۱۳۹۶ مهر ۲۵, سه‌شنبه

دونالد ترامپ: می بینید که دستانم را بسته اند؛ همۀ امیدم به رفیقم خامنه ایست! - تیتر تحلیلی

Image result for POLITE MAN


1- اگر شما هم جزو اکثریت قریب به اتفاق منتقدان پرزیدنت دونالد ترامپ که او را شخصیتی غیر قابل پیش بینی و حتی نامتعادل در عرصۀ سیاست می دانند هستید و از حرف های امروز ترامپ تعجب نکرده اید؛ من باید اعتراف کنم که نه تنها تعجب کردم بلکه همین الان یکی از شاخ های روییده بر سرم را هم با بی رحمی شکستم و آخ سرم می کنم. من حداکثر انتظاری که بعد از سخنرانی ضد جمهوری اسلامی و ایرانی هم ترامپ داشتم ادامۀ همان توئیت هایی بود که بلافاصله بعد از سخنرانیش توئیت کرد و گفت که خیلی ها از سخنرانی و مواضع من در مورد برجام استقبال کرده اند. نه اینکه یکباره بردارد و هنوز 48 ساعت از سخنان بسیار تندش راجع به برجام و رهبران جمهوری اسلامی نگذشته بگوید:
"به نظرم لحن رهبران ایران خیلی اصلاح شده که از مشاهده اش خوشحال شدم. اما نمی دانم که معنایی هم دارد یا نه؟"
2- چون من از خودم می پرسم کدام لحن اصلاح شده را می گوید. خامنه ای که تا کنون موضعی نگرفته است. لحن بقیۀ هیئت حاکمۀ ایران هم علاوه بر شدت نوعی تمسخر و استهزاء ترامپ را هم شامل بود. تازه مگر دعوای ترامپ با رهبران جمهوری اسلامی بر سر لحن و ادبیات گفتاری بود. مگر می شود هیئت حاکمه ای را جنایتکار و تروریست و سرکوبگر و دیکتاتور خواند با آن شدتی که ترامپ - هم در سازمان ملل و هم در صحبت های روز جمعه اش - مورد خطاب و تهدید قرار داد؛ و 48 ساعت نگذشته از تغییر لحن آن ها خوشحال شد!

3- بنظرم اما در مدت 48 ساعت گذشته ترامپ تحت شدیدترین فشارهای بین المللی و داخل امریکا و مهمتر از آن فشار وزرای ارشد کابینۀ خودش مثل تیلرسون و ژنرال متیس و مک مستر - تا حد تهدید به ترک کابینه - قرار داشته است که مجبور شده امروز این عقب نشینی تلخ را بکند. این را به این دلیل هم مطمئنم که اولاً تیلرسون بلافاصله بعد از صحبت های ترامپ با تأکید اطمینان داد که برجام بنفع امریکاست و در آن باقی خواهند ماند و حتی از کنگره هم خواست که نه عجله کنند و نه تند بروند. مضافاً به اینکه شخصی مثل نیکی هیلی نمایندۀ امریکا در سازمان ملل هم - از او بعنوان معمار سخنرانی و موضع ترامپ علیه برجام یاد شده است - مجبور شد بصراحت بگوید که امریکا در برجام می ماند و آنان سعی در بهبود بخشیدن به آن خواهند کرد. حتی فراتر از این اگر مورد تغییر لحن رهبران جمهوری اسلامی موضوعیت هم داشت که نداشت بدیهی این بود که ترامپ منتظر واکنش شخص خامنه ای می شد و آنگاه اگر لحن او تغییر کرده بود اظهار خوشحالی می کرد. و یا نه حداقل صبر می کرد تا روز جمعه تا ببیند اگر شعارهای مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل در نماز جمعه های ایران فروکش کرده بود؛ ذوق زدگی ناگزیرش را علنی می کرد.

4- البته بغیر از آنچه که گفتم علایم شکلی مهمی هم نشان می داد که ترامپ مجبور از ادای این جمله تحت فشار کابینه اش شده است: اولاً فیلم مقطع و کوتاهی که از جلسۀ اظهار رضایت ترامپ از لحن اصلاح شدۀ رهبران ایران دیدم کاملاً مشخص بود که هم خود ترامپ و هم ازاطرافیان نشسته در جلسه - بویژه ژنرال متیس - افسرده بودند و از ترامپ - معمولاً - شاداب ظاهری در جلو دوربین ها خبری نبود. و ثانیاً خود ترامپ هم با بسته نگه داشتن دستانش در طول حرف زدن می خواست القاء کند که دستانش را بسته اند. زیرا یکی از مختصات آدم های جاه طلب و جلوه گر و مهاجم استفادۀ مناسب و حداکثری از بادی لنگویج دستان متحرک است و ترامپ در همۀ صحبت هایش - که من دیده ام - از حرکات دستانش حداکثر استفاده را می کرد برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطب. در حالیکه در این مصاحبۀ پخش شده او بطور تابلویی دستانش را یا در هم گره خورده یا جمع کرده روی سینه اش نگه داشته بود و از بازکردن دستانش پرهیز عمدی می کرد.

5- اما آیا این استیصال ترامپ در مقابل منتقدان سیاست برجامی اش مرا خوشحال می کند؟ هم آری و هم نه! خوشحالم می کند به این دلیل که هرنوع بخطر افتادن موجودیت برجام را بضرر ایران و بنفع ایدئولوژی زندگی سوز خامنه ای در داخل ایران می دانم. و معتقدم که برجام باید حفظ شود تا بهانه از دست دوگانۀ - بخوان دوقلوی مخرب - ترامپ و خامنه ای که هر دو در صدد تخریب ایران هستند - منظورم نیت و عمد نیست بلکه حرفم راجع به نتیجه است - گرفته شود. و خوشحال نیستم به این دلیل که بر سر عقل آوردن ترامپ فقط نیمی از راه است و اگر خامنه ای مثل همۀ سی سال گذشتۀ رهبریش - که بطور مطلق همۀ فرصت های برنده شدن ایران را به تهدید تبدیل کرده است - اینبار هم از این فرصت استثنایی در همراهی نسبی غرب (اروپا و امریکا) - بغیر از ترامپ - با یک ایران عقلانی استفاده نکند و آن را نیز به تهدید دیگری تبدیل کند چه بر سر ایران و ایرانی خواهد آورد. پناه بر خدا.

6- در این بین البته نقش حسن روحانی و دولتش بسیار تعیین کننده خواهد بود. چه اگر بتوانند - اگر بخواهند می توانند هرچند سخت است - جلو توهم خامنه ای را بگیرند و نگذارند هدیۀ آشتی با دنیای ناشی از رفتار ترامپ به ایران مظلوم را هدر بدهد؛ ایران می تواند از این فرصت عالی منافع زیادی صید کند که هم به توسعۀ ایران کمک می کند و لاجرم به تعدیل رفتار حکومت در داخل هم منجر می شود. عجله کنم و قبل از اینکه رفقای برانداز و دیگر هیچم بیشتر از این بدبین و عصبانی بشوند خبر خوب بدهم و مشتلقم را بگیرم که نارحت نباشند. زیرا من در حد بسیار بدبینم به عقلانیت خامنه ای و تقریباً مطمئنم که او این فرصت را هم خواهد سوزاند. و اگر هم نتواند در کوتاه مدت واکنش انقلابی و حادی نشان بدهد اجازۀ کار مثبتی به روحانی را هم نخواهد داد. و با مماشات و اتلاف وقت دنیا را مجدداً علیه ایران بسیج خواهد کرد.

7- هر چند به روحانی و دولتش هم امیدی ندارم - بحثش بماند برای پستی دیگر - اما چون می دانم که روحانی قصد تعدیل و تغییر دارد و مهارت نسبی هم در جلوگیری از تندروی خامنه ای - بهمان شیوۀ لاک پشتی که قبلاً هم گفته ام - را داراست. و من هم بجز روحانی دستم بهیچ بنی بشری در داخل حکومت بند نیست. لذا رفتار احتمالی خامنه ای در فرصت سوزی جدید را کمی باز می کنم تا روحانی حواسش باشد که خامنه ای نرمش پایدار بکند و نه نرمش قهرمانانه و مقطعی - مثل برجام - که همۀ منافع و خوبی هایش را بنام خود کند و همۀ مضار احتمالی اش را توی سر روحانی بکوبد. و بقول درست ترامپ روح برجام را هم رعایت نکند. البته که خود امریکا هم روح برجام را رعایت نمی کند.

8- بنظرم می رسد که خامنه ای اولاً خودش موضع تندی علیه ترامپ نگیرد. ثانیاً یا از همین هفته و حداکثر از هفتۀ بعد به نماز جمعه ها دستور بدهد که حداقل مرگ بر امریکا را از سبد شعارهای خود کنار بگذارند. البته فکر نمی کنم دستور مستقیم حذف بدهد بلکه تمهیدی که خواهند اندیشید این خواهد بود که به امامان جمعه ووزرای شعار معروف! خواهند گفت که طوری مراسم و خطبه ها را پیش ببرند و مدیریت کنند که نمازگزاران فرصت قطع خطبه ها و شعار دادن را پیدا نکنند. تا بعد از چند هفته مدیریت به این شکل شعار مرگ بر امریکا عملاً حذف شود. در سایر موارد اما خامنه ای به یک خواب زمستانی مصنوعی خواهد رفت تا رصد کند که هر موقع مناسب بود برگردد و با یک رجزخوانی انقلابی همۀ رشته های روحانی در استفاده از این فرصت جدید را پنبه کند. لذا هم برفقای خودمان که امیدشان بنجات ایران از راه ترامپ است بشارت می دهم که اگر هم گل مارادونا با دست را ما می بینیم و اعتراض می کنیم اصلاً خیال شان نباشد که ما غضنفری در خانه داریم که چهل سال است حریفش نشده ایم. و احتمال آرزوی - حتی با جنگ - شما خیلی هم بعید نیست. چه فرقی می کند مسبب ترامپ باشد یا خامنه ای! یا...هو 

۱۳۹۶ مهر ۲۱, جمعه

مجاهد نستوه دونالد ترامپ اشتباه می کند؛ حمله به ایران ناگزیر باید از نوع حمله بعراق باشد و نه حمله به لیبی!

Image result for ‫ترامپ‬‎

1- همه دیگر خوب می دانیم که دونالد ترامپ امروز چه خواهد گفت. چون همۀ مفسران و تحلیلگران به اجماع رسیده اند و بخش هایی از سخنرانی ترامپ هم درز پیدا کرده که او خواهد گفت برجام را تأیید نمی کنم و پایبندی ایران به مفاد عینی برجام را تأمین کنندۀ امنیت و منافع ملی امریکا نمی دانم. اما او کل سپاه پاسداران را در فهرست گروه های ترریستی قرار نخواهد داد. هرچند که علاوه بر سپاه قدس که قبلاً جزو فهرست گروه های تروریستی منظور شده تمهیدات بیشتری از کنترل و تحریم برای سپاه را از کنگره خواهد خواست. اما اتفاق غیر منتظره و خیلی عاجلی رخ نخواهد داد و کشمکش بر سر موضوع در کنگره و ترامپ از سویی و متحدان امریکا از جانب سوم کماکان ادامه خواهد یافت. بدیهی است که محدودۀ واکنش های عملی تهران به سخنان امروز ترامپ هم در چگونگی پیش رفتن مباحثات در داخل امریکا و بلوک غرب و روسیه و چین تأثیر تعیین کننده ای خواهد داشت.

2- همانطور که از ادبیات سخنرانی دونالد ترامپ در سازمان ملل معلوم بود - و البته قبل از آن هم نشانه های پررنگی از تأثیر لابی مجاهدین خلق در اطراف ترامپ می شد این را به یقین رسید - دونالد ترامپ دنبال سرنگونی رژیم ایران از راه "جنگ از بیرون" - یکی از دو گزینۀ ممکن برای سقوط رژیم های انقلابی که دیگری آن استحاله از درون است - است. ترامپ می خواهد بهانۀ کافی - در حد عدم مخالفت ارتش امریکا با فرمان جنگی او. و نه مشروعیت دادن آن از راه اجماع متحدان اروپایی یا جهانی - بدست بیاورد که جنگی محدود با جمهوری اسلامی را شروع کند. به این معنا که از برخی تسلیحات و زیربناهای مهم و نظامی ایران شروع به بمباران کند و در ادامه اگر منجر به هرج و مرج و شورش داخلی علیه رژیم نشد بتواند یک یا دو سرپل در غرب و جنوب شرقی ایران در اختیار مجاهدین خلق و برخی گروه های جدایی طلب قرار دهد و خودش پشتیبانی محدود هوایی از آنان را به عهده بگیرد تا با جمهوری اسلامی بجنگند و هرج و مرج و نا امنی را چنان گسترش بدهند که مردم راهی غیر از شورش علیه دولت مستقر نداشته باشند. البته که مجاهدین طبق فورمول فروغ جاویدان ترامپ را هم متقاعد کرده اند که ملت فقط منتظر نزول اجلال امریکا و مجاهدین هستند و تا اینها ف را نگفته اند مردم فرحزاد را خواهند گفت و رژیم اسلامی را برخواهند انداخت.

3- معلوم است که این سناریو یا اجرا نخواهد شد و یا در تصمیم "یهویی ترامپ!" عملیاتی هم بشود جواب نخواهد داد به دلایل زیر:

الف- رژیم ایران نه تنها در موقعیت لیبی هنگام حملۀ غرب قرار ندارد بلکه از رژیم صدام حسین در عراق نیز - در هنگام حملۀ امریکا - با ثبات تر و مستقرتر است. لذا حملۀ خارجی برانداز حکومت فعلی قطعاً نمی تواند از حملۀ محدود یا حتی  هوایی نامحدود بسقوط کشیده شود. بلکه تنها راه سقوط رژیم از راه حملۀ نظامی یک جنگ تمام عیار در معیار حمله به عراق صدام حسین مقدور است که قطعاً امریکا وارد چنین جنگی نخواهد شد.

ب- کشورهای عرب منطقه با چنین حمله ای موافقت نخواهند کرد چون زخمی کردن مار زدن سر مار نیست و یک ایران تحت حملۀ هوایی غرب قطعاً تراکنش های - واکنش ایران - جدی منطقه ای علیه منافع و حتی ساختارهای فیزیکی و حیاتی کشورهای حوزۀ خلیج فارس خواهد داشت.

پ- اسرائیل نیز قطعاً با هرنوع حمله ای - چه محدود و چه جنگ تمام عیار - مخالفت خواهد کرد. زیرا علاوه بر احساس خطر از سوی واکنش ایران فعلی و متحدانش در لبنان و سوریه؛ از جنبۀ استراتژی تاریخی و آینده نگر هم تمایلی برای رودرویی و ایجاد کینه با مردم ایران - که یکی از مهمترین متحدان بالقوۀ اسرائیل در مقابله با اعراب است - نخواهد داشت. 

ت- متحدان امریکا چه در اروپا و چه در آسیای جنوب شرقی هم با حمله به ایران همداستان نخواهند شد و با آن بشدت مخالفت خواهند کرد چون علاوه بر بخطر افتادن نفت و گاز مصرفی شان؛ خودشان هم طرح جایگزین براندازی تدریجی رژیم ایران را در قالب "استحاله از درون" در برجام پیش بینی کرده اند و مصر خواهند بود که همان مسیر ادامه پیدا کند.

ث- لازم نمی بینم به چندین و چند علت دم دستی قبلاً گفته شده از سوی تحلیلگران - مثل نیمه کاره ماندن نابودی داعش، بخطر افتادن جان نظامیان امریکایی پراکنده در منطقه و مرزهای ایران، بی ثبات تر کردن منطقه ای که همین الان هم بیشتر از ظرفیتش بی ثبات است و ... - اشاره کنم و فقط اضافه می کنم که اگر منظور از حمله محدود به ایران کلنگی کردن ایران باشد مثل عراق و سوریه و لیبی احتمال موفقیت محدودش هست. درست است که جمهوری اسلامی بدلیل اولاً فرهنگ مردمانش و ثانیاً گذشتۀ تاریخی اش و البته ثبات و کنترل حکومت فعلی اش بر حوزه های اطلاعاتی و امنیتی بفلاکت سوریه و لیبی دچار نخواهد شد. اما هرج و مرج و - بقول دوستی - انتقام گیری های گروهی و گاهی طبقاتی و انفرادی را تجربه خواهد کرد. بویژه اینکه جنگ وضع اقتصاد درحال فروپاشی ایران را بدتر کرده و مردم را نسبت بهم درنده تر خواهد کرد.

4- البته هر آنچه گفتم هنگامی رخ خواهد داد که ترامپ بخواهد و بتواند بر موج مخالفت جدی جهانی - با اولویت متحدان اروپایی و روسیه و چین - فایق آید. زیرا تا کنون فقط او حرف زده و دیگران هم نظاره کرده اند که جدی نگیرید. اما اگر روز قیامت برسد و ترامپ - با این تفکر غلط که امریکا قدرت بلامنازع جهان است و هرچه بگوید همان می شود - هذیان های مشاوران مجاهدش را از حرف و قوه به فعل و عمل تبدیل کند - ببخشید دیر شد: رفتم رقص خوشرنگ فوتبالی نوجوانان خوشتیپ ایران را تماشا کنم - معلوم نیست متحدان امریکا حرمت رییس جمهور امریکا را نگه دارند.

5- واقعیت این است که امریکا آن امریکای قدرت بلامنازع قرن بیستم نیست و قدرت جهانی امروز طیفی شده و هرچند که هنوز هم امریکا ردۀ اول این طیف حساب می شود اما حرفش حرف آخر نیست. یا حداقل این است که موانع جدی سایر قدرت های جهانی مثل اتحادیۀ اروپایی و چین و روسیه و حتی قدرت های نوظهوری مثل هند و برزیل و مکزیک بر سر راه ارادۀ امریکا قرار دارند. طرفه اینکه تازه این زمانی است که از داخل هیئت حاکمۀ امریکا صدای واحدی شنیده شود که در حال حاضر نه تنها چنین نیست بلکه صداهای مختلف و متناقض هم کم شنیده نمی شود. واقعیت دوم این است که دونالد ترامپ علت مخالفت خود با برجام را نمی تواند تبیین کند و اصلاً منطقی پشت ادعاهایش وجود ندارد. غیر از اینکه بطور گذرا اشاره کرده که بندهای غروب برجام خطرناک است و به ایران اجازۀ دستیابی به سلاح هسته ای در 15 سال آینده خواهد داد و ایران منطقه را بی ثبات می کند.

6- اما در طرف مقابل حرف متحدان امریکا در اتحادیۀ اروپایی و بریتانیا دارای منطق قابل قبولی است. آنان می گویند که درست است که ایران کلید زنندۀ بی ثباتی منطقه بعد از انقلابش بوده. اما این هم درست است که حداقل در حال حاضر یکی از ثبات سازان منطقه بوده و - بویژه - بعد از برجام شواهد متقنی وجود دارد که تهران شیطنت های منطقه ایش را اگر نه تعطیل حداقل تعلیق کرده است و در عمل رفتاری که ثبات منطقه را تحت تأثیر منفی قرار داده باشد انجام نداده است. متحدان اروپایی امریکا در مورد لزوم رژیم چینج در ایران نیز به ترامپ حرف قابل قبولی می زنند. آنان می گویند رژیم چینج در جوف توافقنامۀ برجام دیده شده و ما خواسته ایم زمان بخریم تا رژیم ایران بزودی به تسلیحات هسته ای مجهز نشود تا با تکیه بر یکم: نفوذ و حل کردن اقتصاد ایران با اقتصاد جهانی. دوم: نفوذ دیپلماتیک و جاسوسی بداخل کشور ایران برای رصد بهتر وقایع ایران با توان تأثیر گذاری از نزدیک. سوم: استفاده از فرصت تغییر نسل رهبران فرسودۀ ایران در سال های نزدیک. چهارم: تقویت بخش عرفی حکومت ایران تا فریز مزاحمت های منطقه ای فعلی جمهوری اسلامی را اول دایمی و سپس حذف کند  و پنجم و نهایت اینکه ما نزدیک 13 سال فرصت داریم که بندهای غروب برجام را دایمی کنیم و این با عدم قطع ارتباط با ایران ممکن است و جلب اعتماد بخش عرفی تر آن و دادن دست بالا به آن ها در حکومت ایران. و نتیجه اینکه اگر همۀ حرف تو ترامپ هم مبنی بر توبۀ گرگ مرگ است را در مورد رژیم خامنه ای قبول کنیم بازهم لزومی به تعجیل و بی اعتبار کردن سیاسی خود نداریم و هرزمان از 13 سال پیش رو قادر به استفاده از زورمان علیه ایران یاغی خواهیم بود.

7- با همۀ کوتاه نویسی برای پرهیز از درازی کلام علاوه بر گنگ نمایی برخی کلیات، فاکتورهایی مثل آشتی فتح و حماس در فلسطین، تغییر رویکرد عربستان در نزدیکی بیشتر به روسیه و تیره شدن بیشتر روابط واشنگتن و آنکارا نیز جای شرحی نیافت که نشان بدهم که همۀ این تحولات بدلیل عدم اعتماد به امریکای ترامپ شکل گرفته و یا درحال شکل گیری است. می ماند اینکه بگویم خامنه ای چه خواهد کرد. بنظرم خامنه ای واکنش پررنگ و رادیکالی به سخنرانی ترامپ نشان نخواهد داد و سیاست صبر و انتظار فعلی تا تصمیم جدیدی از کنگره ادامه خواهد یافت و دیپلماسی با اروپا و کشورهای منطقه فعالتر خواهد شد و هرنوع واکنش احساسی در نزد دوستان جمهوری اسلامی در منطقه کنترل خواهد شد و سعی خواهد شد که یک کشور اروپایی گردن کلفت - ترجیحاً بریتانیا - بمخالفت علنی با مواضع جدید ترامپ تشویق به امتیاز در ایران شود. و من چنین اعتقاد دارم که اگر مواضع ترامپ خیلی غیر منطقی و غیرقابل دفاع باشد حتماً این اتفاق - مخالفت جدی کشورهای بزرگ اروپایی بویژه آلمان - جدی تر خواهد شد و باور دارم که اگر این حرمت بزرگی امریکا در نزد بزرگان اروپا بشکند بموجی اروپایی علیه امریکای ترامپ تبدیل خواهد شد. 

8- موضع سیاسی خودم این است که اگر ترامپ بتواند بغیر از تعقیب بی ثبات سازی ایران از راه جنگ از راه های مشخص دیگر که هم قابل زمان بندی بوده و هم زمانش بلندمت تر از دو سال نباشد خامنه ای را بترساند ووادار بعقب نشینی سریعتر بکند حمایت خواهم کرد. و الا سیاست فعلی ترامپ را تقویت کنندۀ مواضع خامنه ای در داخل می دانم و قطعی می دانم که شکست روحانی در سیاست های اقتصادیش حتماً به تشکیل یک دولت امام زمانی دیگر در 1400 خواهد انجامید و خبری هم از سرنگونی حکومت نخواهد بود. اما نقشۀ راه مخفی و طولانی تر اروپا و اوباما در برجام را مؤثرتر و عقلانی تر و قابل حصولتر می دانم که با کمترین آسیب نیز می تواند همراه باشد. یا...هو 

۱۳۹۶ مهر ۱۸, سه‌شنبه

چقدر خوبند این نوجوانان ما: خوشتیپ، فوتبالیست، ایرونی: آلمان را لوله کرده اند!


1 نیمۀ اول فوتبال نوجوانان جهان در هند بین ایران و المان تازه تمام شده و آمدم که خوش خبر باشم و همۀ احساس قشنگ و غرورانگیزم را هم در تیتر گنجاندم تا اگر هیجان و زیبایی و امید دوست دارید حداقل نیمۀ دوم این هنرنمایی کامل نوجوانان زیر  17 سال ایران را از دست ندهید. بدیهی است که آینده از آن ایران است با این نوجوانان و نه البته جمهوری اسلامی. بلکه ایرانی شایستۀ این نوجوانان خوشتیپ و مدرن و ایرونی و حلال زاده! یا...هو

پی نوشت: نتیجۀ بازی 4-0 بنفع شیربچه های ماشد که می توانست حداقل 8-0 هم بشود. بازهم تأکید می کنم حریف آلمان بود.

۱۳۹۶ مهر ۱۶, یکشنبه

ترامپ در تعقیب براندازی خامنه ای؛ خامنه ای در پی براندازی روحانی. شهرفرنگی است رفقا!

Image result for ‫شهرفرنگ‬‎

1- همان موقع و در حین پیدا شدن سروکلۀ ناگهانی ابراهیم رییسی در بین داوطلبان ریاست جمهوری گفته بودم که به احتمال خیلی زیاد این "آمدن رییسی" موضع و نقشۀ شخص آیت الله خامنه ای بوده است. اینک اما به قطعیت یقینی رسیده ام که نه تنها کاندیداتوری ابراهیم رییسی تصمیم شخص خامنه ای بوده بلکه حتی ثبت نام ناگهانی قالیباف و انصراف ناگهانی او نیز بدستور و تصمیم شخص خامنه ای صورت گرفته است. زیرا علاوه بر استدلالی که خواهم کرد از شخص و شخصیت قالیباف هم مطمئنم که بغیر از دستور مستقیم خامنه ای هیچ عامل یا شخص دیگری نمی توانست او را وادار به کاری کند که تمایل و تشخیص شخصی او نباشد. همانطور که در سال 88 هم فقط دستور تکلیفی شخص خامنه ای بود که سبب عدم نامنویسی قالیباف برای ریاست جمهوری شده بود!

2- می دانیم که آیت الله خامنه ای تمام طول رهبری 28 ساله اش را با این حسرت سپری کرده است که بتواند حاکمیت جمهوری اسلامی را از دوگانگی به یکپارچگی تحت دکترین سیاسی خودش در بیاورد. اما بغیر از چهار سال دورۀ اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد این امر و حسرت و آرزو محقق نشده است. اصلاً یکی از علل اصلی شیفتگی خامنه ای به محمود احمدی نژاد - تا جائیکه حتی نتوانست از بازگویی آن در علن نماز جمعۀ 29 خرداد 88 هم خودداری کند - همین ذوق زدگی بی حد او از یکپارچگی حاکمیت جمهوری اسلامی بود. 

3- در شروع انتخابات سال 96 خامنه ای علاوه بر حسرت 28 سالۀ خودش در مورد لزوم یکپارچه کردن حاکمیت جمهوری اسلامی مواردی به صحنه وارد شده بود که این یکپارچگی حاکمیت را بیش از هرزمان دیگر در عمر جمهوری اسلامی حیاتی می کرد که مهمترین آن ها موارد زیر بود:

الف- صدای جهانی خامنه ای بخاطر از دست دادن بمب اتمی آسیب جدی دیده بود و دیگر کسی دنبال موضعگیری های خامنه ای بعنوان رهبر عالی ایران - بدل از رهبر عالی کرۀ شمالی کیم جونگ اون - در مورد مسایل جهانی نبود. زیرا عقب افتاده و فقیر و قرون وسطایی که باشی و بمب هم نداشته باشی یعنی تو هیچ چیز نیستی و اهمیتی نداری. در دنباله اما اتوریتۀ خامنه ای در داخل - بویژه هواداران - هم شکسته بود. و دیگر کسی حاضر به قبول صفت "سازش ناپذیر و رهبر محور مقاومت" - صفت محبوب خامنه ای در بارۀ خودش - در مورد خامنه ای نبود.

ب- جمهوری خواهان تمام مراکز قدرت امریکا را در اختیار گرفته بودند و علاوه بر دونالد ترامپ نامتعادل از نظر رفتارهای سیاسی که رییس جمهور شده بود تمام پست های کابینۀ امریکا هم در دست ژنرال ها و عناصر سرسخت ضد جمهوری اسلامی قرار گرفته بود. این چینش نیروهای سیاسی در امریکا صدای واحد خامنه ای در ایران را بیش از پیش ضروری می کرد. چون تنها راه بقا برای جمهوری اسلامی مقاومت در برابر سیاست های امریکا بود با این فرض درست نسبی که جنگ مستقیم با امریکا اتفاق نخواهد افتاد.

پ- جمهوری اسلامی در 4 تا 8 سال آینده قطعاً با تغییر رهبری و عناصر کلیدی دیگر در خبرگان و شورای نگهبان و امامان جمعه - همگی در سنین مرگ هستند - روبرو بود و وجود وحدت حداکثری در حاکمیت در هنگام  مهمترین تغییر - تغییر رهبر - از نان شب واجبتر بود و است؛ و هرگونه گفتمان و سیاست رسمی - حتی در حد رییس جمهور بدون اختیار - سازش در مقابل گفتمان  و سیاست مقاومت؛ جبهۀ روحانیان متحجر اصولگرا و سنتی را با شدت زلزلۀ 10 ریشتری تهدید خواهد کرد.

4- لذا خامنه ای تصمیم گرفته بود که با هر ترفند ممکن - بغیر از تجدید انتخابات - انتخاب رییسی را محقق کند. زیرا بغیر از ابراهیم رییسی حتی به قالیباف هم اعتمادی نداشت و می ترسید همانطور که از احمدی نژاد رکب خورد از هرکس دیگری هم که خارج از شناخت شخص خودش از نزدیک باشد احتمال رکب خوردن داشته باشد. ابراهیم رییسی البته علاوه بر اعتماد صد درصدی خامنه ای این امید را هم به خامنه ای می داد که چون رییسی مختصات و مشخصات بالقوۀ رهبر شدن را هم دارد. لذا دورۀ گذار از رهبری خودش به آخوند متحجر بعدی با اطمینان کافی - و چه بسا شبیه شکلی نحوۀ رهبر شدن خودش هم بشود - به سرانجام خواهد رسید. 

5- همانطور که یادمان است در جریان روزهای آخر انتخابات 96 کفۀ ترازو نشان از موفقیت عنقریب خامنه ای و پیروزی رییسی می داد؛ که یکباره حسن روحانی و مشاورانش تصمیم گرفتند که در شعار از همۀ خطوط قرمز نظام عبور کنند تا بتوانند با تحریک مخالفان جمهوری اسلامی سبد آرای ریاست جمهوری را بنفع روحانی برگردانند و موفق هم شدند. لذا بنظرم شکست رییسی در انتخابات 96 یکی از تلخ ترین و تاریکترین روزهای رهبری خامنه ای بود و او لاجرم باید شکست پروژه اش را می پذیرفت. اما پروژه مهمتر و حیاتی تر از این بود که خامنه ای حاضر بقبول آن باشد. و لذا دیدیم که ابتدای بعد از انتخاب روحانی یکماهی روابط بسیار تیره شد و هر دو طرف شروع بکوبیدن همدیگر کردند. بعد از آن اما لابی های پشت پرده در بین عوامل خامنه ای - نه خود خوامنه ای - و حسن روحانی به آتش بس موقت و ظاهری رضایت مکروه دادند که گمان می رفت خامنه ای شکست را پذیرفته و می خواهد حسن روحانی را نه تنها تحمل بلکه همراهی هم بکند. اما خامنه ای نه می خواست و نه می تواند که حسن روحانی و شرکای سیاسیش را شریک در آیندۀ جمهوری اسلامی بحساب بیاورد. چون این دو گفتمان - مقاومت خامنه ای و سازش روحانی - نه فقط در تناقض بلکه در تضاد صد درصدی با هم هستند و نمی توانند بتوافق حداقلی هم برسند.

6- لذا چنین می فهمم که خامنه ای تصمیم گرفته است تا ضمن عملیات ایذایی بازدارنده  برای دولت روحانی و در همۀ حوزه های سیاسی و فرهنگی و دانشگاهی و هنری و از این قبیل؛ تمرکز استراتژیش برای شکست دادن حسن روحانی را بر روی پاشنه آشیل کشور - یعنی اقتصاد - بگذارد و گذاشته است. دلایل زیر نشانه های گل درشت مؤید این استراتژی است:

الف- خامنه ای برای اولین بار و در میان تعجب خود آخوندهای خبرگان علناً و رسماً به مجلس خبرگان ابلاغ کرد که هیئت های اندیشه ورز - نوآوری بجای اتاق فکر سابق در بازی با کلمات و سرگرم ساختن ساده لوحان و توده ها که گویی دارد برای اولین بار شق القمر می کند - درست کنند و با رصد کارهای دولت در حوزه های مختلف - بویژه اقتصاد - وارد گود مطالبه محوری شوند و کاستی ها و عدم توانایی های دولت را بمردم گزارش بدهند. در حالیکه حداقل حتی کودن ترین و متحجرترین آخوندها هم بارها و بارها اعتراف کرده اند که مسئولیت و وظیفۀ اصلی خبرگان دوچیز بیشتر نیست: اول مراقبت از پایداری شرایط رهبری در رهبربالفعل و دوم تعیین جانشین برای رهبر ساقط شده چه بمرگ یا از دست دادن شرایط رهبری. لذا واگذاری نوعی اختیارات مجلس سنایی به مجلس خبرگان نشانه ای قطعی اولاً از تعقیب منفی دولت دارد و ثانیاً بی اثر کردن بازهم بیشتر مجلس شورای اسلامی در صورت ساز مخالف احتمالی با رهبر زدن.

ب- چند هفته پیش خبری منتشر شد مبنی بر اعتراض کارگران کارخانۀ آذرآب اراک و به خشونت کشیده شدن آن از سوی پلیس با استفاده از گاز اشک آور. بلافاصله اما روز بعد خبری منتشر شد که پلیس از خشونت با کارگران معترض عذرخواهی کرد و رییس کارخانه هم بازداشت شده است. حالا اگر این عذرخواهی بی سابقه و غیرقابل باور پلیس از کارگران را بگذاریم در کنار تجمعات اعتراضات اقتصادی فزاینده در قالب های مختلف و اقشار مختلف که این روزها مثل نقل و نبات ریخته در گوشه و کنار کشور؛ به این برداشت بدیهی می رسیم که دستور از بالا صادر شده که اولاً جلو اعتراضات اقتصادی و معیشتی گرفته نشود. ثانیاً با ترفندهای پنهان به شکل گیری هرچه بیشتر این تجمعات صنفی دامن زده شود و ثالثاً در غیر مواقعی که این اعتراضات جنبۀ سیاسی ملموس و خطرناک پیدا می کند، پلیس علاوه بر اینکه   حق ندارد از زور و سرکوب استفاده بکند بلکه وظیفه دارد که به برگزاری آن نیز کمک کند.

پ- من با اینکه فکر می کنم بازداشت اخیر برخی فعالان مدنی و محدودیت جدید و سه ماهه - سه ماهه برای بررسی بازتاب و درستی یا نادرستی تصمیم - برای سید محمد خاتمی اهداف سیاسی کلانی هم دارد. اما مطمئنم که یکی از علل آن هم برای جلوگیری از سوء استفاده از همین تجمعات صنفی و اعتراضات اقتصادی است که قرار است تداوم یافته و تشدید هم بشود.  

ت- بازداشت برادر اسحاق جهانگیری هم فارغ از درستی و نادرستی اتهامات به او بخشی در همین استراتژی می گنجد. به این معنا که نشان دادن قله های هوشبر ثروت در کنار همین اعتراضات برای حداقل معیشت - فارغ از اینکه آن قله چطور تشکیل شده و من هم قبول دارم که قطعاً با فساد - کنتراستی در ذهن توده ها ایجاد می کند که نه تنها روحانی و دولت کم کفایتش بلکه خود آدام اسمیت محبوب دکتر زیبا کلام را هم می فرستد به قعر جهنم.

ث- . بالاخره آن بصحنه آوردن حذف ریاست جمهوری منتخب از قانون اساسی هم در داخل همین پروژه قابل شناسایی است و بسیار سخت است قبول کنیم که این حوادث افعال پراکنده و خودبخودی است که هرکدام مجزا از هم رقم خورده اند و هدف واحدی را تعقیب نمی کنند. لذا حتی اگر هم برخی از این برشمرده هایم اتفاقی همزمان شده باشند با تصمیم خامنه ای برای بگوشۀ رینگ بردن دولت روحانی بازهم اطمینان از استراتژی برانداز خامنه ای پابرجا خواهد ماند

7- خامنه ای مطمئن است که "این حسن روحانی" را شکست خواهد داد. و حتی اگر نتواند ریاستش را نیمه تمام بپایان برساند خواهد توانست در شروع قرن جدید خورشیدی حاکمیت را بی دردسر اصلاح طلبان و اعتدالیون به جانشین خودش بدهد. من هم البته با دیدن این حسن روحانی منفعل حق را به خامنه ای می دهم و او را برنده می دانم. اما با این افزوده که اتوریتۀ روحانیت و جمهوری اسلامی در چنان نقطۀ حضیضی است که هر دقیقه گذشت زمان پایان آن را محتمل تر می کند تا بقای حکومت را. زیرا هنگام پایان - یا بسیار ضعیف شدن - اتوریته (ترجمه کن ابهت و سلطۀ معنوی) یک حکومت ناگزیر باید فقط از فورس و زور عریان و سرکوب استفاده کند که نمی تواند مانع فروپاشی قدرت شود. جمهوری اسلامی تا کنون توانسته با اتوریتۀ مذهبی روحانیان - از حداکثری در سال های دور تا حداقلی در سال های اخیر - نعش خودش را تغذیه و ماندنی کند. اما هرنوع تکانه ای کوچک از داخل یا خارج جامعه را از کنترل حکومت خارج خواهد کرد. چه روحانی و شرکا بخواهند و به این گذار کمک کنند برای اتفاق طبیعی و کم خطر و چه کماکان به انفعال سیاسی و چپاول اقتصادی و بی اعتنایی اجتماعی ادامه بدهند و هزینه های رهایی را سنگین تر بکنند.

8- اما اینکه چرا خامنه ای را موفق می دانم در شکست دادن روحانی از راه تمرکز بر اقتصاد هم خیلی ساده است. اقتصاد مهمترین مسئلۀ روز ایران است. روحانی برای حل مشکلات نیاز به سرمایه دارد - بویژه که استراتژی اقتصادی دولتش بر جذب سرمایه است - خامنه ای با لفاظی تهاجمی تا کنون نگذاشته سرمایه ای جذب شود. بعد از این هم نخواهد گذاشت. ترامپ هم چه در برجام بماند یا نه دنیا تحت تأثیر جمهوری خواهان ضد جمهوری اسلامی حاکم بر امریکا و در دست داشتن دولت - فارغ از ترامپ هم - حاضر به مشارکت اقتصادی با ایران نخواهند شد و سرمایه های قطره چکانی را هم با گرانی حداکثری اجازه خواهند داد. اگر به این دو فاکتور بی پولی بی کفایتی کابینه های ایران را هم اضافه کنیم. زیرا دولت روحانی چابکی و پاکی و شایستگی دولت های مدرن را ندارد و قادر به مقابله با سنگ اندازی های تندروهای دو طرف ایران و امریکا نخواهد شد؛ به این نتیجۀ بدیهی می رسیم که روحانی با این دست فرمان ریا و خطابه و اطرافیان - فاسدان سیاسی یا فاسدان اقتصادی - راه بجایی نخواهد برد. یا...هو

نکته: موارد ناگفته ای هم ماند که اگر درست مطالعه کنید و از متن نوشته سؤال و شکاف و چرایی درست در بیاورید؛ در کامنت دانی توضیح خواهم داد. 

۱۳۹۶ مهر ۷, جمعه

تشکر از جناب ملک سلمان برای تحول در انتخاب راه درست: پایان زن ستیزی تنها راه پیشرفت مسلمانان است!

Image result for ‫عاشورا‬‎
عاشورای حسین بر متدینان کشورم تسلیت باد.


الف- یک بانوی عزیز عربستانی توئیت خوشحالی کرده بود که طنزی هم داشت با عنوان ضمنی"ما آخرین کشور کرۀ زمین در اخذ حق رانندگی زنان شدیم". این توئیت به نکتۀ درستی اشاره کرده است. اما به انقلابی بودن این گذر عربستان از خط پایان مسابقۀ زن ستیزی اسلامی عنایت نداشته است. زیرا حالا دیگر بطور رسمی و تاریخی ماراتون "آیا زنان هم انسان هستند" در بین مسلمانان بپایان رسیده و بساط داوری از روی شکل آلت تناسلی برای همیشه برچیده شده است. درست است که عربستان آخرین ملت از خط پایان گذشتۀ مسابقۀ مدرنیزاسیون شد. اما "گذشتن از خط پایان برای یک افلیج تاریخی پیروزی نفر اول را نداشته باشد؛ چیزی هم از برنده شدن کم ندارد". زیرا باید موانع و وزنه ها و سنگینی ها و جثۀ دونده را هم در جایگاه بدست آورده اش بحساب بیاوریم:

1- ملت عربستان بطور مطلق مسلمان هستند. و اسلام معاصر از جنبۀ نوع نگاه به زنان بسته ترین و متعصب ترین و ستیزه جو ترین در میان همۀ ادیان تاریخ معاصر - بعد از مدرنیته - است.

2- عربستان سرزمین وحی و زادگاه پیامبر اسلام است و یکی از بزرگترین مناسک مسلمانان (حج) هم در آن برگزار می شود. لذا هم بلحاظ تاریخی و هم بجهت مذهب بنیادگرای وهابیت دارای عرف منطبق بر شرع است و برعکس همۀ کشورهای دیگر اسلامی که عرفشان مخلوطی از عناصر ملی و باستانی بعلاوۀ مؤلفه هایی از شریعت اسلام است با همۀ دیگران فرق بنیادی و عمده داشته و هنوز هم دارد.

3- عربستان سیستم سیاسی پادشاهی موروثی دارد و این قبیل سیستم ها معمولاً بسیار محافظه کار و سخت تغییر پذیر هستند. درست است که در عربستان سلطان و مفتی یکی نیستند - مثل جمهوری اسلامی - و پادشاه حق اعمال برخی نظرات اصلاح دینی منطبق بر زمانه را دارد. اما بدلیل عرف منطبق بر شریعت مفتی ها قدرت زیادی دارند و پادشاهان را تحت تأثیر هژمون بنیادگرای توده ها سخت کنترل می کنند.

ب- سه عنصری که در بالا تیتروار اشاره کردم که می تواند عناصر دیگری را هم شامل شود؛ خودشان چنان وزنه های سنگینی بودند - هنوز هم خواهند بود - که هر ملتی غیر از عربستان را هم از ورود به پیست مسابقۀ مدرنیزاسیون بازمی داشت تا چه رسد که هم شرکت کند و هم نهایتاً از خط پایان مارتون تغییر خواهی عبور کند حتی بعنوان آخرین دونده. که عربستان چنین کرد و حالا یک برهۀ سخت از تاریخش را بپایان رسانده است. واقعیت امر این است که عربستان می توانست و باید در دهه های 80 یا 90 قرن بیستم میلادی مسابقۀ شروع مدرنیزاسیون را طی می کرد و داشت هم به آخر خط می رسید در الگوبرداری از ایران و ترکیه و مصر و مدرنیزاسیون جامعه اش. اما وقوع انقلاب اسلامی در ایران و مطرح شدن هویت طلبی اسلامی در "بازگشت بخویشتن" ترمز مدرنیزاسیون در منطقه را کشید و بدیهی بود که عربستان بیشترین ترس و بیشترین تأثیر را گرفته باشد در متوقف کردن تغییرات اجتماعی. چه پادشاهان روز عربستان با این واقعیت روبرو شدند که نه تنها ایران بعنوان پیشتاز مدرنیزاسیون از بالا به انقلابی واپسگرا دچار شد بلکه حتی ترکیۀ سکولار و نیمه دموکراتیک هم بازگشتی معکوس به عصر "مذهب بجای ملیت" رجعت کرد و بدیهی بود که وقتی الگوهای عربستان برای مدرن کردن جامعه فروپاشیده بودند عربستان نیز پروژۀ مشابه خودش را در همان ابتدای رشد جنینی متوقف کند که کرد.

پ- اما وقتی به قرن بیست و یکم رسیدیم کم کم معلوم شد که سرنوشت محتوم بشر رفتن بسوی مدرنیته و لیبرالیسم است و پادشاهان عربستان هم به این موضوع وقوف یافتند. اما دو عنصر کلیدی سد راه حکام عربستان در شروع مجدد مدرنیزاسیون فرهنگی شد. عنصر اول همان بود که اشاره کردم و هنوز هم ایران و هم ترکیه و هم سایر کشورهای مسلمان در جادۀ "بازگشت بخویشتن" بودند و عنصر دین و مذهب وجه غالب در سیاست های آنان را داشت. اما عنصر دوم به این برمی گشت که عربستان دچار عدم ثبات مدیریتی شده بود و فرزندان بلافصل ملک سعود بهرم های سنی بالای 70 و 80 سال رسیده بودند و قدرت ریسک شروع تغییرات را از دست داده بودند. نه فقط به این دلیل که چون پیر بودند محافظه کارتر شده بودند. بلکه به این دلیل مهم که تداوم هرنوع پروژۀ مدرن سازی تضمین کافی نداشت. شاهی که می خواست تغییرات را شروع کند با مواجه شدن با این حقیقت که در عرض چند سال کوتاه مدت خواهد مرد و جایش را به پادشاهی فرسوده تر خواهد داد پاپس می کشید و از اقدام رادیکال خودداری می کرد. البته دنبال کردن شکست شیعه از طریق تجهیز متقابل سنیان به اسلام سیاسی هم بی تأثیر در غفلت از مدرنیزاسیون نبود.

ت- حالا اما همۀ موانع ریز و درشت یا از بین رفته اند؛ یا شکست خورده اند و یا در حال هزیمت نهایی هستند. بشرح زیر:

1- بدون دست آوردهای سخت افزاری مدرنیته تداوم زیست و زندگی محال قطعی است. لذا یا باید مدرنیته را شرعی کرد و یا شریعت را مدرن. گفتم که عربستان عرفش همان شرعش است و جدایی دین از سیاست بسادگی دیگر ممالک ممکن نیست.

2- شرعی کردن مدرنیته در مذهب شیعه منجر به پیدایش جمهوری اسلامی شده است و شرعی کردن مدرنیته در مذاهب سنی - با هدف مقابله با جمهوری اسلامی در قالب جنگ مذهب علیه مذهب - به بروز فاجعۀ القاعده و الشباب و داعش منجر شده و شکست خورده است.

3- بروز و ظهور داعش و القاعده منتج به این نتیجۀ مبارک شده است که اسلام بمثابه ایدئولوژی شکست بخورد و توده های وحشت زدۀ مسلمان بیشتری از شریعت گرایان را به عرفی گرایان و متساهلان دینی سوق داده ومبدل کند. تا جائیکه شعار "متشرعم اما مدرنم هم هستم" را به پائین ترین سطح باور و آرزوهای متوهمان هویت طلب مذهبی در بین هم نخبگان و هم تودگان رسانده است. و اینک "مدرنم اما متدین هم هستم" وجه غالب تفکر مسلمانان متشرع را تشکیل داده است.

4- ملک سلمان کبیر مشکل عدم ثبات در رأس مدیریت عربستان را هم حل کرده است و با انتقال ولیعهدی به محمد پسر سی و چند ساله اش مطمئن از تداوم پروژۀ مدرنیزاسیون از بالای کشورش بدست یک جوان جاه طلب و کارآمد شده است. 

5- وسایل ارتباط جمعی همه گیر و پیشرفته در کنار همان وحشتی که بنیادگرایی داعش و القاعده ایجاد کرده پذیرش تغییرات بسمت مدرن کردن شریعت - بجای شرعی کردن مدرنیته - را از هر زمان دیگری راحت تر و با مقاومت کمتری روبرو کرده است.

6- اگر استراتژی شکست خوردۀ "مذهب علیه مذهب" حتی رادیکال ترین طبقات مدرن دشمن (ایران و جمهوری اسلامی) را علیه عربستان بسیج می کرد اینک پروژۀ مدرنیزاسیون نه تنها دشمنی توده های ایران را کم خواهد کرد بلکه بشدت مورد استقبال ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی هم قرار خواهد گرفت.

7- حیثیت جهانی جدیدی به عربستان خواهد داد و مشروعیت رفتارهای سیاسی عربستان را خواهد افزود. تا جائیکه بزرگترین سلاح تبلیغاتی دشمن را که همانا مربوط به محدودیت آزادی های اجتماعی - در رأس همه حقوق زنان - در عربستان است را از او خواهد گرفت. درست است که جمهوری اسلامی قطعاً حتی یک دست آورد مؤثر در حوزۀ حقوق زنان را نداشته است. اما توانسته با سوء استفاده از میراث آزادیهای اجتماعی باقی مانده از دوران پهلوی - که برخی مثل تحصیل زنان و رانندگی و موسیقی و سینما و ... به امضای ناگزیر خمینی رسید و توانست از دست متحجر خامنه ای و پیروپاتال های قم نجات یافته و افتان و خیزان تداوم یابد - تفکر خودش را مدرن تر از عربستانی ها جار بزند و دنیا را بفریبد. بعبارت دیگر حالا دیگر نه ظریف و نه زمخت نخواهند توانست - با علم بر ضد زن بودن دو آتشۀ مذهب شیعه - پز بدهند که جمهوری اسلامی زنان را و جوانان را و مدرنیته را بیشتر از عربستان ساری و جاری کرده است. البته که دروغ است و قطعاً خامنه ای و مراجع قم شدیدتر از سلطان ها و حتی مفتیان عربستان ضد زن و فرهنگ مدرن هستند.

8- طولانی شد و اگر ادامه بدهم ممکن است سال دیگر این موقع تمام شود و شما شاکی شوید برای فاصلۀ یکساله بین دوپست. پس سخن آخر را که پرسش اصلی شما هم است می نویسم. و آن این است که همۀ اینهایی که گفتم برای ایران چه فایده ای خواهد داشت: بضرس قاطع می گویم که تحول اخیر در عربستان یک نقطۀ عطف تاریخی در چرخش همۀ جوامع مسلمان بسمت مدرنیته خواهد بود و مطمئنم که تاریخ اسلام به قبل و بعد از این تصمیم تاریخی ملک سلمان تقسیم خواهد شد. همانطور که گفتم عربستان بدلیل شاخصه هایی که در اول مقاله برشمردم مرجع مذهبی رسمی همۀ مسلمانان - حتی شیعه - در بنیادگرایی یا تساهل است و در کمتر از یکی دو سال پیش رو خواهیم دید که چه تأثیرات عمیق و مبارکی هم در عربستان و هم در همۀ کشورهای مسلمان خواهد گذاشت. و از جمله اینکه طبقات مدرن ایران را دلگرمی مبارزۀ بهتر و مستمرتر با تحجر خواهد داد و مجتهدان غیر سیاسی قم را هم متساهل تر و غیر سیاسی تر خواهد کرد و ایران را هم در چرخۀ مدرن کردن شریعت بجای شرعی کردن مدرنیته درخواهد نوردید و کار خامنه ای را بازهم مشکل تر و حکومتش را نامشروع تر خواهد کرد. زمان اگر می خواهید باید عرض کنم که این تحول نه پروژه است که زمان مشخص کوتاهی داشته باشد و نه پروسه است که زمان طولانی گذشت سالیان را لازم داشته باشد. بلکه این روند چیزی بین پروژه و پروسه است و اثراتش هم سریع و هم عمیق خواهد بود و هرچه زمان طی شود سرعتش نیز زیادتر خواهد شد. یا...هو

۱۳۹۶ مهر ۵, چهارشنبه

تغییر استراتژی غرب از اختلاف مذهبی به اختلاف قومی: هدف: تا سقوط جمهوری اسلامی!

Image result for ‫قومیت ها در ایران‬‎

1- وقتی که آخرین پادشاه ایران حرف های درستی در بارۀ نفت زد و کمی هم بی احتیاطی کرد در کری خواندن برای غرب - فارغ از اشتباهات داخلی - غرب از خیزش دینی و مذهبی ایران به رهبری آیت الله های قم خوشحال شد و به آن دامن زد و پیروزیش را تسهیل کرد. زیرا نمی توانست از رژیم شاه چشم بپوشد بدلیل متقابل بودن - حامل هژمون غرب - آن با دشمن روز غرب (اقمار شرق کمونیست برهبری اتحاد جماهیر شوروی) و محتمل بود که در اثر خالی کردن پشت شاه ایران مارکسیست ها ایران را بدامن دشمن می کشاندند. اما وقتی عنصر دین و مذهب بمیدان آمد خیالش راحت شد که برون داد انقلاب هرچه که باشد ضد غرب و در اردوی شرق کمونیست نخواهد بود. لذا غرب نه تنها از انقلاب مذهبی در ایران حمایت کرد بلکه عنصر مبارزۀ مذهبی با قوای اشغالگر افغانستان توسط شوروی را به عنصر مسلط تشویق و ارتقاء داد.

2- ابتدا همه چیز خوب پیش می رفت. هم در ایران دولت موقت لیبرال های مذهبی روی کار آمده بود و هم در افغانستان جبهه های نبرد با شوروی تحرک موفقیت باری را باعث شده بود. اولین شوک به غرب در اشغال سفارت امریکا از سوی انقلابیون ایران زده شد. اما در ابتدا غرب و امریکا آن را جدی نمی دانستند و فکر می کردند انشاء الله گربه است. وقتی اشغال سفارت امریکا طولانی و جدی شد و عملیات نجات جیمی کارتر هم شکست خورد باز اولین گزینۀ غرب متمرکز شدن بر ایدئولوژی متحجر اسلامی نبود زیرا هنوز اتحاد شوروی فرونپاشیده بود و اولویت غرب کماکان استفاده از هر امکانی - از جمله دین و مذهب - برای ساقط کردن ایدئولوژی مارکسیسم - لنینیسم بود و تشکیل حکومت پایدار با ایدئولوژی دینی (قرون وسطایی) را نه ممکن و نه پرخطر می دانست. لذا تحریک صدام حسین برای راه انداختن جنگ ملی با ایران اولین اقدام غرب شد برای جمع و جور کردن دست و پای "بیشتر از تصور غرب دراز شده"ی خمینی و جمهوری اسلامی اش.

3- جنگ عراق و ایران افاقه نکرد و نه تنها نتونست انقلاب خمینی را عقب براند بلکه باعث تثبیت بیشتر ان هم شد: در خارج از ایران در صورت رشد اسلام سیاسی و در داخل ایران در هیبت رشد تحجر مذهبی. اما هنوز هم استراتژیست های غربی اسلام ایرانی را در صورت کریه یک ایدئولوژی توتالیتر و ضد هژمون مدرنیته جدی نمی گرفت. تا جائیکه از قدرت گرفتن طالبان و القاعده در افغانستان و گسترش اسلام وهابی - تکفیری در سراسر جهان - از جمله غرب - توسط عربستان جلو نگرفت. زیرا تا آنزمان هر اتفاقی که افتاده بود در خارج از مرزهای غرب صنعتی بود و کک کسی در غرب از خونریزی های جوامع مسلمانان - از دید غرب ملل وحشی و مستوجب تنبیه - نگزید. فاجعه تا آنجا ادامه یافت که حادثۀ یازده سپتامبر در داخل امریکا اتفاق افتاد و تازه استراتژیست های غربی را متوجه خطر اسلام سیاسی کرد. لذا برای اولین بار غرب خظر اسلام سیاسی بعنوان یک ایدئولوژی را برسمیت شناخت و شروع به برنامه ریزی برای نابودی آن کرد. حمله به افغانستان و متعاقب آن به عراق اولین واکنش جدی غرب برای شکستن اسلام ایدئولوژیک بود. اما از آنجائیکه غرب بدلیل نخوت ناشی از خودبرتر بین تاریخی هژمون لیبرال دموکراسی پایان تاریخی فوکویامایی تقریباً هیچ شناختی از اسلام و جوامع خاورمیانه نداشت در طرح جدید "دموکراتیزه کردن خاورمیانه از راه جنگ" بشدت شکست خورد و نه تنها افغانستان و عراق را به نمون های رشک برانگیز همسایگان - از جمله ایران - تبدیل نکرد بلکه دست اسلام سیاسی مسلط بر ایران را هم ناخواسته به دست برتر تبدیل کرد.

4- اینبار اما غرب تصمیم گرفت ایدئولوژی اسلامی را از راه "مذهب علیه مذهب" از درون متلاشی کند و دست عربستان را باز گذاشت که بعنوان قطب سنی و تکفیری اسلام مسلمانان سنی را در مقابل شیعه های ایران قرار بدهد. این استراتژی در حال پیمودن گامهای نخست و جنینی بود که اقتصاد غرب و بتبع آن اقتصاد جهان از درون پکید و بطرفة العینی تبدیل به انقلاب های بهار عربی در کشورهای مسلمان خاورمیانه و شاخ افریقا شد. و قبل از اینکه صبغۀ ضد شیعه و ایران را بپذیرد تبدیل به خیزش های ضد غرب و اسرائیل شد. غرب که دیگر نه اراده و نه توان مداخلۀ مستقیم داشت تلاش کرد که بی ثباتی در کشورهای دچار انقلاب شده را در جنگ های داخلی و خارجی - مسلمانان با یکدیگر - رها کرده و منتظر بهره برداری از این خودزنی ها بماند. اما با ظهور داعش در سوریه و عراق این خوشخیالی غرب هم رنگ باخت و متوجه شد که اسلام سیاسی و هویت طلب فقط به جوامع مسلمان در داخل کشورهای اسلامی بسنده نکرد و اینبار با استفاده از جوامع مسلمان در داخل مرزهای کشورهای غربی به مشکل امنیتی مستقیم و وحشتناک در کوچه و خیابان غرب پیشرفته هم تبدیل شد.

5- با اینکه جنگ شیعه و سنی مورد استراتژیست های غربی تا اندازه ای جواب داده و سیاست های ایدئولوژیک خامنه ای در منطقه را تا حدودی محدود - بهتر است بگویم فریز - کرده است؛ اما هم بدلیل ترشحات مذهب هویت طلب بداخل مرزهای جهان غرب و ایجاد ترور و وحشت در جوامع غربی و هم بدلیل پشیمانی و ترس عربستان از دستپخت تشجیع تکفیری ها توسط خودش؛ این استراتژی جنگ مذهب علیه مذهب هم پاسخ نداده و بنظرم می رسد که غرب اینبار در حال صرفنظر کردن از هویت طلبی مذهبی - در استراتژی مذهب علیه مذهب - است و تصمیم گرفته است استراتژی "هویت طلبی قومی" را جایگزین کند. همه پرسی استقلال کردستان عراق از سویی و مدرنیزاسیون اجتماعی و دستوری ملک سلمان در عربستان شروع این تغییر استراتژی غرب است. غرب امیدوار است که با انتقال هویت طلبی از "هویت مذهبی" به "هویت قومی" هم ناارامی های اسلامگرایان سیاسی در داخل مرزهای خود را مهار کند و هم بتواند با انتقال آن به کشورهای منطقه - در رأس همه داخل ایران بعنوان متنوع ترین ملت با قومیت های مختلف - سؤال یا افتخار "من یک سنی یا شیعه هستم" را به شعار "من یک کرد و بلوچ و فارس و عرب هستم" تغییر دهد تا ضمن حفظ خودزنی های داخل مسلمانان خودش را از تبعات منفی این هویت طلبی مصون بکند اولاً و حکومت شیعۀ ایران را نیز در گیر سربرآوردن جنبش های هویت طلب قومی بکند ثانیاً تا نتواند به اشاعۀ هویت طلبی مذهبی چهل سال گذشته اش ادامه بدهد.

6- بنظر من استراتژی "هویت طلبی قومی" تازه شروع شده از سوی غرب مسیر غلطی نیست و خواهد توانست برخی از هدف های مترتب برآن مثل تضعیف"هویت طلبی مذهبی" و شروع درگیری های تازه در جوامع منطقه را محقق کند. زیرا اعتقاد دارم که قومیت بدلیل مسبوق به مذهب بودن از نظر تاریخی توان عقب راندن مذهب را دارد و یک جنبش کرد یا بلوچ یا امثال آن توان بیشتری برای جذب دارد و خطرات جنبش های مذهبی را هم ندارد. و مهمتر از همه برای غرب این فاکتور است که هویت قومی  قابل انتقال به مهاجران داخل کشورهای غربی نیست. و البته با اینکه قومیت طلبی هویتی بمراتب قدیمی تر از مذهب طلبی هویتی است. اما بدلیل نداشتن عنصر ماورایی و کتاب و دستورات ازلی ابدی ادیان و مذاهب هیچ تنشی با مدرنیته و لیبرالیسم هم ندارد. و بهمین خاطر هم هویت طلبان قومی رهبران مدرن دارند و مثل هویت طلبان مذهبی ضد مدرنیته و دنیای بهتر نیستند. قومیت ها عنصر اصلی مورد درخواست شان بر دو محور زبان مشترک و فولکلور مشترک استوار است و هیچگونه عنصر غیر دنیوی و غیرمادی در مانیفست شان گنجانده نشده است.

7- من اما ضمن اینکه این استراتژی غرب را نادرست نمی دانم و تشخیصم این است که این استراتژی کلانی است که فارغ از "حاکمان روز در کشورهای غربی که باشند" تدوین شده و اسرائیل یکی از اضلاع تدوین کننده است؛ اما در مجموع و از دیدگاه آزادی ایران از قید تحجر مذهبی آن را مؤثر و مفید نمی دانم. زیرا این قبیل استراتژی ها بسیار طویل المدت و زمانبر است و پیشرفت بسیار بطئی همراه با خسارت های زیاد - برای کشورهای منطقه - دارند. ثانیاً حداکثر بازدارندگی شان به مشغول کردن حکومت ایران در داخل مرزها می انجامد و نه تنها بهره ای به مردم ایران نمی رساند بلکه آنان را دچار مصائب جدیدی هم می کند. زیرا حکومت مستقر جمهوری اسلامی از نظر امنیتی بسیار سازمان یافته و قوی است و خیلی محتمل نیست که با خیزش های محتمل قومی در داخل دچار فروپاشی سریع شود. احتمال این هست که ایدئولوژی سیاسی و مذهبی خامنه ای در منطقه را بازهم عقب تر ببرد و غرب و دوستان منطقه ایش احساس آرامش بیشتری بکنند؛ اما مشکل دنیا بدون حل مشکل مردم ایران در داخل ایران راه حلی نخواهد داشت. یک بار هم این باور خرافی ام را نوشته ام که علت "اگر ایران آزاد نشود؛ جهان نابود می شود" - بغیر از واقعیت تحلیلی - این هم است که دنیا از سال 1980 دچار آه و نفرین ایرانیان شده است.

8- و البته ایران نه با تحریم و نه جنگ و نه تحریک قومیت ها و نه با هیچ سیاستی از جنس قدرت آزاد نخواهد شد مگر اینکه منافع و خوشبختی مردم ایران اولویت هر نوع تصمیم جهانی باشد و آن بدست نخواهد آمد غیر از وادار حکومت ایران به رفراندوم برای آزادی های اجتماعی و فرهنگی که خلاصه می شود در دو کلام: آزادی زنان در پوشش عرفی و حجاب اختیاری و آزادی هنر و موسیقی و کنسرت و شادی جمعی! یا...هو

۱۳۹۶ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

چربش سیاست بر دین و شیعه بر سنی در لحن خنثای خامنه ای در مورد پاکسازی قومی روهنگیا!

Image result for ‫روهنگیا‬‎

1- در حالیکه سابقۀ 30 سالۀ آیت الله خامنه ای بعنوان ولایت فقیه نشان می دهد که او بسیار بندرت از کلاس های دروس مذهبی خود برای طرح مباحث حکومتی و سیاسی استفاده می کند - آخرین تنها مورد مربوط است به تأیید منع احمدی نژاد از شرکت در انتخابات - و در حالیکه معمولاً او روزهای چهارشنبه - فردا - ملاقات عمومی و سخنرانی سیاسی هفتگی دارد؛ امروز در جلسۀ درس خارج فقه خود اقدام به طرح موضوع جهانی شدۀ اخراج مسلمانان روهنگیا از برمه - میانمار - کرده است. این موضوع نشان می دهد که اولاً خامنه ای قصدی جدی برای ورود به دفاع از مسلمانان روهنگیا ندارد و ثانیاً تحت تأثیر محکومیت جهانی حکومت میانمار چاره ای جز گفتن برخی کلمات بشدت گزینش شده - و اغلب خنثی - نیافته تا هم از قافلۀ محکوم کنندگان عقب نماند و مهمتر اینکه هواداران خودش و طلاب علوم دینی را فریب به "حساسیت داشتن خودش به سرنوشت همۀ مسلمانان" بدهد.

2- اما نگاهی مختصر به چند جملۀ او در حاشیۀ بی ارزش یک کلاس کوچک مذهبی - و نه حتی حاشیۀ یک سخنرانی سیاسی و ایدئولوژیک - کاملاً معلوم می کند که او کماکان بین سیاست خارجی لائیک خودش از سویی و تبلیغات و سیاست ایدئولوژیک حکومتش در داخل سرگردان و معلق است و قادر به موضع گیری صریح نیست. همانطور که در مورد ظلم و اجحاف و سرکوب مسلمانان روسیه و چین در گذشته و حال موضع حمایتی نداشته و ندارد.

3- اول ببینیم در میانمار چه اتفاقی در جریان بوده و است:

الف- طبق منابع تاریخی مورد استناد مسلمانان روهنگیا اقلیتی هستند که از قرن ها پیش در میانمار زندگی می کرده اند و موجودیتی تاریخی و قدیمی داشته و دارند.

ب- بعد از کشف و عملیاتی کردن ویروس اسلام سیاسی هویت طلب توسط انقلاب خمینی در ایران این ویروس بسیار مهلک به مسلمانان اهل سنت نیز سرایت کرد و عربستان سعودی آتش بیار معرکه شد در تقویت آن از راه آموزش و حمایت های مالی در سرتاسر جهان با هدف مقابله با توسعۀ طلبی مذهب شیعۀ ایرانی.

پ- ویروس اسلام سیاسی هویت طلب شروع کرد به درنوردیدن همۀ جوامع مسلمان در سرتاسر جهان - بویژۀ در جوامعی که مسلمانان یا در اقلیت بودند و یا از حقوق شهروندی جوامع میزبان غیر همدین برخوردار نبودند - از فیلیپین گرفته تا اروپا و از امریکا گرفته تا حالا که به مسلمانان میانمار - بعنوان یکی از بدوی ترین و محروم ترین اقلیت های مسلمان در آسیا - رسیده است.

ت- بدون اینکه بخواهم راندن مسلمانان میانمار بسوی بنگلادش توسط دولت میانمار را از نظر شکلی با وقایع تشکیل دولت اسرائیل و اخراج فلسطینی ها از سرزمین موعود! "اینهمان" بکنم. معتقدم که از نظر محتوای عمل - کوچ دادن مسلمانان روهنگیا بخارج از مرزهای میانمار - شبیه ترین واقعه به وقایع ابتدایی تشکیل دولت اسراییل است. و همانطور که مجامع بیطرف حقوق بشری دنیا هم اعلام کرده اند مصداق دقیق پاکسازی قومی است. زیرا تحقیقاً در هیچ یک از وقایع بیاد ماندۀ تاریخ معاصر این شتاب و سرعت از جابجایی یک قوم در بازۀ زمانی کوتاه - 400 هزارنفر در کمتر از یکماه - هیچگاه اتفاق نیفتاده است. و این اخراج اجباری در حالی ثبت شده است که تازه کشور بدبخت مهاجر پذیر بنگلادش مقاومت ها و محدودیت های زیادی هم انجام داده در عدم پذیرش این سیل عظیم آوارگان - بویژه در روزهای اول بحران -

ث- حالا دیگر می توان مطمئن بود که این آوارگان هیچگاه دیگر بموطن اصلی خود در میانمار برنخواهند گشت - نه دولت میانمار چنین اجازه ای را خواهد داد و نه خود آوارگان رغبتی برای بازگشت مجدد خواهند داشت. زیرا آنان در میانمار وطن هم اوضاعی بهتر از "وضع فعلی در آوارگی" نداشته اند و ترجیح می دهند در فقر و محرومیت توده های جمعیتی همکیش خود در بنگلادش بمانند و عطای رنج بازگشت مجدد به زیر پرچم بودا را به لقای آن رها کنند.

3- اما خامنه ای به این فاجعۀ انسانی و پاکسازی قومی چه واکنشی نشان داده است؟ او دولت میانمار را بی رحم نامیده در حالیکه در ادبیات سیاسی کلمه ای بنام بی رحم نداریم و رحم و شفقت کلمات مدنی برای توصیف خصوصیات تک نفرات انسانی است و دولت ها بی رحم و با رحم نیستند بلکه قانونمدار و بی قانون؛ دموکرات و مستبد، سرکوبگر و مداراگر نامیده می شوند. خامنه ای کلمۀ خنثای بی رحم را انتخاب کرده است که اولاً دولت میانمار را محکوم نکند و ثانیاً بتواند با مشخص کردن مصداق بی رحمی در خانم سوچی نیزه اش را به قلب غرب از راه بی اعتبار شدن و مردن جایزۀ صلح نوبل فرود آورد که آورده است.

4- خامنه ای آنگاه مسلمانان و کشورهای اسلامی را به واکنش فراخوانده اما بلافاصله - بدون ضرورت: زیرا توصیه به کمک در عرف دنیا به دخلت نظامی معنا نمی شود مگر اینکه توصیه کننده مشخصاً به کمک نظامی اشاره بکند - تأکید کرده که منظورش اقدام نظامی و لشکرکشی نیست و فقط خواستار فشارهای سیاسی و اقتصادی شده است. در حالیکه خودش هم می داند که کشورهای اسلامی نه عددی در سیاست جهانی هستند و نه بدتر از آن عددی در اقتصاد جهانی. و شوخی فشار سیاسی و اقتصادی به هر کشوری از سوی کشورهای مسلمان تعارفی بیش نیست و نوعی لقلقۀ زبانی خنثی و بی خاصیت است. همین موضعگیری ادبیاتی و بدون کینه و نرم خامنه ای را مقایسه کنید با موارد مشابه در موضعگیری های آتشین و کین توزانۀ او در مقابل غرب و اسرائیل. علت هم مشخص است: زیرا دولت میانمار جزو اقمار فعلی شرق (روسیه و چین) محسوب می شود تا نزدیک به و تحت هژمون سیاسی غرب و امریکا. و صد البته به این دلیل بدیهی هم که مسلمانان روهنگیا سنی هستند و نه شیعه و مقلد لشکر مراجع ریز و درشت قم و خامنه ای!

5- طرفه اینکه خامنه ای بعد از اینهمه تمهید برای موضعگیری اجباری نهایتاً حتی یک کلمه هم در مورد اقدامات دولت خودش و حکومت خودش حرف نزده و حتی به کمک های انساندوستانه به آوارگان و دولت میزبان (بنگلادش) هم نپرداخته است. تا حداقل مثل اردوغان نشان بدهد که به رنجوری مسلمانان روهنگیا حساسیت دینی دارد و نمی خواهد از انواع فجاجع انسانی برای غرب ستیزی خودش بهره برداری سیاسی بکند. البته اگر خانم سوچی جایزۀ صلح نوبل نداشت و این جایزه هم منشاء غربی نداشت محتمل خامنه ای همین موضع خنثی و نرم و بدون هیچ نوع کنش را هم نمی گرفت و حداکثر به نصیحتی برای خویشتنداری دو طرف بسنده می کرد.

6- البته فاکتور اقتصاد بگل نشستۀ ایران و واهمۀ خامنه ای از تهدیدات بین المللی و منطقه ای موجود علیه حکومتش و تضعیف کامل ایدئولوژی اسلامی اش در منطقه هم در نوع موضعگیری خامنه ای دخالت مؤثر داشته و نشان می دهد که دیگر خودش را قطب رهبری جهانی مسلمانان نمی داند و تلاش می کند قاچ زین "ایران پرتاب کرده اش به اعماق تاریخ" را بچسبد و از لذت سواری "اسلام جهانی" چشم بپوشد. فعلاً را مخصوصاً بکار نبردم در ابتدای این جملۀ ضرب المثلی؛ زیرا مطمئنم که خامنه ای دیگر قادر به سواری گرفتن بعدی هم نخواهد بود. و محتمل قطعی است که قاچ زین را هم نه چندان دور از دست بدهد. اگر چندتا مرد مثل "مسیح علینژاد" هم پیدا شوند که چه بهتر و چه زودتر! یا...هو

۱۳۹۶ شهریور ۱۶, پنجشنبه

از بانوان سرزمینم دعوت می کنم تا فردا به تماشای فینال فوتبال نان آوران کوچک بروند!

Image result for ‫فوتبال نان آوران‬‎
سومین دوره لیگ پرشین جام آوای صلح در مستطیل سبز با همت جمعیت امام علی و با شرکت
 تیم های فوتبال کودکان و نوجوانان محلات حاشیه از 10 الی 17 شهریور در زمین چمندانشگاه
 شهید بهشتی تهران برگزار خواهد شد. این بازی ها با شعار قهرمانان بزرگ، نان آوران کوچک
 هر ساله برگزار می شود و کودکان کار در این مسابقات شرکت خواهند کرد.

1- بشهادت همۀ سال های وبلاگ نویسی ام من یکی از معدود - اگر تنها نه - فعالان مدنی بوده ام که همواره مشوق و مبلغ فعالان غیر سیاسی جامعۀ مدنی بوده ام. زیرا که اعتقاد دارم - بویژه بعد از اشتباه جنبش سبز و شکست آن - فعالیت سیاسی هم ناممکن و هم بی موضوع شده است و اگر هم تا قبل از آن کورسویی برای موفقیت از راه فعالیت سیاسی کلاسیک قابل تصور بود بعد از بسته شدن جامعه از سوی نیروهای واپسگرا و تو زرد از آب در آمدن شاکلۀ اصلی اصلاح طلبان مذهبی - استمرار طلبان فعلی - دیگر سیاست نمی تواند نجات دهندۀ ایران عزیز از وضعیت فلاکت بار فعلی بشود. خوشبختانه اما اگر من فقط طرح کنندۀ نظریۀ - هرکس در حد توان و تشخیص خود المان های شکلی مدرنیتۀ ایرانی را از راه جلوه دهی در پوشش و خورش و هنر و رفتارهای همدلانۀ مدنی حفاظت کند - بسیاری از ایرانیان داخل و خارج از کشور عملاً و با فداکاری و احساس مسئولیت چنین کرده اند و می کنند. و ما شاهد این بوده ایم که ده ها و صدها پروژه های یکنفره و چند نفره و گروهی و جمعیتی دست به اقدامات بسیار مبارکی می زنند که نشان از پویایی جامعۀ مدنی و رشد تشخیص آنان در جستن راه های حفاظت از آسیب های اجتماعی ناشی از بدکارکرد حکومت متحجر و میراست. 

2- سوگواری ام در اینجاست که بدلیل سترون شدن جامعه در بخش نخبگان مدیا و رسانه این کوشش و پویش جامعۀ مدنی پوشش خبری و تبلیغی کافی دریافت نمی کند و اکثریت قریب به اتفاق رسانه های رسمی و نیمه رسمی و حتی ظاهراً مستقل تمام همت و توان شان را یا در خدمت استمرار طلبان فاسد - در داخل کشور خودشان هم جزیی از این قبیله هستند - صرف می کنند و یا با تکرار مهوع استفراغ های چهل سالۀ اپوزیسیون فاقد غلبه بر یک ایدئولوژی بشدت متحجر دینی را در سیاست و سیاست ورزی کلاسیک جستجو و خودشان را با توهم های براندازی انقلابی یک انقلاب - طبیعی است که نشدنی است زیرا انقلاب عدم تعادل را جار می زند و عدم تعادل موجود را نمی توان با عدم تعادلی جدید برانداخت. انقلاب هم فقط می تواند حکومت ها را براندازد و نه انقلاب ها را - فریب و من آنم که رستم بود پهلوان گفتن ها و پهلوان پنبه نمایی های بی بنیاد خودشان را غرغره های میلیون بار می کنند.

3- بعنوان مثال چند رسانه در داخل یا خارج همین حرکت هموطن مشهدی مان را پوشش تیتر یک داده اند یا چند رسانه تا کنون موسیقی های خیابانی یا زیر زمینی را مهم شمرده اند و از ان مهمتر تاکنون چند رسانۀ داخلی یک گزارش مهم و تبلیغی از هزاران ان جی او هایی که در زمینه های کم کردن آسیب های اجتماعی، حفاظت از کودکان کار، کمک به تحصیل بچه های بی بضاعت و ده ها و صدها موارد مشابهی - که بویژه بعد از وقایع 88 و قطع امید فرهیختگان غیر سیاسی از نهادهای دولتی - فعال شده اند و هستند و هر روز بر تعدادشان افزوده می شود پرداخته و برجسته کرده اند. می توانم اعتراف کنم که تقریباً هیچ. مگر اینکه موضوع به فضای مجازی آمده باشد از سوی شهروندان معمولی و رسانه ها هم خطی یا جمله ای چند خطی آن را کار کرده باشد.

4- درد در این باره بسیار زیاد و هولناک و شرمسارانه است اول به این خاطر که اهمیت این قبیل فعالیت های مدرن و تأثیر دو سویۀ آن هم در جهت حفاظت از جامعه و رویاندن امید و هم از جهت ترساندن تحجر مذهبی برای عقب نشینی از کوچه و خیابان بسمت حجره های 1400 ساله شان را درک نمی کنند و دوم به این دلیل که جامعه هم آدم های حسابی جامعه اش را نمی شناسد و هم از راه های موجود بیرون رفت از یأس و ناامیدی و غیر مفید بودن در دل شهر و دیارش را پیدا نمی کند . این یک مقالۀ کامل نیست و کمی گنگ می نماید در توضیح ارتباط علت و معلولی کلان مسأله و من هم چون بارها به موضوع پرداخته ام قصد مفصل نگاری - نشدنی است جز در یک کتاب - ندارم. و فقط آمده ام تا هم تشکر کنم از بانیان مسابقات فوتبال نان آوران کوچک (پرشین لیگ) و هم از همۀ هموطنانم - بویژه بانوان - در خواست کنم که فردا جمعه به استادیوم محل برگزاری فینال مسابقات این بچه ها بروند که هم فال است و هم تماشا. فال است زیرا این بچه ها مثل بچه های خودتان می مانند با محرومیت های انواع. و تماشاست اگر در حجم وسیعی بروید و ویدئوهای حضور مبارکتان دست بدست خواهد شد بین ایرانیان و تحجر مذهبی را اذیت خواهد کرد. یا...هو

پی نوشت:
بگذارید تلاش کنم با یک مثال منظورم را روشنتر بکنم. بنظرم می رسد که جمهوری اسلامی شباهت زیادی دارد به مجسمه های زنده ای که در اغلب میادین توریستی و تفریحی شهرهای مهم جهان هنرنمایی می کنند. این مجسمه ها باید فقط بتوانند - معمولاً هم می توانند - کودکان کم سن و سال را به ثابت بودن خود و حیرت افزایی و لذتشان قانع بکنند. و اغلب بزرگسالان شاهد این مجسمه ها می دانند که هنرمند در حال اجرای نقش مجسمه در کسری از ثانیه می تواند وضعیت دست و پا و انگشت و چشم و سر و ... اش را تغییر داده و مجدداً به نقش با ثبات ظاهری در بیاید. جمهوری اسلامی مانند این مجسمه های زنده است و درحالی که ظاهراً ثبات دارد و تغییری را نشان نمی دهد مرتب در حال دگرگون کردن اعضای بدنش است و هر شیطنتی از سوی تماشاگرش را در نمایش ثبات بعد از هرشیطنت - ضربه خوردن - حل و هضم می کند. و در حالیکه تعادل ندارد تعادل گول زنک برای کودکان را بازسازی می کند. تنها چارۀ پی بردن به بی ثباتی آن و وادار به تغییر وضعیت - در حد فرار از معرکه - روشن کردن آتش زیر باسن مجسمه است. این آتش مقدس فراری ساز" در مورد این مجسمۀ زنده قطعاً باید از جنس شادی و بی حجابی و تفریح های دسته جمعی و جلوه های خیابانی و هنر و موسیقی و پوشش و نوشش و آرایش و فعالیت های مدنی و بازی (در یک کلام سبک زندگی اجتماعی مدرن) باشد و لاغیر! یا...هو

۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

راهپیمایی تکی خانوادۀ دردانۀ مشهدی برای موسیقی! خارق العاده است. به هم میهنی با شما افتخار می کنم!

(تصاویر) اعتراض متفاوت یک خانواده مشهدی به لغو کنسرت‌ها
(تصاویر) اعتراض متفاوت یک خانواده مشهدی به لغو کنسرت‌ها
خانوادۀ رشک برانگیز و تاریخ ساز و ایران نجات ده
 احمد مهرچیان و زهرۀ براتی و دو فرزند نازنین شان!
خبر راهپیمایی خانواده ای مشهدی در اعتراض به لغو کنسرت ها در ایران و مخالفت با تحجر مذهبی - بخوان علم الهدایی - و با شادی را خوانده بودم در هنگامی که خوانندۀ خوش ذوق و فرهیخته ام آن را در کامنتدانی دو پست قبل منتشر کرد. هرچه کردم که از وسوسۀ زیبایی و کارآیی هم منش و هم روش این خانوادۀ تاریخساز و مصلح اجتماعی بگذرم و فقط در پاسخ به خواننده ام در کامنتدانی نظری بنویسم قلمم قفل کرد و فاق از فاق برنداشت که: 
دلقک ابله! کجا و کی دیگر می توانی زیبا تر و صمیمی تر و درست تر از این سوژه ای پیدا کنی برای معرفی راه نجات و مردان و زنان نجات دهندۀ ایران از اهریمن عبوسی و مرگ و تحجر! 
لذا ناگزیر تسلیم قلمم شدم که اصرار داشت این لحظه را در صحنۀ اصلی نمایش سیرکم ثبت و بنمایش بگذارم و من هم با افتخار چنین کردم. درود به تو احمد و زهره و خوش بحال دختر و پسری که از عشق شما چشم بدنیا گشوده اند. اصل خبر را هم به نقل از سایت فرارو می گذارم ریزتر. اگر در جریان نیستید: یا...هو

پی نوشت: حوادث مرگ دانش آموزان و تیراندازی و کشته شدن کولبران - دو نمونه متأخر از تراژدی مستمر میهن - بسیار متأثر و متأسف کننده بود. اگر برای کسی از شما این پرسش پیش بیاید که چرا من بجای این دو تراژدی ملی راهپیمایی خانوادۀ مشهدی را برجسته کرده ام. پرسش درست و بجایی است. اما پاسخ همیشگی من این است که تا "کمدی" آزاد نشود؛ "تراژدی" پایانی نخواهد داشت. نور تنها پاسخ برای زدودن تاریکی است.

یک خانواده مشهدی در اعتراض به لغو کنسرت‌ها و در حمایت از موسیقی نواحی، راهپیمایی 60 روزه‌ای را با شعار "حق داریم آوازهای سرزمین مادری را در شهرمان بشنویم" انجام می‌دهد.

به گزارش ایلنا، احمد مهرچیان به عنوان سرپرست خانواده مشهدی که در اعتراض به لغو کنسرت‌ها و در حمایت از موسیقی نواحی، که از 35 روز قبل پیاده‌روی خود را آغاز کرده‌اند، گفت: ما یک خانواده مشهدی هستیم که در اعتراض به لغو کنسرت‌ها و همچنین حمایت از موسیقی نواحی و مقامی کشورمان سی و پنج روز است سفر با پای پیاده را آغاز کرده‌ایم و در طول این مسیر با اساتید موسیقی مناطق مختلف کشورمان نیز دیدار می‌کنیم. 

دیدار با استاد عثمان حق‌پرست در خواف
(تصاویر) اعتراض متفاوت یک خانواده مشهدی به لغو کنسرت‌ها 

وی در ادامه افزود: این راهپیمایی با پای پیاده و با یک کوله صورت می‌گیرد که اصلاحا به آن "بک پکر(کوله گرد)" می‌گویند. در این نوع مسافرت، افراد ملزومات‌شان را در یک کوله قرار می‌دهند و با پای پیاده مسافرت می‌کنند؛ البته گاهی سوار کامیون یا تریلی هم می‌شوند اما به هیچ عنوان از اتوبوس و مینی‌بوس و اتومبیل‌های سواری استفاده نمی‌کنند.

مهرچیان همچنین عنوان کرد: ما الان به کردستان رسیده‌ایم و به سمت سنندج در حرکت هستیم. من و همسرم، زهره براتی که دکتر هستند به همراه پسر 4 ساله‌مان کورش و دختر 6 ساله‌مان باران پیاده "بک‌ پکر" می‌کنیم. 

دیدار با اسفندیار قره‌باقی در تبریز
(تصاویر) اعتراض متفاوت یک خانواده مشهدی به لغو کنسرت‌ها 

وی گفت: ما عاشق شنیدن موسیقی محلی و مقامی و همچنین آوازهای مادری شهرمان و کشورمان هستیم و به لغو کنسرت‌هایی که به خصوص در شهرمان مشهد اتفاق می‌افتد، اعتراض داریم. ما حرکت‌مان را پس از لغو کنسرت استاد شهرام ناظری در قوچان آغاز کرده‌ایم و تا مهرماه نیز سعی می‌کنیم به شهرهای مختلف کشورمان سفر کنیم و پیام خودمان را به اساتید و سایر مردم ایران برسانیم. 

احمد مهرچیان افزود: ما در طول این سفر از مشهد به خواف، تایباد، تربت جام و نیشابور رفتیم و بعد به تهران آمدیم و با استاد ناظری و پسرشان ملاقات کردیم. سپس به سمت قم، کاشان، اصفهان، قزوین، زنجان و ارومیه سفر کردیم. در ارومیه با استاد دهقان ملاقات کردیم. در تبریز به دیدار استاد قره‌باقی رفتیم. همچنین با آقای علیرضا قربانی در تبریز و با سالار عقیلی در اصفهان دیدار کردیم.

وی همچنین عنوان کرد: در کردستان هم قصد ملاقات با اساتید موسیقی را داریم و همانطور که می‌دانید این منطقه مهد موسیقی است و ما برای ملاقات با اساتید موسیقی کردستان به سمت سنندج در حرکت هستیم.

دیدار با عاشیق دهقان و عاشیق معروف در ارومیه
(تصاویر) اعتراض متفاوت یک خانواده مشهدی به لغو کنسرت‌ها 

مهرچیان درباره ادامه مسیر سفر خود و خانواده‌اش گفت: ما پس از کردستان به سمت همدان حرکت خواهیم کرد. البته هنوز به‌طور کامل برای بعد از آن تعیین مسیر نکرده‌ایم. اما از آنجا که دخترمان باید اول مهر ماه به مدرسه برود تا پیش از بازگشایی مدارس سعی می‌کنیم سفرمان را به اتمام برسانیم.

این خانواده مشهدی سفر خود را با حضور در حرم امام رضا (ع) آغاز کرده‌اند و معتقد بسیاری از مردم مشهد نیز مانند آنها هم به شعائر مذهبی اعتقاد دارند و هم به فرهنگ موسیقی کشورشان؛ اما این خواسته آنها آنگونه که باید و شاید مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

فوتبال ایران و سوریه پیکر محسن حججی قربانی جشن عید رهبر را پنهان کرد!

Image result for ‫فوتبال سوریه و ایران‬‎

 ضرب المثل تب تند و عرق زود شامل حال جسد بی سر شهید محسن حججی شد؛ و بر خلاف تبلیغات پرحجم تا روز جمعۀ گذشته راجع به بازگرداندن آن به ایران و تشییع جنازۀ باشکوه؛ که تمام فضای خبر رسانی حکومتی ایران را قبضه کرده بود؛ یکباره سکوت خبری محض بر آن چیره شد و بعد از اطلاعیۀ کوتاه سپاه راجع به تعویق افتادن تشییع جنازه دیگر حتی یک کلمه - با تأکید بر یک کلمه - خبر و اطلاع هم روی میز خبرگزاری های مختلف نرفت و گویی نه شهیدی بوده و نه قراری برای تجلیل از او. نگاهی کرده ام به واکاوری علت آن. نه از این جهت که پس و پیش شدن عرفی یک مراسم تشییع - حتی از قهرمانان ملی! - خود بخود مهم باشد. بلکه از این منظر که به هموطنان حزب اللهی و دل در گرو شریعت خامنه ای آدرس بدهم که چطور در تفکرات توتالیتاریستی سیاست و قدرت تنها معیار بد و خوب و بموقع یا غیرموقع شدن هر امری است و مواردی مثل شرع و خدا و دین و هرچه باید فقط در خدمت قدرت و حفظ و تقویت هژمون سیاسی حاکم بالفعل باشد. چه آنکه طبق آموزه های اسلامی  دفن مرده - از هرنوع آن - در اولین فرصت ممکن بعد از مرگ نه تنها واجب است بلکه عدم دفن مرده بدون دلیل شرعی حرام هم است.

1- تعویق حمل و تشییع جنازۀ مرحوم حججی یک تصمیم سیاسی با طعم فوتبال بوده است که محتمل پیشنهاد سوریه و اسد بوده و مورد استقبال سپاه و خامنه ای قرار گرفته است. زیرا تشییع جنازۀ با آن ابعاد ملی و احساسات برانگیخته تا قبل از روز جمعۀ گذشته راجع به سربریده شدن حججی؛ بضرر سوریه بود و احتمال زیاد داشت که تا سکوهای استادیوم آزادی هم امتداد پیدا کند و باعث بروز مشکلات بیشتری بشود. زیرا علاوه بر اینکه کسر قابل توجهی از مردم - تماشاگران فوتبال - نگاه مثبتی به جنگ در سوریه ندارند حزب اللهی های هوادار خامنه ای و محور مقاومت هم نسبت به خود کشور سوریه و شخص اسد حساس نیستند و چه بسا خیلی هایشان از کشته شدن هموندان و همرزمان شان برای دفاع ناگزیر از رژیم سکولار و عرق خور و بی حجاب اسد هم نارضایتی خفته ای دارند. لذا تشییع جنازۀ محسن حججی در روزهای پیش از مسابقۀ فوتبال بین ایران و سوریه غلیان احساسات ضد سوری را هم بیشتر عملیاتی می کرد و محتمل بود قبل، در حین و بعد از بازی حوادثی را رقم بزند.

2- برای خاطر همین هم است که برخلاف انتظار محافل سیاسی و ایدئولوژیک؛ تیم فوتبال سوریه با هیچ خوش آمد مهمی در ایران مواجه نشده است و حتی تلویزیون رسمی خامنه ای هم از شکست سوریه هواداری و تبلیغ می کند و همۀ اصولگرایان اردوگاه خامنه ای هم سکوت همراه با بی اعتنایی را پیش گرفته اند. در حالیکه همانطور که گفتم در سیاست های مبتنی بر ایدئولوژی هیچ چیزی غیر سیاسی نیست و همۀ امور فقط باید در جهت تقویت ایدئولوژی حاکم برنامه ریزی و دستکاری و اجرا بشوند. و چه کسی است که نداند صعود تیم ملی سوریه به جام جهانی چه گزینۀ بی بدیلی است اولاً برای وحدت سوری ها و ثانیاً برای محبوبیت و تثبیت قدرت اسد و از آنجا بنفع وجهۀ خامنه ای در منطقۀ عربی است. 

3- دیروز خبر آمد که وزارت ورزش 2/5 میلیارد تومان به حساب فدراسیون فوتبال واریز کرده است. این خبر نشان می دهد که دولت روحانی هم وارد بازی شده و نمی خواهد تبعات باخت محتمل تیم ملی ایران به سوریه دامن دولتش را بگیرد. زیرا اولاً وزارت ورزش طبق وظایف سازمانی اش به فدراسیون ها - از جمله فدراسیون فوتبال - بودجه و پول می دهد و هیچگاه هم آن را در رسانه ها اعلان و دادار دودور راه نمی اندازد. ثانیاً معمولاً در هنگام اعتراض مربیان و بازیکنان اینکار را انجام نمی دهد تا از اتهام باج دهی تبری بجوید و پرداختش را هم پنهان و هم با توجیهات اداری انجام می دهد. در حالیکه این پول کلان - در معیار نحوۀ پرداخت های وزارت ورزش به فدراسیون ها - 2/5 میلیارد تومان؛ در پی اعتراض شدید کیروش و بازیکنان تیم ملی به عدم پرداخت پاداش صعود به جام جهانی و با هدف رضایت آنان و جلوگیری از انداختن توپ باخت بعد از بازی به زمین دولت پرداخت شده است.

4- اگر این تحلیل درست باشد باید منتظر کلید خوردن مجدد پروژۀ مراسم محسن حججی از امشب باشیم. اما در مورد خود بازی فوتبال هم نظرم این است که احتمال برد سوریه زیاد است و بازی پربرخوردی خواهد بود و تعجب نخواهم کرد اگر بازیکن اخراجی هم از طرفین داشته باشیم. زیرا اولاً سوریه بجان خواهد زد و بازی کردن با چنین تیم هایی بسیار سخت و فراتر از فقط تکنیک و تاکتیک است. ثانیاً بطور پیشینی هم سوریه برای ایران حریف سختی است چون عراق و سوریه تنها دو کشور عربی منطقه هستند که هم از نظر فیزیکی و هم از جنبۀ نوع فوتبال به ایران شباهت زیادی دارند و ایران همواره با این دو تیم به مشکل برمی خورد. درست است که سوری ها را اغلب برده ایم اما این هم حقیقت دارد که این بردهایمان اغلب کم گل و با یک گل بوده است و سوریۀ امروز نمایندۀ ملت جنگ زده ایست که اگر ما آن ها را مسبب کشته شدن حججی ها می دانیم بسیاری از آنان نیز خامنه ای و ایران را آتش بیار جنگ در کشورشان می شناسند. خودم دلم نمی خواهد که رکورد ایران خراب شود. اما اگر سوریه ببرد برای ملت سوریه خوشحال خواهم شد. یا...هو 

۱۳۹۶ شهریور ۱۱, شنبه

حرف "آقا_خوشش_بیاید" خطاب به خامنه ای: حمل پیکر حججی با بوئینگ امریکایی ریاکاریست!

Image result for ‫حیدر عباسی‬‎
Image result for ‫شهید محمدعلی حججی‬‎

1- من قطعاً شک ندارم که موضوع بسیار مهم و سخت و دردناک "آتش بس و مذاکره با داعش" با دستور یا اظهار تمایل اولیۀ آیت الله خامنه ای کلید خورده و سپس با گذراندن آن از صافی های سردار سلیمانی و سید حسن نصرالله با "تعیین وضعیت نظامیان اسیر ارتش لبنان و چند عضو حزب الله لبنان در دست داعش" صورت بندی "خیلی توی ذوق نزند در افکار عمومی منطقه" شده و اجرا شده است. بعبارت دیگر اقدام بحث برانگیز قبول تأمین امنیت 600 داعشی برای دور شدن از مرزهای سوریه و لبنان و استقرار در مرزهای سوریه و عراق از سوی سید حسن نصرالله و پذیرش آن از سوی اسد جز برای بازپس گیری جسد شهید حججی و انتقال آن به ایران نبوده است.

2- جسد بی سر شهید حججی بدلایل زیر بسیار زیاد مورد نیاز تبلیغات ایدئولوژیک خامنه ای در داخل کشور و در افول ملموس ایدئولوژی اسلامی - هردوشاخۀ سنی و شیعه - در منطقه بوده است. شهید حججی دارای ویژگی هایی بود و شد که بسیار بکار تبلیغات خامنه ای و سپاه می آمد. لذا هرگونه سرمایه گذاری و هزینه در راه حداکثر بهره برداری از جسد او را توجیه می کرد و می کند. به برخی از این ویژگی ها اشاره می کنم:

الف- شهید حججی متولد دهۀ 70 شمسی بود و جزو نسل سوم و چهارم محسوب می شود که بدون هیچ تجربۀ حتی ذهنی کودکانه از انقلاب و خمینی و جنگ و وقایع بیست سال اول جمهوری اسلامی بود و در عین حال خودش را در طراز فدائیان اسلام سیاسی - از نوع داوطلبان و سپاهیان اوایل جنگ ایران و عراق - نمایانده بود. زیرا اغلب اعضای کشتۀ شدۀ سپاه در سوریه همان بچه های دهۀ 60 - پیروپاتال های امروزی - بودند و پتانسیل ایجاد وفاق و اتحاد در طیف های متنوع جامعه را نداشتند.

ب- شهید حججی یکی از معدود جوانان کشته شده در سوریه است که عضو رسمی سپاه پاسداران بوده و نه مثل امثال خود داوطلب بسیجی و غیره. لذا برای سپاه هم مهم بود و است که هم از عضو رسمی خود حمایت ویژه بکند و هم بطور غیر مستقیم خودش را از اتهام "سوریه نان بنام بسیج بشکم سپاه" تبرئه کند.

پ- اصیل - بمعنای از جنس درجه یک بدون ارزشگذاری روی جنس - در آمدن خانوادۀ شهید حججی - مثل خانوادۀ مرحوم احمدی روشن - بویژۀ همسر آن مرحوم که بلافاصله خودش را رسانه ای کرد و شهادت حججی را با همان معنای ایدئولوژیک مورد نظر و نیاز روحانیان سیاسی - حفظ حجاب - تبیین و معرفی کرد. زیرا چه بسا اعضایی از سپاه باشند که خانواده های عرفی و نیمه مدرن دارند و براحتی تن بمصادرۀ مرگ عزیزشان بنفع ایدئولوژی حاکم نداده اند و نمی دهند.

ت- اما همۀ چهار عنصر برشمرده ام نمی توانست ارزش "پروژه ساختن" را داشته باشد" اگر شهادت مرحوم حججی در میدان نبرد اتفاق می افتاد و کار به اسارت داعش در آمدن و بویژه سر بریدن او نمی انجامید. زیرا این عنصر کلیدی بود که می توانست همۀ عناصر پیش گفته ام را هم حمل کند و هم عملیاتی کند در ساختن پروژه ای حماسی برای تقویت ایدئولوژی در داخل. نام داعش بیش از اندازه منفور قاطبۀ ایرانیان است و اسارت یکی از گلواژه های فرهنگ شیعه در ماجرای وقایع بعد از عاشورای امام حسین و خواهرش زینب و به حساسیت منفور ملی تبدیل شده است. و در نهایت سربریدن شهید حججی اوج نفرت ملی نه تنها ایرانیان بلکه قاطبۀ انسان ها را برمی انگیخت که انگیخته است و واکنش به کشته شدن شهید حججی از سوی همۀ اقشار جامعه گویای این همبستگی روانی است.

3- طبق اطلاعیۀ سپاه قرار بود امروز جنازۀ شهید حججی رسیده باشد و تشییع شود. اما در آخرین ساعات دیشب معلوم شد که هنوز جنازه منتقل نشده و مراسم تشییع امروز برگذار نخواهد شد. از علت تأخیر در انتقال جنازه خبری ندارم. اما بگذارید با فرض "تلاش برای حداکثر امنیت برای انتقال جنازه به ایران" و هواپیمای بوئینگ یک بازی واژگانی را شروع کنم تا بتوانم نقبی بزنم به حرف های حیدر عباسی طلبه ای که با نام "هشتگ-آقاخوشش-بیاید" شناخته می شود در دنیای مجازی. به این معنا که مسئولان امر حاضر نشده اند پیکر سربریدۀ شهید حججی را با هواپیمایی غیر از بوئینگ - بعنوان امن ترین برند پرندۀ دنیا - به ایران منتقل کنند و اینک در تدارک اعزام هواپیمای بوئینگ برای این انتقال هستند.

4- طلبه حیدر عباسی خودش را در جایگاه شهید حججی ها قرار می دهد و صراحتاً می گوید که سخنگوی حزب الله انقلابی است. و بلافاصله متعرض خامنه ای می شود که تجلیل از شهید حججی همزمان با تجلیل از امنیت بوئینگ امریکایی نشدنی است و تو داری با من و ما و حججی چنین می کنی. اصل حرف او به خامنه ای این است که تو خدا (حججی) و خرما (بوئینگ امریکایی) را توأمان می خواهی و همه را - از جمله ما انقلابیون هوادارت را - گیج و بلاتکلیف و قفل شده و در بن بست نگه می داری. او بزبان غیر سمبولیک بالا و در واژه هایی آشنا مدعی می شود که تو "خامنه ای"؛ عرفی ها را متوقف می کنی که شریعت و انقلاب در خطر می افتد و بلافاصله که ما (شرعی ها) حرکت می کنیم مارا متوقف می کنی که حکومت بخطر می افتد و باید نرمش قهرمانانه کرد. ای رهبر فرزانه بالاخره ما نمی فهمیم که تو در کدام سوی "خدا یا خرما" ایستاده ای. و این بن بست ایدئولوژیکی و استراتژیک شما ما را از خدا و عرفی ها را از خرما محروم می کند. و تازه آنجائی هم که بدنیا گرایی و مادیگرایی عرفی ها می تازی خبری از لشکر سلم و تور نهادها و سازمان ها و ارگان های تحت نظر خودت نیست و فقط دستور براندازی دولت منتخب را می دهی. او بدرستی به خامنه ای درس ملزومات مربوطه را هم می دهد. او می گوید انقلابی بودن اولاً باید جریانی از پائین ببالا باشد که تو برعکسش کرده ای و مارا مطیع درست و غلط خودت می خواهی و ثانیاً در حالیکه خودت می دانی و می گویی که انقلاب یک جریان جهانی است خودت آن را تحت عنوان مصلحت به منطقه و از آن بدتر بداخل کشور حد می زنی و "اول ایران" را حقنه می کنی. بعبارت کوتاه ساده شده طلبه "آقا خوشش بیاید" می خواهد که خامنه ای انقلابی بماند و به ملزومات بدیهی انقلابی بودن - جزئیاتش را می شمارد - وفادار و متعهد باشد. 

5- حیدر عباسی نه تلویحاً و نه تصریحاً از ما عرفی ها دفاع نمی کند و فقط درد انقلابی ها را برجسته می کند. اما بین سطور نوشته شده اش پنهان نمی کند که اگر شرعی و انقلابی و حججی ماندن نه شدنی است و نه به مصلحت حکومت؛ حداقل دست از سر عرفی ها و بوئینگی ها و دنیاخواهان بردار تا اگر ما بخدایمان نمی رسیم آنان به خرمایشان برسند. خدای ما را در پای مصلحت نظام قربانی می کنی و خرمای آنان را در پای خدای قبلاً قربانی کرده ات قربانی می کنی. و حرف نهاییش با خامنه ای - آقا خوشش نمی آید - همان سؤال همیشگی بروبچ کوچه و بازار است: استاد خودت می دانی با خودت چند چندی!؟ یا...هو 

بعد از تحریر:
با درود به روح آمرزیدۀ جوان ناکام حججی و درودی فزونتر به حیدر عباسی انقلابی صادق و جسور و خوشفکر شریف!

۱۳۹۶ شهریور ۸, چهارشنبه

امید من به مثلث سلمان و صدر و صالح است. بلکه حسن روحانی را هم یک هولی بجلو بدهند!

Image result for ‫مقتدی صدر‬‎


1- از چهار سال پیش گفته ام که مقتدا صدر را تعقیب کنیم برای تغییرات مثبت در ایران و چندماه پیش هم تذکر داده ام که محمد سلمان بعد از صعود به جانشینی پدرش سیاستمدار عاقل تری شده و از تندی جوانی اش کاسته خواهد شد. و حالا خوشحالم که هر دو آدرسم درست بوده و هم آقای صدر جوان در حال ایدئولوژی زدایی از شیعه است و هم سلمان جوانتر در حال متحول کردن سلفی ها و مهمتر اینکه علی عبدالله صالح کبیر بنیانگذار یمن مدرن هم به این دو پیوسته و بزودی شاهد تبعات مثبت این هماهنگی سکولار در منطقه خواهیم بود و محتمل است که بتوانند حسن روحانی بسیار محافظه کار و دست به عصا را هم یک هول کوچکی بدهند بسمت وفای به عهدی که با ملت مدرن ایران امروز می بندد و فردا فراموش می کند.

2- بدیهی می دانم که عوامل متعددی در شکل گیری تصمیم به ایدئولوژی زدایی از دین دخیل بوده است. اما مطمئن هم هستم که  این مقتدا صدر عراقی بوده که با توصیه اش به محمد بن سلمان چرخ این ایدئولوژی زدایی را تا آنجا روغنکاری و روان کرده که سلمان به وزیر خارجه اش دستور مصافحه با ظریف بدهد و شایعه خبر درخواست میانجیگری وزیر خارجۀ عراق هم در همین بستر روییده است. و چه می گویم که حتی باور دارم که نزدیک شدن عبدالله صالح یمنی به عربستان و اختلاف با حوثی ها هم مستقیم یا غیرمستقیم در این مسیر اتفاق افتاده است. کمی توضیح می دهم. 

3- مقتدا صدر که از چهار سال پیش تصمیم به ترک اسلام سیاسی گرفت - و من تنها مفسری بودم که آن را برای شما نوشتم (اینجا) - یک شبکه ای ارتباطاتی با مراجع همفکرش - آیت الله سیستانی در عراق و برخی مراجع عمدۀ غیر سیاسی در قم و محتمل با احتیاط با دولت روحانی در ایران - را عملیاتی کرد که هدف عمده اش سیاست زدایی از دین و سکولاریزه کردن بهداشتی حکومت عراق و جلوگیری از نفوذ ایدئولوژی خامنه ای در حکومت عراق بود و است و این پروژه با کندی اما مستمر در حال پیشرفت بود و است. سفر صدر به عربستان و دیدارش با محمد سلمان این فرصت را به دو رهبر جوان داد که هماهنگی های بیشتر و بهتری برقرار کنند و افکار یکدیگر را هم پالایش و هم تکمیل کنند. 

4- چنین باور دارم که در دیدار مقتدا صدر دارای قدرت زیاد بالقوه در عراق و شیعیان و محمد سلمان دارای قدرت زیاد بالفعل در عربستان و سنیان جمع بندی های خوبی بدست آمده است. نتیجه ای که از بحث های ایندو بدست آمده مؤید این است که محمد سلمان تصمیم گرفته است که مقابله با سیاست منطقه ای خامنه ای - بویژه در سوریه و لبنان - را فعلاً از دستور کار خودش خارج کند. چون به این نتیجه رسیده است که اولاً مقابلۀ سیاسی در سوریه با ایران متولی های گردن کلفتی مثل امریکا و روسیه و اسرائیل دارد و نیازی به بازیگری خط مقدم عربستان (که خودش هم متهم به حمایت سلفی ها در سوریه است اولاً و بیش از اندازه در مظان اتهام همکاری با اسرائیل در افکار عمومی توده های عرب قرار خواهد گرفت ثانیاً) نیست و بهتر است تمام توجه و استراتژیش را معطوف به منطقۀ نزدیک (خلیج فارس و یمن) بکند و در این راه هم هردو طرف عرب جوان سعی کنند که بیشتر روی ایدئولوژی زدایی از دین - در هر دو شاخۀ شیعه و سنی - تمرکز بکنند و تمام نیروهایی از دو طرف - مثل حوثی ها و القاعده و داعش و امثالهم - را به انزوا کشانده و پرو بالشان را قیچی کنند. 

5- چیزی که از این استراتژی جدید بیرون آمده متقاعد شدن سلمان به برقراری ارتباط محتاط با دولت روحانی و تقویت مواضع او در مقابل ایدئولوژی آیت الله خامنه ای بوده است. بعبارت رساتر توضیحات مقتدا صدر از پیچیدگی های سیاسی ایران و جدی بودن شبکه ای از روحانیان شیعۀ ایرانی که خواستار سکولاریزه کردن مجدد مذهبشان هستند محمد سلمان را متقاعد کرده است که اگر هم با اکراه و ناباور از تندی قبلی خود در یکپارچه دیدن حکومت ایران دست بردارد و با بخش انتخابی قدرت در ایران وارد تماس و مذاکره شود با این تعهد و قول مقتدا صدر که اتصال محمد سلمان و روحانی خواهد توانست انفعال ایدئولوژیک فعلی خامنه ای در منطقه را بازهم ضعیف تر و ضعیف تر بکند تا روحانی نیز بتواند تندروان داخل ایران را بیش از پیش به حاشیه براند.

6- بنظرم می رسد که این استراتژی جدید عربستان و عراق - حیدرالعبادی نخست وزیر عراق قطعاً با افکار سیستانی و صدر موافق است - می تواند موفق بشود مشروط به اینکه حسن روحانی هم کمی جسارت بیشتر بخرج بدهد و از این موقعیت طلایی که بزودی وارد فازهای اجرایی خواهد شد - برگشتن سفیر قطر حتماً با عدم مخالفت عربستان انجام شده است - بهره برداری لازم را بکند و مذهب ایدئولوژیک را تضعیف بکند. البته به حسن روحانی خوشبین نیستم. زیرا او یا نمی خواهد و اگر می خواهد بسیار محتاط و محافظه کار عمل می کند و یا واقعاً شناختی از چگونگی رهایی از دین ایدئولوژیک را درک نکرده و نمی کند. زیرا که من قبلاً هم بارها مثال زده ام که ایدئولوژی از جنس مس یا آلیاژهای نرم نیست که با چکش کاری بتوان آنرا تغییر فرم داد. بلکه جنس ایدئولوژی از چدن است که فقط به مته کاری باید کنده شده و تضعیف شود و نهایتاً وقتی به اندازۀ کافی نازک شد با ضربات آخر در هستۀ مرکزی بشکند و خرد شود. اینکه روحانی گمان می کند که مثلاً در مورد مدیریت های عالی برای زنان و غیر شیعیان گذشت زمان مراجع قم را نرم خواهد کرد خیال خام و آرزویی محال است.

7- لذا بدترین خبری که می توانست مرا بیازارد این جملۀ روحانی در مجلس بود که گفت می خواسته سه وزیر زن تعیین کند و نشده است. البته اینقدر جسور نبود که بگوید چرا نشده است. اما - اگر دروغ نگفته باشد که بعید هم نیست - بطور قطع برای راضی کردن مراجع پیر و فرسودۀ قم بوده و حداقل در این مورد خامنه ای مقصر نمی تواند باشد. زیرا او اگر هم روی خوشی به زنان نداشته باشد - که ندارد - حداقل از باب پذیرش وزیر زن در دولت احمدی نژاد نمی توانست با وزیر زن در دولت روحانی مخالفت مانع بکند. اینکه روحانی باز داستان های هزار و یکشب تعریف می کند که فلان می کنم و سی درصد مدیریت ها را به زنان خواهم داد و از این وعده ها حتی در صورت تحقق هم - که بعید است - مثال همان چکش کاری فلز نرم است بجای مته کاری فلز سخت و شکننده. معرفی وزیر زن یک حملۀ سمبولیک به هستۀ مرکزی ایدئولوژی بود که صدها پست یواشکی و بی خاصیت دیگر نمی تواند جایگزینش بشود.

8- راجع به سایر سیاست ها و اتفاقات دوماه گذشته بازهم مجبورم بنویسم. اما برای پرهیز از تطویل در این اولین نوشته فقط به نتیجه گیری همین مطلب بسنده می کنم تا بعد. آن نتیجه هم این است که برخلاف اهن و تلپ های خامنه ای خوشبختانه ایدئولوژی اسلام سیاسی در حال بازهم ضعیفتر شدن است و پرواضح است که هیچ داروی شفابخش سیاسی برای نجات ایران وجود ندارد غیر از سکولاریزه کردن مجددمذهب. و این مهم در حال پیشروی است و عدم بهره برداری بموقع روحانی از این شرایط منطقه ای جدید در تداوم آن خللی وارد نخواهد کرد. اما در سرعت آن تأثیر منفی خواهد گذاشت و بویژه در داخل کشور هم جامعه را اذیت خواهد کرد و هم روحانی و اصلاح طلبان را توأماً بشکست خواهد کشاند. زیرا ایدئولوژیک ها - تندروان انقلابی - یا باید مورد هجوم و زیر ضربات مداوم باشند یا اگر کمترین فرصتی پیدا کنند هجوم می آورند و دمار از روزگار "رخصت دهنده شان به امید آشتی" - تاکتیک بعد از انتخابات روحانی - در میاورند و شکستش می دهند! یا...هو