است. و خدا خدا کردم - از جهت اینکه دلم نمی خواست جمهوری اسلامی را موفق ببینم! - که تسری نداشته بوده به سایر سفارت خانه ها و کنسولگری ها و تنها منحصر در سفارت لندن بوده باشد. اما امروز با دیدن دلنوشته ای از یک هموطن - باحتمال قوی همسن و سال من در پیرسالی - مقیم لوس آنجلس در روزنامۀ شرق هم شکم برطرف شد و هم مجاب شدم به اینکه "من هم از وزیر خارجۀ ایران تشکر بکنم". زیرا دلنوشتۀ هموطن عزیز لوس آنجلسی ام عین همان حکایت اولی بود - در حسن برخورد و صمیمت محترم و کارراه انداز - که دوست تبریزیم تعریف کرده بود و این بار در یکی از کنسولگری های - صندوق اخذ رأی - ایران در امریکا اتفاق افتاده بود و این دیگر نمی توانست استثناء باشد. و آیا اولین رأی آن بانوی سالخوردۀ هموطن در چهل سال گذشته هم ربطی به وزارت خانۀ ظریف داشته؟

3- روایت سوم:

 برنامۀ خبری 60 دقیقۀ تلویزیون فارسی بی بی سی را می دیدم در روز سه شنبه و خبر و تحلیل روز هم بطور بدیهی مربوط به انتخابات اخیر ایران بود. نادر سلطانپور مجری خوش نقش و مسلط خبر دو نفر را با فاصله روی خط آورد جهت اظهار نظر. اولی خبرنگاری بود بنام جعفریان از مشهد که اصولگرایان را نمایندگی می کرد و دومی توفیقی عضو سابق سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود از پاریس که اصلاح طلبان را نمایندگی می کرد. گره بحث آنجایی بسته شد که خبرنگار اصولگرا بعد از پذیرش نتیجۀ انتخابات - در ضمن برشمردن تخلفات شکلی و محتوایی برگزاری آن. رسم معمول همۀ بازندگان - لحن کنایی و طعنه آمیز حسن روحانی - بعد از رییس جمهور شدن و نسبت به رقبای بازنده - را بر نمی تافت و بشدت - و البته بسیار منطقی - آن را مخرب و دور از شأن رییس جمهور تحلیل و تفسیر می کرد. در مقابل اما جناب توفیقی ضمن فرافکنی این لحن رفتار و گفتار در نزد حسن روحانی به نوع رفتار و گفتار رقیب در حین مناظرات و مبارزات انتخاباتی سعی می کرد که از پاسخ مستقیم به سؤال مطرح شده طفره برود. البته نادر سلطانپور با تیزچنگی - و دقیق هم - نمی گذاشت تا توفیقی از زیر این عیب و نقص بسیار بسیار بزرگ رییس جمهور منتخب در برود. و اصرار می کرد که نامزد انتخابات در قبل از انتخابات با رییس جمهور منتخب بعد از پیروزی فرق ماهوی از زمین تا آسمان دارد و هرچقدر مچگیری و طعنه و کنایه و افشاگری و عملیات روانی - فارغ از ممدوح و مذموم بودن آن - برای نامزدهای رقیب امری پذیرفته شدۀ جهانی است؛ برای فرد انتخاب شده و مسئولیت پذیرفته ممنوع و ناپذیرفته است در بین فرهنگ سیاسی جهان. البته توفیقی جز مج مج و لکنت و من و من پاسخی نداشت و ناچار به این بسنده کرد که این سؤال را باید خود حسن روحانی پاسخ بدهد. از اینکه ریز بحث را نیاوردم از خوانندگان بی خبر از موضوع استنادیم پوزش می خواهم. زیرا لزومی ندیدم و مطلب را طولانی و از حوصله خارج می کرد. منظورم از مطرح کردن این انتقاد درست اصولگرایان بدنه به لحن و گفتار حسن روحانی این ترس وحشتناک بود و است که نکند اصلاح طلبان و اعتدالیون طوری گفتار و رفتار بکنند که ما "ادبیات و منطق مدرن در رفتار و گفتار" را هم به جناح مقابل ببازیم بلطف دوستان گرمابه و گلستان. زیرا این بحث چند دقیقه ای - و غیر مستقیم - نمونه های فراوانی دارد چه در نوع برخورد حسن روحانی در قالب تحقیر و تخریب رقیب و همینطور مجموعۀ اصلاح طلبان در تمسک به همۀ وسایل - حتی نامشروع - در رسیدن به هدف.

4- توصیۀ چهارم:

 خیلی زیاد جدی هستم در این پیشنهاد که محمد جواد ظریف یک سری کلاس های تدریس مدرنیته برای هیئت دولت را شروع کند و آنان را آموزش بدهد که امهاتی از مدرنیته مثل صداقت و شفافیت و احترام و آموزندگی رفتار و گفتار دقایقی غیر قابل جایگزین و غیر قابل فراموشی - حتی برای لحظه ای - هستند؛ و بویژه با مخالف و رقیب و حریف باید منصف و محترم بود. البته برای تلخ نکردن کام خوانندۀ عزیز و جلوگیری از اطناب کلام - و مثل خود روحانی در مشهد - خیلی سربسته می گویم که این لحن تمسخر "هیجان آفرین در نزد توده" نباید جایگزین آن "عمل جدی" در برآوردن وعده ها و خواسته های توده بشود! از نشانه هایش در چهارسال گذشته بسیار بیمناک و نگرانم. یا...هو